|
اگر روزي گذرتان به پيونگ يانگ افتاد حتماً کمي قبل از ساعت 6 صبح از خواب بيدار شويد؛ مثل اهالي اين کشور. البته صبح زود از خواب بيدار شدن در همه جاي دنيا عادت مردم است اما اهالي پيونگ يانگ داستان ديگري دارند؛ آنها هر روز صبح بايد در خيابان رژه بروند. آن گزارشگر محترم درست گفته بود که اينجا يک پادگان بزرگ است. اصولاً مردم کره شمالي 2 دسته هستند؛ اول کساني که عضو ارتشند که عده آنها زياد است و دوم کساني که لباس عادي به تن دارند اما به نوعي شبه نظامي محسوب مي شوند. به همين خاطر صبح زود همه در يک صبحگاه مشترک بزرگ رژه مي روند و خيابان ها را زير پايشان مي لرزانند. جالب است که صف طولاني رژه به حرکت خود ادامه مي دهد و هر کسي که به محل کار خود مي رسد از دسته جدا مي شود. صف رژه آن قدر مي رود که آخرين نفرها به محل کارشنان برسند و رژه تمام شود. پيونگ يانگ احتمالاً تنها جايي است که چراغ قرمز کسي را کلافه نمي کند چون اصلاً هيچ چراغ راهنمايي در اين شهر وجود ندارد. سر هر چهار راه پليس با لباس سفيد اتو کرده ايستاده و خودروهاي اندک در حال تردد را راهنمايي مي کند؛ بنابراين تصور ديدن يک تصادف هم در حد غير ممکن است. اگر قرار بر تصادف باشد قاعدتاً بايد آدم ها تصادف کنند! در پيونگ يانگ فقط ژنرال ها اتومبيل دارند و مردم عادي پياده روي را با تمام وجود پذيرفته اند، حتي استفاده از دوچرخه هم براي همه مجاز نيست؛ بنابراين کفش، مهم ترين وسيله نقليه عمومي است! شهروندان کره شمالي از اين شهر به آن شهر هم خيلي کم مي روند چون براي سفر بين شهري نياز به مجوز است. اين کار هم آن قدر دنگ و فنگ دارد که همه ترجيح مي دهند در همان شهر خودشان بمانند و جايي نروند. درکره شمالي چيزي به نام واحد پول ملي وجود ندارد، وقتي معامله اي در کار نباشد پولي هم در کار نيست. اينجا همه چيز پاياپاي است. ارزاق عمومي که سهميه اي است و غير از آن هم چيز خاصي براي خريد و فروش نيست. لبته در کره شمالي واحد پول -يورو-هم به شکل عجيبي در گردش است. شايد باور نکنيد اما کارمندان و کارگران درپيونگ يانگ ماهانه حدود 4 يورو حقوق مي گيرند؛ يعني چيزي در حد 4800تومان خودمان! البته درآمد فوتباليست ها خيلي بهتراست. چون آنها حدود 7 تا8يوروپول در مي آورند که حدود 2 برابر مردم عادي است! حساب کن که يک ماه قرار است دنبال توپ بدوي و کلا 10 هزار تومان بگيري. حالا فوتباليست هاي کره با اين همه پول چه کار مي کنند، بماند. |
صنعت نخست مردم این روستا مانند روستاهای زمهریر و درق تولیدات محصولات سردرختی مانند سیب، زردآلو و گردو است...
|
رمه های گوسفند نیز در گوشه کنار دشت های اطراف روستا دیده می شوند که برای مردم این روستا به منزله ثروتی عظیم محسوب می شوند. زنوزق یکی از روستاهای پلکانی ایران با ۴ هزار نفر جمعیت است که در مجاورت شهر زنوز قرار دارد. با این که روستای زنوزق به گواه کارشناسان، از بالاترین پتانسیل بالقوه در مباحث گردشگری برخوردار است، اما گمنامی این روستا به واسطه عدم معرفی مناسب موجب شده است فعالیت های متمرکز برای ارتقای وضع این روستا در مباحث گردشگری بسیار کم رنگ و کم اثر باشد به طوری که این روستا علاوه بر میزبانی گردشگری نامتمرکز حتی به جز موارد نادر مورد بازدید جدی مسئولان قرار نگرفته است.
خیابان اصلی زنوز را به سمت شرق که طی کنید دورنمای یکی از زیباترین روستاهای ایران با حفظ تمام سنت ها و آیین های خود متجلی می شود. روستایی پلکانی که در تمام حیاط و پشت بام های آن طبق های برگه زردآلو دیده می شود. روستایی که به درختان عظیم سپیدار ختم شده و به وسیله همین پوشش سبز و بلند از دیگر جاذبه های منحصر به فرد منطقه جدا شده است. صنعت نخست مردم این روستا مانند روستاهای زمهریر و درق تولیدات محصولات سردرختی مانند سیب، زردآلو و گردو است. رمه های گوسفند نیز در گوشه کنار دشت های اطراف روستا دیده می شوند که برای مردم این روستا به منزله ثروتی عظیم محسوب می شوند. از نخستین کوچه سربالایی روستا به داخل می رویم. کوچه ها و خانه های این روستا به طرز عجیبی هویت تاریخی خود را حفظ کرده اند. شاید اگرهر گردشگری فقط چند قدم در این کوچه ها بردارد و چهره زنان و کودکان را کنار دیوارهای کاهگلی ببیند زمان و تاریخ را فراموش کند. آبی، سبز، نارنجی و گاه قرمز عمده ترین رنگی است که در لباس زنان این روستا به چشم می خورد.
یکی از کوچه ها را تا انتها پیش می رویم. پیرزنی کنار چشمه ای ایستاده و با بیلی راه آب را هموار می کند. پیش می رویم: سلام مادرجان . نگاهمان می کند و با لبخندی جوابمان را می دهد . قبل از آن که سئوالی بپرسیم ، می گوید: «شما جهانگردید.»تعجب نمی کنیم. مردمان این روستا به میهمان نوازی شهره عام و خاص اند. دوباره می پرسد:« کجاها را دیده اید خوشتان آمد غذا خورده اید » و چند سئوال دیگر که شاید مجرب ترین راهنماها هم فراموش کنند آنها را از میهمان خود بپرسند. آن پایین هم درق است .نگاهش را دنبال می کنم. پایین دره ای که در شمال غربی روستا قرار دارد روستای دیگری دیده می شود. روستایی مملو از درختان گردو، سیب، زردآلو و چشمه هایی که صدایشان در تمام منطقه پیچیده بود.یکی از شاخصه های این مکان روستاهای به هم چسبیده بود که همانند نگینی دورتادور زنوزق را فراگرفته اند. از پیرزن درباره آداب و رسوم آنجا می پرسم:«جشن عروسی و مراسم عزاداری در ماه محرم به علاوه مراسم چهارشنبه سوری، نوروز و اعیاد مذهبی مانند عید قربان و غدیر را مفصل برگزار می کنیم.» از توضیحاتی که می دهد معلوم می شود با بیشتر نقاط ایران در اجرای این مراسم مشترکند. راه کوچه را پیش می گیریم و به آخرین حیاط روستا در بلندترین نقطه می رسیم. چشم انداز بسیار رؤیایی دارد. با این که توپوگرافی منطقه کوهستانی است اما تا چشم کار می کند افق پیداست. افقی بالاتر از تمام کوه ها و تپه های اطراف شهر زنوز. هر ۴ سوی نگاهمان بی انتهاست. تنها سوی چشمان است که این انتها را مشخص می کند. شاخصه ای که در هیچ کدام از روستاهای ایران وجود ندارد. زنوزق بی شک از منحصربه فردترین روستاهای تاریخی و طبیعی ایران است . در این روستا خانه هایی دیده می شود که مربوط به دوره های صفوی است. گورستان این روستا نیز حکایت های زیادی دارد. سنگ نوشته هایی در این گورستان وجود دارد که با استناد به خورشیدهای حک شده اش می توان آنها را به دوره های خیلی گذشته نسبت داد. زنوزق روستایی است که مجموعه عوامل طبیعی و تاریخی آن، می تواند آن را به یکی از ممتازترین روستاها در مباحث فرهنگی و گردشگری تبدیل کند. امری که تا به حال محقق نشده است اما آنچه مشهود است سازمان ها و ارگان های مختلف تلاش های گسترده ای را برای معرفی و رساندن این روستا به جایگاه واقعی خویش آغاز کرده اند. در برخی جاها از زنوزق با نام ماسوله آذربایجان شرقی نام برده می شود که این قیاس صحیح نیست. با این که ماسوله یکی از زیباترین روستاهای کشور است اما مجموعه عواملی که در زنوزق گردهم آمده اند در هیچ روستایی حتی ماسوله وجود ندارد. مجموعه جاذبه های طبیعی و تاریخی که در این روستا و مناطق اطراف آن وجود دارد یکی از نادرترین پتانسیل های گردشگری ایران است. از سیب و زردآلو و عسل که هرکدام به عنوان یک شاخصه برای این روستا محسوب می شود بگذریم، کوه ها و تفرجگاه های مستعد فراوانی در حاشیه این روستا وجود دارد که هر کدام به تنهایی در ایام مختلفی از سال پذیرای گردشگران خارجی و داخلی است. کوه های سلدرم، سد زنوز و توپوگرافی اطرافش، باغ زیبای امینی، چشمه های آب معدنی فراوان و دشتهایی در ارتفاع ۲ هزار متری از سطح دریا که اردیبهشت آنها همانند تکه ای جدا شده از بهشت است. با این که این روستا مورد توجه کارشناسان مختلف قرار گرفته و مسائل حفاظتی درباره بافت تاریخی و روستایی آن رعایت می شود اما تا چندی قبل بدون در نظر گرفتن هویت تاریخی این روستا اقدام هایی برای ایجاد رفاه مردم انجام شده که آسیب جدی به این روستا وارد کرده است. اقدام هایی مانند جدول کشی و آسفالت که در صورت مطالعه بیشتر می توانست به شکل بهتری همگون با بافت طبیعی روستا انجام شود. |
||
زيگورات در بينالنهرين به سكوي پلهپلهاي عظيمي اطلاق ميشود كه ابعاد طبقه بالايي نسبت به طبقه پايينتر كوچكتر باشد. بنابراين نماي هر طرف آن به شکل يک پلکان است. اين زيگوراتها محل نگهداري مجسمه خدايان و انجام مراسم مذهبي بودهاند...
براي شناخت بناهاي مشهور به «زيگورات»، كه به زعم اسطوره شناسان و باستانشناسان تداعيكنندهي كوه هستند، ابتدا ميبايستي مفاهيم مربوط به تقدس كوه را بررسي كنيم و سپس از زيگورات و چگونگي بناهاي آن سخن بگوييم.
كوه (بلندي) و تقدس آن
يكي از موضوعات نقاشي شده روي سفالينههاي باقي مانده از دوران باستان، مربوط به شكلهايي است كه كوه را تداعي ميكنند. بنابراين ميتوان حدس زد كه كوه از ديرباز يك انديشه مهم در تفكر بشر قلمداد ميشده است. و شايد به همين جهت است كه ارزشهاي رمزي و نمادين كوه كه هر يك به گونهاي تقدس آن را بيان ميكنند، بسيارند.
در تفكر بشري كه در دوران باستان زندگي ميكرد، كوه در مركز عالم واقع بود و نقش قلهي بهشت را ميپذيرفت. از لحاظ نمادگرايي، كوه مرتفعترين نقطه زمين و نقطه تلاقي آسمان و زمين است. كوه به عنوان نمادي محوري و مركزي، به معني گذر از يك مرحله به مرحله ديگر و مكان همنشيني با ايزدان مطرح ميشد. همينطور به معناي حفاظتگاه و منزل ايزدان بود.
كوه در اسطورهي توفان نوح، نقش نجات دهندهي انسانها و جانوران را دارد، چرا كه كشتي نوح بر قلهي كوه فرود ميآيد و عذابها و ترس از نابودي و مرگ به پايان ميرسد. در قصص انبيا، خداوند هميشه در كوهها با پيامبران سخن گفته است.
از اين رو عروج به كوهها و فضاهاي مرتفع، انسان را از زمين دور كرده و به آسمان نزديك ميكند و در واقع او را متعاليتر ميكند.
زيارت كوه مقدس، نماد آرزو، دوري از هوسهاي دنيوي، دستيابي به قلمروهاي عالي و صعود از منطقهاي جزئي و محدود به منطقهاي كلي و نامحدود است. به همين جهت نيز كوه همواره به عنوان مكاني براي عزلت نشيني و انجام كارهاي روحي مطرح بوده است. كوه يك معبد طبيعي و شايد اولين معبد انسان باشد. بعدها هم معابد بر بالاي كوهها يا شبيه به كوهها ساخته شدند.
كوه، تداعي كنندهي بلندي است و به زعم ميرچا الياده، بلندي مقولهاي است كه فينفسه دسترسي بدان وجود ندارد و متعلق به قوا و موجودات برتر از انسان است، تا جايي كه بلندي معابد از همين مفهوم نقش ميپذيرند. در واقع ميتوان اذعان كرد كسي كه با آداب و تشريفاتي خاص از پلههاي معبدي بالا ميرود، ديگر يك انسان معمولي نيست.
بناهاي كوه مانند
معماري بناهاي كوه مانند، از اين اعتقاد ناشي ميشده است كه آدميان قله كوه را نزديكترين مكان به آسمان ميدانستهاند و سعي ميكردهاند كه مسكنهاي خود را بر بلندترين نقطه كوه كيهاني بسازند، تا رسيدن به آسمان شدني باشد.
در واقع زيگوراتها، اهرام، مقابر و بناهاي برجي شكل، گنبدها و معابد چندين طبقه بلند، پاگوداها و استوپاها، در همه جا نمادي از كوه و تلاش براي رسيدن به آسمان و خدا بودند. اين موضوع در سرزمينهايي كه به طور طبيعي فاقد كوه بودند بيشتر مشهود است، همانند: بينالنهرين، مصرسفلي، جنگلهاي مكزيك و پرو.
به طور مثال سومريان و بابليان چون كوه مهمي نداشتند، زيگوراتها و عبادتگاههاي خود را كوهآسا ميساختند و با اين كار وجود كوه را تداعي ميكردند. جالب اينكه واژه سومري «زيگورات» به معناي كوه است.
اين شيوه معماري مذهبي نه تنها در آسياي غربي، كه در جوامع اينكا در آمريكاي مركزي و جنوبي و در ساير نقاط دنيا هم رواج اشت.
زيگورات
نمادگرايي زيگورات با نمادگرايي كوه كيهاني و نمادگرايي مركز ارتباط دارد. ميرچا الياده ميگويد زاير از طريق صعود از معبد يا زيگورات، خود را به مركز دنيا نزديك ميكند و هنگامي كه به آخرين طبقه ميرسد از تمام طبقات ديگر دور ميشود و از فضاي پلشت و ناهمگون جدا و به سرزميني پاك و همگون داخل ميشود.
تشبيه معابد به كوههاي كيهاني در فرهنگ بابليان جايگاه خاصي دارد و اين ويژگي را در قالب فرم زيگوراتهاي آنان ميتوان ديد كه صعود از آن را رسيدن به قلهي عالم ميدانستند. گويي زيگوراتها موجودات زندهاي بودند كه از خاك برميخواستند و با دقت و علاقه تلاش ميكردند خود را به بالا برسانند.
زيگورات در بينالنهرين به سكوي پلهپلهاي عظيمي اطلاق ميشود كه ابعاد طبقه بالايي نسبت به طبقه پايينتر كوچكتر باشد. بنابراين نماي هر طرف آن به شکل يک پلکان است. اين زيگوراتها محل نگهداري مجسمه خدايان و انجام مراسم مذهبي بودهاند.
زيگوراتها از حدود 2200 تا 5500 قبل از ميلاد در بسياري از شهرهاي جنوبي بينالنهرين ساخته شده و در شمال توسط آشوريها نسخه برداري شدند. در زيگوراتها اتاق يا فضاي داخلي (مگر جهت زهكشي) وجود نداشت. در بالاي آن يك يا دو زيارتگاه براي خداي اصلي شهر ساخته شده بود و گاهي در آنها تالارهاي خواب مورد استفاده در مراسم ازدواج مقدس Hieros Gamos وجود داشت.
زيگوراتها درون يك حريم وسيع سربرافراشته بودند و چهار گوشهي آنها رو به چهار جهت اصلي بود. ساختمانهاي فرعي بيشماري درون اين حريم بنا شده بودند كه محل استقرار كاهنان معبد بود. بر قلهي اين كوه نمادين كه از آجر و گل فشرده ساخته شده بود، كاخي قرار داشت كه مخصوص خداي اصلي شهر مربوطه بود.
زيگوراتها از يك سو جايگاهي بودند براي خدايان، تا بدان طريق به شهرهاي خود روي زمين فرود بيايند، و از سوي ديگر وسيلهاي بودند براي ساكنان شهرها تا بدان طريق به خدايان خود نزديك شده و به درگاه آنان عرض حال بدهند.
زيگوراتها 3، 5 يا 7 طبقه بودند و گاهي به ارتفاع حدود 100 متر هم نزديك ميشدند. هفت طبقهي زيگورات در ارتباط با هفت سيارهي آسمان بود و هر يك به رنگي مختلف، متناسب با سياره مورد نظر رنگ شده بود. طبقهي پايين متعلق به زحل بود و با سياه رنگ شده بود و طبقهي آخر با طلا روكش ميشد و محل اقامت شمش، خداي خورشيد بود. دومين طبقه از بالا سفيد و به رنگ مشتري بود، سومين طبقه قرمز آجري، رنگ عطارد بود، سپس آبي براي زهره و زرد براي مريخ، خاكستري يا نقرهاي براي ماه بود.
شواهدي مبني بر وجود الگوهاي زيگوراتها در دست است. اين احتمال وجود دارد كه در اواخر دورههاي بابلي زيگوراتها به جاي، يا علاوه بر عملكردشان به عنوان برجهاي معابد، در نقش پستهاي ديدهباني اخترشناسي به كار ميرفتهاند.
برج بابل با مثابهي زيگورات
ساختمان بينالنهريني «برج بابل» با الهام از زيگورات ساخته شد. در كتاب مقدس اين برج نماد افراط تمام انسانهايي است كه ميخواستند برابر با خدايان باشند و گمان داشتند ميتوانند با وسايل كاملا مادي به آسمان صعود كنند.
برج بابل در واقع يك زيگورات بود كه قرار بود از زمين به آسمان نزديك شود، ولي به دليل مغايرتي كه با اصول مذهب توراتي داشت، سركوب شد.
بر اساس سٍفر پيدايش، بابليها ميخواستند كه شهر و برجي بسيار عظيم بسازند كه "سر آن به آسمانها برسد". تكميل اين نقشه، توسط يهوه كه گفتار كارگران را تا جايي تغيير داد كه ديگر قادر به فهم حرف همديگر نبودند، متوقف شد. پس از آن مردم در سراسر جهان پراكنده شدند.
معرفي چند زيگورات
بزرگترين زيگورات باقيمانده در ال – اونتاش – ناپيريشه Al Untas Napirisa (چغازنبيل امروزي) واقع در عيلام باستان (در نزديكي شهر شوش امروزي) است. بهترين نمونهي باقيمانده از زيگوراتها، زيگورات خداي ماه، نانا Nanna در اورUr است. زيگورات مردوخ Marduk در بابل به اٍتمن اَن كي E temen an ki (پي زمين و آسمان) شناخته ميشد، ارتفاع اين زيگورات 91 متر بود و 7 طبقه داشت. زيگورات «آنو» در «اوروك» است كه «معبد سفيد» بر فراز آن قرار دارد.
زيگورات «اينين» در «اوروك» واقع است. زيگورات «كوري گلزو» در «اور» قرار داشت. بقاياي زيگوراتي در شهر باستاني نمرود (كلخو) ديده ميشود. زيگورات «خورس آباد» Jorsabad در دوران امپراطوري آشور ساخته شد. زيگورات «نبو»Nabu در «بورسيپَ» در زمان كلدانيها در بابل ساخته شد. چند زيگورات ديگري كه در بينالنهرين قرار دارند عبارتند از: زيگورات كاخ سارگون، زيگورات تل الريماح (كَرَنَ)، زيگورات عقرقوف، زيگورات «آشور» Ashur در شهر «آشور».
معناي زيگورات
ظاهرا معناي نام زيگورات، در زبان سومري به معني كوه و بلندي است. براي مثال زيگوراتي كه سومريها براي انليل، خداي توفان بنا كرده بودند، «خانهي كوهستان»، «كوه توفان»، و «مرز ميان بهشت و زمين» ميخواندند. زيگورات «لارسا» به معناي «خانهي پيوند آسمان و زمين» بود.
کلمه زيگورات يا زيقورات از فعل آکدي "زقارو" (Zegharoo) به معناي بلند و برافراشته ساختن، گرفته شده است.
معبد بالاي زيگورات را «شخورو» ميناميدند كه به معني «اتاق انتظار» با «اتاق گذرگاه» بود.
برگرفته از : خبرگزاري ميراث فرهنگي
اين استان كه در دامنهها و دشتهاي پراكنده سلسله جبال زاگرس مياني قرار گرفته است، از شمال به استانهاي آذربايجان غربي و زنجان، از شرق به همدان و زنجان، از جنوب به استان كرمانشاه و از غرب به كشور عراق محدود است...
آشنايي با استان كردستان
كردستان استاني سرسبز و خرم با وسعتي معادل 28 هزار و 203 كيلومتر مربع در غرب ايران و در مجاورت بخش شرقي كشور عراق قرار دارد.
اين استان كه در دامنهها و دشتهاي پراكنده سلسله جبال زاگرس مياني قرار گرفته است، از شمال به استانهاي آذربايجان غربي و زنجان، از شرق به همدان و زنجان، از جنوب به استان كرمانشاه و از غرب به كشور عراق محدود است.
استان كردستان براساس آخرين تقسيمات كشوري در سال 1375داراي 8 شهرستان، 12شهر، 21 بخش، 78 دهستان و 1765 آبادي داراي سكنه بوده است. شهرستانهاي اين استان عبارتند از: بانه، بيجار، ديواندره، سقز، سنندج، قروه، كامياران و مريوان. در حال حاضر استان كردستان با مجموعه شهرها، روستاها و عشايري كه در اقصي نقاط آن پراكنده شده و استقرار يافتهاند، به يكي از نواحي در حال توسعه غرب كشور تبديل شده و از پتانسيلهاي توريستي و تفرجگاهي بسيار خوبی برخوردار می باشد.
جغرافياي طبيعي و اقليم استان کردستان
اين استان منطقهاي كاملا كوهستاني است كه از مريوان تا دره قزلاوزن و كوهههاي زنجان جنوبي در مشرق گسترده شده است. ناهمواريهاي اين استان كه تحت عنوان ناحيه كوهستاني كردستان مركزي بررسي ميشود، مشتمل بر دو بخش غربي و شرقي است. اين دو قسمت از نظر شكل پستي و بلندي و جنس زمين متفاوتند.قسمت وسيعي از سنندج، مريوان و سرزمينهاي اطراف آنها تا جنوب كردستان بخش كوهستاني غربي را تشكيل ميدهد.
در اين ناحيه، يكنواختي و سستي جنس زمين اشكال مشابهي را به وجود آورده كه از ويژگيهاي آن كوههاي گنبدي شكل با شيب يكنواخت و ملايم همراه با درههاي باز است. اين يكنواختي را طبقات آهكي سخت و سنگهاي دروني كه بين لايههاي سست ظاهر ميشوند، درهم ريخته و آن را به صورت صخرههاي عريان درآورده است. نوع مشخص اين ناهمواريها، ناحيه كوهستاني چهل چشمه در بين مريوان و سقز است كه دنباله پستي بلنديهاي اين ناحيه را در جنوب و مشرق، تشكيل دادهاند و دامنه غربي آن تا داخل كشور عراق كشيده شده است.
در اين ناحيه شعبههاي رود قزلاوزن در شرق و شمال شرقي و رود سيروان در حنوب چهره زمين را بهطور كامل تغيير دادهاند.بخش كوهستاني شرقي، قسمتهاي شرقي سنندج را دربرميگيرد و درحد فاصل ناحيه غربي و شرقي، يك رشته از ارتفاعات آتشفشاني شمالي- جنوبي را بهوجود ميآورد. در شرق اين رشته كوه، شهرستانهاي قروه و بيجار قرار گرفتهاند كه شكل زمين در آنها با پستي و بلنديهاي ناحيه غربي به كلي متفاوت است.
از ويژگيهاي اين ناحيه، وجود يك حصار كوهستاني متشكل از سنگهاي دگرگوني و رسوبي است كه دشتهاي مرتفع هموار و تپه ماهوري را احاطه كرده است. در اين ناحيه به استثناي كوههاي بيجار، دشتهاي نسبتاً وسيعي نيز وجود دارد. اين دشتها بهوسيله شعبههاي رود قزلاوزن قطع شده و به صورت تپه ماهور درآمدهاند. مرتفعترين دشت اين ناحيه «هوهتو» خوانده ميشود كه با دو هزار و دويست متر ارتفاع در شمال سنندج واقع شده است.
بلندترين كوههاي اين ناحيه، شاهنشين در شمال بيجار، شيدا در مركز و پنجه علي بين قروه و سقز است.استان كردستان بهطوركلي تحت تأثير دو جريان عمده هواي گرم و سرد قرار دارد و اقليمهاي گوناگوني را بهوجود ميآورد. بيشترين ميزان بارش جوي در ناحيه غربي استان (شهرهاي بانه و مريوان) حدود هشتصد ميليمتر در سال و كمترين ميزان بارندگي آن در ناحيه شرقي حدود چهارصد ميليمتر در سال است. ميزان نزولات جوي در قسمت مركزي استان (شهرهاي سقز و سنندج) نزديك به پانصد ميليمتر در سال است.تمام قلمرو استان در بهار و تابستان آب و هوايي خنك و معتدل دارد.
جغرافياي تاريخي استان
مردمان كرد آريايي نژاد هستند كه چندين هزار سال قبل از ميلاد به اين منطقه مهاجرت كردهاند. تاريخ اقوام كرد تا قبل از اسلام چندان روشن نيست. در اسناد سومري و بابلي و اكدي و آشوري نام اقوامي ديده ميشود كه شباهت به كلمه كرد دارد، ولي از همه نزديكتر چه از لحاظ زبانشناسي و چه از نظر جغرافيايي و چه از نظر توصيفي، نام قومي است به نام كردوخوي كه در كتاب سفر جنگي گزنفون ذكر شده است.
اين قوم در كوهها و درههاي ميان عراق و ارمنستان و مخصوصاً در محلي كه امروزه «زخو» ناميده ميشود و در شصت كيلومتري شمال غربي موصل در عراق قرار دارد، ساكن بودهاند. گزنفون، آنان را تا هنگامي كه به جلگههاي شمال رسيدند، تعقيب كردند و صدماتي نيز بر آنها وارد آوردند.پوليبيوس (دويست- يكصد و بيست ق.م) نيز از اقوامي كه در قسمتهايي از آذربايجان كنوني زندگي ميكردند و بهنام «كورتييوي» يا كورتياي خوانده ميشدند، ياد ميكند. استرابون و ليوي ميگويند كه اين اقوام در فارس نيز ساكن بودهاند.
چنانكه در زمان ساسانيان و اوايل اسلام چادرنشينان كوهستانهاي فارس را كرد ميخواندند. اگر تاريخ اقوام كرد در پيش از اسلام تاريك و مبهم است، تاريخ آنان در پس از اسلام در پرتو تأليفات مورخان اسلامي تا اندازهاي روشنتر است، ولي در اين دوره هم، چون از كرد بهطور فرعي و ثانوي- ضمن اخبار ممالك اسلامي- سخن به ميان آمده، درباره تاريخ اين قوم بهطور اساسي و مستمر مطلب كاملي نوشته نشده است و فقط در دوره صفوي نخستين كتاب مهم درباره قوم كرد به زبان فارسي تدوين شده كه همان شرفنامه بدليسي است.
شهرستان هاي استان
شهرستان سنندج
گفته ميشود قلعه سنه دژ (سنندج) را سليمانخان اردلان والي كردستان در زمان شاهصفي (هزار و سي و هشت - هزار و پنجاه و دو هـ .ق.) آباد ساخت و كلمه غمها را كه به حساب ابجد هزارو چهل و شش ميشود ماده تاريخ آن قرار داد. هيچيك از جغرافينويسان اسلامي، اين شهر را به اين اسم در آثار خود ذكر نكردهاند.
در گذشته به جاي شهر سنندج فعلي شهري به نام سير وجود داشت كه اين كلمه در فارسي به معناي سيسر است. مجاور سيسر، محلي بود به نام صدخانيه (صدخانه) كه احتمالاً به مرور زمان اين نام به سنه تغيير يافته است. سنندج مدت چهار قرن تحت حكومت حكام مورثي خاندان اردلان بود كه نسبت خود را به ساسانيان ميرسانيدند.
در جنگهاي دولتهاي ايران و عثماني در دوره صفويه، اين خاندان گاه جانب ايران را ميگرفتند و زماني از عثماني طرفداري ميكردند. كريمخان زند در سال هزار و صد و چهل و شش هـ .ق. سنندج را ويران كرد و پس از يك دوره هرج و مرج، خسروخان اردلان در سنندج مستقر شد. آغامحمد خان قاجار به پاس خدمات وي سنقر را نيز ضميمه قلمرو حكومتي او كرد.
از سال هزار و دويست و چهارده تا هزار و دويست و چهل هـ .ق. امانالله خان پسر خسروخان در سنندج حكومت كرد كه در اين مدت اصلاحات زيادي براي آباداني و عمران شهر سنندج به عمل آمد. در حكومت رضاقليخان اردلان بين اعضاي اين خاندان اختلافاتي بهوجود آمد و پس از يك سلسله كشمكشها، سرانجام امانالله خان برادر رضاقليخان به حكومت رسيد و درحقيقت اين شخص آخرين والي موروثي سنندج بود كه از ســــال هزار و دويست و شصت و پنج تا هزار و دويست و هشتاد و چهار هـ .ق. حكومت كرد.
در سال هزار و دويست و هشتاد و چهار هـ .ق. دولت مركزي، حاجميرزا معتمدالدوله عموي ناصرالدين شاه را به حكومت كردستان منصوب كرد كه تا سال هزار و دويست و نود و يك هـ .ق. در آنجا حكمراني ميكرد.در حال حاضر سنندج مركز استان است و يكي از شهرهاي زيباي استان كردستان و غرب كشور به حساب می آيد.
شهرستان بانه
پيش از اسلام طايفهاي زرتشتي به نام قهقو بر بانه حاكم بودند كه در حمله اعراب و بعداز آن، اختيار دينيها حكومت آن را به دست گرفتند. تا اواسط سده سيزدهم هجري نام اصلي شهر بانه بهروژه (آفتابگير) بود و قباله هايي نيز وجود دارد كه در همه آنها مركز بانه قصبه بهروژه ناميده شده است. اين شهر يك بار در قبل از جنگ جهاني اول و بار ديگر در جنگ جهاني دوم دچار آتشسوزي شديدي شد.اكنون گورستان شمال شرقي شهر را بانه كهنه يا كهنه بانه مينامند.
علت تغيير نام و جابجا شدن محل شهر به واسطه شيوع بيماريهاي وبا و طاعون بود كه هر چند سال يك بار شايع ميشد و چون بازماندگان، محل اوليه را آلوده ميپنداشتند، مجدداً در جاي ديگري به ايجاد شهر و ده ميپرداختند.آتشسوزي و جنگهاي قبيلهاي يكي ديگر از عوامل جابجا شدن محل شهر بود. در بانه آباديهايي به نامهاي نيزه دوكهنه، به روژه كهنه، سياومه كهنه، آرمرده كهنه، توده كهنه و غيره هم شنيده ميشود، ولي آباديهايي نيز با همان نامها بدون كلمه كهنه وجود دارد.نام بانه را از كلمه كردي Bon به معني پشت بام و متأثر از ارتفاعات و نحوه استقرار و موقعيت شهر بانه ميدانند.
ارتفاع هزارو پانصد و بيست و پنج متري شهر از سطح دريا و چشمانداز ارتفاعات اطراف آن موجب گرديده است كه مردم براي رسيدن به شهر مسير زيادي را به طرف سربالايي طي كنند. نام بانه را به معني خانه (منظور اقامتگاه و آبادي و مسكن است) و اردو (منظور اردوگاه سربازان است) و پادگان (شهر دو قلعه بزرگ داشته) نيز تفسير كردهاند.
شهرستان بيجار
شهرستان بيجار در سال 1220 ه . ق توسط محمد خان گروسی حاکم گروس رونق يافته، بازار شهر بيجار از آثار دوره صفويه است و در دوران قاجار مرمت يافته شهر بيجار با ارتفاع 1870 متر از سطح دريا به بام ايران ملقب شده مردم منطقه اکثرا کشاورز هستند. ساليانه حدود يکصد هزار تن گندم توليد می نمايد و به همين جهت بيجار را انبار غله غرب ناميده اند. منطقه گروس دارای تمدنی کهن است و کتيبه هايي که در بعضی از نقاط آن کشف شده و به خط هيراتيک می باشد ثابت می کند که قبل از پيدايش دولت آشور (3000 سال قبل ) در اين منطقه تمدنهايي وجود داشته است.
شهرستانِ ديوان دره
شهر ديواندره يكي از شهرستانهاي بسيار زيبا و ديدنی استان كردستان است كه در فاصله نودوپنج كيلومتري شمال سنندج واقع شده است. ديواندره امروزي يكي از كانونهاي درحال توسعه روستايي بود كه يك دهه قبل به شهر تبديل شده است. اين شهرستان آب و هوايي معتدل و مطبوعی را دارا می باشد.
شهرستان سقز
مي گويند كه اين شهر با نام ايزيرتا در نخستين اتحاد ماد، پايتخت مادها بود. سركردگان ماد در اطراف شهر استحكاماتي براي خود ساختند كه از آن جمله زيويه و قپلانتوي كنوني (آدامائيت) را ميتوان نام برد. در اين زمان سارگن دوم پادشاه آشور به سرزمين ماد تاخت، مادها شكست خوردند و ايزيرتا، زيويه و آدامائيت را ويران كرد.
پس از آن سكاها به تحديد بناي اين شهر پرداختند و سقز را به نام اسكيت (ساكز) بهعنوان پايتخت خود انتخاب كردند. نام امروز سقز از نام قوم سكه- سكا- اسكيت- سكز به يادگار مانده است و سكز همان ساكز است. دو وجه تسميه ديگر نيز براي اين شهر نقل شده است؛ يكي به دليل درخت حبهالخضر يا ون است كه گويا در اطراف سقز وجود داشت و ديگر اين كه، اين شهر را سه دختر ساختهاند و لذا سه قز (قز در تركي به معني دختر) ناميده ميشد.شهر سقز سابقاً در دشتي در جنوب غربي شهر فعلي قرار داشت كه اكنون به كهنه سقز يا سقز كهنه معروف است.
شهر فعلي ابتدا در اطراف بازار بهوجود آمد و قديميترين محله، همان محله بازار شهر است كه بعداً در اثر ارتباط تبريز، سنندج و بانه طرفين جادههاي آن آباد شد. در حال حاضر، موقعيت طبيعي و نحوه استقرار شهر در دامنه ارتفاعات و رودخانهاي كه از كنار آن جاري است، اين شهر را به يكي از زيباترين و ديدنی ترين شهرهاي كردستان مبدل ساخته است.
شهرستان قروه
در مورد شهر قروه می گويند که اين شهر در دشت وسيعي در نودوسه كيلومتري شرق سنندج و شمال غربي همدان قرار دارد و از آغاز در طول جاده سنندج به طرف همدان توسعه يافته است. مركز حكومت اين شهر در گذشته روستاي قصلان بود كه توسط امانالله خان بزرگ، والي معروف كردستان در محوطه آن بناهايي از قبيل: قلعه، عمارت، مسجد، حمام،باغ و بيشه بزرگي احداث شده است.
در حال حاضر قروه به دليل شرايط خاص زمين ساختي و چشمههاي آب گرم و معدني مورد توجه مسافرين و گردشگراني است كه به همين دليل اقدام به مسافرت به اين شهر مينمايند.
شهرستان مريوان
اين شهر بيش از يكصد سال سابقه تاريخي دارد. يكي از شاهزادگان قاجاربه نام فرهاد ميرزا كه كمي پيش از مشروطيت در اين محل حکومت ميكرد، در مريوان قلعهاي بنا كرد كه جريان بناي آن را در كتيبهاي كه به ديوار مسجد دارالاحسان (مسجد جامع سنندج) نصب كرده، شرح داده است. اين شهر مرزي در همسايگي دولت عثماني قرارداشت و به دستور ناصرالدين شاه قاجار در سال هزار ودويست و هشتادودو هـ.ق قلعهاي مستحكم در آنجا احداث شد.
در سال هزارو دويست و هشتادو شش حاج فرهاد معتمدالدوله بر استحكام قلعه افزود و آن را شاهآباد ناميد. در كنار همين قلعه نظامي، روستايي به وجود آمد كه به نام قلعه (مريوان) نامگذاري شد. در داخل شهر به دستور حاج معتمد الدوله يك باب قنات، حمام و آب انبار احداث شد. بعد از حاج فرهاد معتمد الدوله، حاج محمد عليخان ظفر الملك قلعه را وسعت داد و در داخل آبادي شاه آباد چندين باب منزل، يك كاروانسرا وقناتي ديگر احداث كرد.
بعد ها كليه اين تأسيسات دراثرشورش وهرج ومرج عشايركرد منطقه، ويران شد. در اوايل حكومت پهلوي، حاكم وقت در روستاي موسك قلعهاي بنا نهاد كه امروزه از آن به عنوان پادگان استفاده ميشود و فاصله چنداني با شهر ندارد. وجود درياچه زريوار در غرب شهر مريوان زيبايي خاصي به اين شهر بخشيده و آن را به يک منطقه تفريحی و سياحتی مبدل نموده است.
برگرفته از : همشهري آنلاين
شهرستان يزد در درهاي وسيع و خشك بين كوه هاي شير كوه و خزانق واقع گرديده است. آب و هواي اين شهرستان خشك و نيمه صحرايي با تابستان هاي گرم و خشك و زمستان هاي سرد و خشك است. معدل تعداد روزهاي يخبندان در طول سال در حدود 55 روز مي باشد...
جاذبه هاي گردشگري يزد
يزد مركز استان يزد ميباشد و از بهترين نمونه شهرهاي كويري به شمار مي رود. شهر يزد در فاصله 677 كيلومتري تهران و 316 كيلومتري اصفهان قرار دارد . شهرستان يزد در درهاي وسيع و خشك بين كوه هاي شير كوه و خزانق واقع گرديده است. آب و هواي اين شهرستان خشك و نيمه صحرايي با تابستان هاي گرم و خشك و زمستان هاي سرد و خشك است. معدل تعداد روزهاي يخبندان در طول سال در حدود 55 روز مي باشد.
زيلو بافي ـ چادر شب ـ دستمال ـ مخمل بافي ـ زري بافي ـ ترمه بافي ـ شمد ـ كاشي سازي ـ سفال و سراميك ـ جيم بافي ـ سفره ـ پتوبافي، بلاقلوا، قطاب، لوز نارگيل، پشمك، نان برنجي، حاج بادام و حاج پسته و حاج گردو و زولبيا گوشه فيل و انواع شيرينيهاي خشك كه بسيار ظريف و شكيل و خوشمزه هستند از سوغات اين استان ميباشد.
مجموعه باغ دولت آباد
مجموعه باغ دولت آباد شامل قسمتهاي عمارت كلاه فرنگي بادگير، حرمخانه ، بهشت آئين، عمارت مستخدمين، ديوان خانه، اصطبل و شتر خانه ، آب انبارو باغ مشجر است . اين بنا از جمله ابنيه محمد تقي خان يزدي معاصر شاهرخ ميرزاي افشار و كريم خان زند است عمارت بادگير اين مجموعه با 35 متر ارتفاع بلندترين باد گير موجود در ايران ميباشد.
مسجد جامع يزد
ساختمان اصلي مسجد جامع را متعلق به قرن ششم هجري قمري مي دانند ليكن جامع كنوني مربوط به زمان آل مظفر و قرن هشتم و نهم هجري قمري است از امتيازات معماري و هنري اين مسجد ساختمان و كاشيكاري سر در بلند و با شكوه و دو مناره زيبا تزيينات كاشي كاري و دو كتيبه نفيس آن يكي به خط كوفي آجري و ديگري به خط ثلث سفيد بر روي كاشي لاجوردي معرق مي باشد در متن كتيبه هاي سر در نام شاهرخ تيموري و سلطان جهانشاه و تاريخ سال 861 هجري قمري خوانده مي شود . مهم ترين اثر تزييني اين جامع محراب زيبا و ارزشمند آن است. كه با نقوش كاشي معرق آرايش شده است. قطار مقرنس محراب آن بسيار جالب و ديدني است لوحه سنگ مرمري كه در دهليزمسجد نصب است مورخ به سال 777 هجري قمري مي باشد .سيزده قطه لوح سنگي و كاشي در داخل هشت مسجد نصب شده است كه هر كدام مورخ به سال معين و شامل وقف نامه و امور ديواني و مالياتي مي باشد .نكته قابل توجه در ساختمان مسجد مسئله ايجاد روشنايي غير مستقيم به وسيله انعكاس نور از گچ سفيد گنبد و ديوارها است كه معمار و سازندگان بنا در قرن هشتم هجري به اين مطلب پي برده اند. جامع كبير يزد يكي از آثار گرانبهاي ايران ودر حقيقت گنجينه اي از معماري است كه در عين عظمت بسيار زيبا ساخته شده و هر قسمت از آن معرف ذوق و هنر سازندگان آن مي باشد.
دخمههاي زرتشتيان
متجاوز از 5 دخمه در يزد بعنوان گورستان زرتشتيان تماما بر بلندي بنا گرديده است و حدود سي سال است كه ديگر مورد استفاده قرار نمي گيرد.
آب انبار شش بادگيري
آب انبارها معمولا در مركز شهر ساخته ميشدوشامل چهار عنصر اصلي و خزينه ، گنبد ، پاشيرو بادگير بوده است .آب انبار شش بادگيري كه ازمشهورترين و زيبا ترين آب انباريهاي يزد به شمار ميرود در 1379 ه.ق به همت حاجي حسين مير الله ساخته شده است.
آتشكده زرتشتيان
اين عمارت به همت زرتشتيان يزد و پارسيان هند در سلا 1313 خورشيدي تحت نظارت و سرپرستي آقاي ارباب جمشيد امانت بنا شد .در مورد قدمت تاريخي آتش اين آتشكده گويند كه نزديك 1515 سال پيش اين آتش از آتشكده ناهيد پارس به روستاي هفتادر(نزديم عقدا) منتقل شد و از آنجا به ترك آباد در اردكان نقل مكان كرد و پس از سي سال نگهداري در غار اشكفت يزدان آن را در سال 1325 خورشيدي به شهريزد آوردند و در خانه دستور بزرگ شهر ، در محله دستوران جاي داده شدو از آنجا به گهنبار خانه و محل كنوني اين آتشكده انتقال يافت.
سيد ركن الدين
بقعه سيد ركن الدين با سردر و گنبدي زيبا و پوششي از كاشي و كتيبه اي به شويه خط كوفي است.اين بقعه متعلق به قرن هشتم هجري (725) قمري بوده و در داخل گنبد داراي تزئينات گچي بسيار زيبايي است كه به همت امير ركن الدين محمد قاضي كه از حاميان معروف معماري بود ساخته شده است.
مسجد امير چقماق
مسجد امير چقماق (مسجد جمعه نو) كه به واسطه داشتن سر در رفيع باشكوه و جلوخان جالب شهرت بسياري دارد. مسجد داراي گنبدي عظيم و صفه اي عالي مي باشد. كتيبه سر در آن از لحاظ هنر خطاطي بسيار ارزنده است.
ساختمان امير چقماق به سال 830ه.ق بنيان شده ليكن سردر و دو مناره كاشيكاري رفيع و چند دهانه از طاق نماهاي كنوني آن از بناهاي قرن سيزدهم هجري است
Present Iran was historically referred to as Persia until 1935 when Reza Shah Pahlavi formally asked the international community to call the country by its native name, Iran. But In 1959 due to controversial debates over the name, it was announced that both could be used
The First inhabitants of Iran were a race of people living in western Asia. When the Aryans arrived, they gradually started mingling with the old native Asians. Aryans were a branch of the people today known as the Indo-Europeans, and are believed to be the ancestors of the people of present India, Iran, and most of Western Europe
Recent discoveries indicate that, centuries before the rise of earliest civilizations in Mesopotamia, Iran was inhabited by human. But the written history of Iran dates back to 3200 BC. It begins with the early Achaemenids, The dynasty whose under the first Iranian world empire blossomed
Cyrus the Great was the founder of the empire and he is the first to establish the charter of human rights. In this period Iran stretched from the Aegean coast of Asia Minor to Afghanistan, as well as south to Egypt.The Achaeamenid Empire was overthrown by Alexander the Great in 330 BC and was followed by The Seleucid Greek Dynasty
After the Seleucids, we witness about dozen successive dynasties reigning over the country, Dynasties such as Parthian, Sassanid, Samanid, Ghaznavid, Safavid, Zand, Afsharid, Qajar and Pahlavi. In 641 Arabs conquered Iran and launched a new vicissitudinous era. Persians, who were the followers of Zoroaster, gradually turned to Islam and it was in Safavid period when Shiite Islam became the official religion of Iran
Since Qajar dynasty on, due to the inefficiency of the rulers, Iran intensely begins to decline and gets smaller and smaller. The growing corruption of the Qajar monarchy led to a constitutional revolution in 1905-1906. The Constitutional Revolution marked the end of the medieval period in Iran, but the constitution remained a dead letter.
During World Wars I and II the occupation of Iran by Russian, British, and Ottoman troops was a blow from which the government never effectively recovered.
In 1979, the nation, under the leadership of Ayatollah Khomeini, erupted into revolution and the current Islamic republic of Iran was founded
Throughout Iran's long history, in spite of different devastating invasions and occupations by Arabs, Turks, Mongols, British, Russians, and others, the country has always maintained its national identity and has developed as a distinct political and cultural entity
With a long-standing and proud civilization, Persian culture is among the richest in the world. Two and a half millennia of inspiring literature, thousands of poets and writers, magnificent and impressive architecture, live customs dating back to Zoroastrians over 3000 years ago, and other unique characteristics of the nation are rivaled by only a few countries.
Throughout the history, this grand treasure of Persia was gradually transferred to eastern and western nations. Iran's significant contribution into the world civilization in many respects is indispensable. Many ceremonies of the ancient Persians are the basis of western celebrations.
Among the ceremonies still being held are Norouz, Charshanbeh Suri, Sizdah Bedar, Yalda Night and Haft Sin. Sitting around Haft Sin and reciting Hafez, visiting family and friends during Norouz celebration, night of Charshanbeh Suri and jumping over the bonfire in the hope of getting rid of all illnesses and misfortunes, spending Sizdah Bedar, the 13th day of the New Year, in nature, are old interesting traditions coming from the Achaemenid Empire.
Another eminent feature of Persian culture is art. In fact culture and art are two closely interwoven concepts forming the soul of human civilizations. Persian exquisite carpets, subtle soulful classic music, outstanding tile work of unique blue mosques, old influential architectural style and countless brilliant literary works are famous in the world.
Persian or Farsi, is one of the world's oldest languages still in use today, and is known to have one of the most powerful literary traditions and potentials. Persian poetry with masterpieces of Saadi, Hafiz, Rumi and Omar Khayyam is well known around the world.
As all Persians are quick to point out, Farsi is not related to Arabic, it is a member of the Indo-European family of languages.
One more art intertwined with Persian culture, worth mentioning, is the art of cooking. Persian foods, accompanied by herbs and spices are product of the creativity, skill and patience of many generations of cooks.
Once you try a Persian food such as, Chelow Kabab, Ghormeh Sabzi, Gheimeh or Abgusht it will be hard for you to do without Persian food.
Undoubtedly, in this melting pot of civilization everybody will be overwhelmed by the beauties of the country and the depth of nation's colorful and lively culture.
Location
Iran is a country in southwestern Asia, located on the eastern side of the Persian Gulf. It lies at the easternmost edge of the geographic and cultural region known as the Middle East.
More than half of Iran's international border of 4,430 km is coastline, including 740 km along the Caspian Sea in the north and 1,700 km along the Persian Gulf and Oman Sea in the south. Bandar-e-Abbas is the largest harbor in the south of Iran located on the Strait of Hormoz, the narrow passage separating the Persian Gulf and Oman Sea through which tens of oil tankers are heading for various destinations in different corners of the world everyday.
Seasons
Iran is one of the few countries that have all four distinguished seasons. And at any time of the year, in each section of the country, one of the four seasons is visible. Iran's variety in terms of temperature, humidity and rainfall differs from place to place and season to season. Length of the seasons differs in different regions.
Natural Regions
One of the world's most mountainous countries, Iran contains two major ranges of mountains, the Alborz with the highest peak in Asia west of the Himalayas, Damavand (5671 m above sea level) and the Zagros that cuts across the country for more than 1,600 km extending from north west to the south east of the country. The peaks exceeding 2,300 m in these two ranges capture a considerable amount of moisture coming either from the Caspian Sea southward or the Mediterranean eastward.
Deserts of Iran
Iran is situated in a high-altitude plateau surrounded by connected ranges of mountains. The well-known deserts of Iran are at two major regions: 1) Dasht-e-Kavir, and 2) Kavir-e-Lut. They are both some of the most arid and maybe hottest areas of their kinds in the world.
The desert Pits of Iran
Kavir-e-Lut is the largest pit inside the Iranian plateau and probably one of the largest ones in the world. Kavir-e-Lut is a pit formed by broken layers of the earth.
Mountains of Iran
The whole area of Iran can be divided in to four parts: 1/2 mountains as one part, and 1/4 deserts and 1/4 fertile plains as the other part. There are two major ranges of mountains called the Alborz and the Zagros.
- The Alborz have been extended all the way from Azerbaijan to Afghanistan passing through the southern part of the Caspian Sea.
- The Zagros have covered a region from Azerbaijan to the west and SE of the country.
The highest peak of Iran (Middle East) called "Damavand", 5671m ASL. It is a burned-out volcano with a crater of 400m width. At times, sulfur gas ascends to the top and covers the peak like clouds.
Rivers of Iran
There is a vastly extended network of rivers in Iran most of which seasonally are filled with water. Some permanent rivers run from the Alborz or the Zagros to the Caspian Sea, Persian Gulf and Oman Sea. Some temporary rivers either run into a body of water or get dried before reaching any watershed.
Sea, Gulf & Lakes of Iran
Persian Gulf is situated at the south of Iran. It is almost 900km long from the Strait of Hormoz to Arvand Rud, the border river between Iran and Iraq. The Persian Gulf is one of the warmest bodies of water in the entire Middle East.
Oman Sea, situated at the south of Iran, connects the Persian Gulf to the Indian Ocean. With an approximate area of 903,000 km?, the Oman Sea is surrounded by Iran and Pakistan at the north, Deccan peninsula at the east and Arabia peninsula at the west.
Iran has got small ports at its shorelines with the Oman Sea like Chabahar, Gavater and Jask.
Since antiquity, the Strait of Hormoz and the Oman Sea have always been strategic waterways. Today, tens of gigantic oil tankers carry oil everyday from the countries in the region through this route to different parts of the world.
With an area of approximately 371,000sq.km, Caspian Sea in the largest body of inland water all over the world, which is situated at the north of Iran. Its neighboring countries are Iran at the South, Turkmenistan at the SE, Kazakhstan at the NE and north, Russia at the NW and Azerbaijan at the SW.
The Iranian shorelines are approximately 992km from the East to the West. The average level of of the Caspian Sea is 28m below sea level. There are geographic areas born at the Iranian shorelines because of the changes in the level of the sea, like Miankaleh Peninsula, Ashuradeh IslandHossein Qolly Bay, Gorgan Bay and Anzaly Bay.
There are permanent and temporary lakes in Iran depending on the amount of water in them in different seasons. Such as Uromiyeh Lake, Zaribar Lake, Hamun Lake, Parishan Lake and Maharlu Lake.