این هفته سفری یکروزه به روستای یوش داشتم.خیلی لذت بردم ،اگر می خواهید سفری اکوتوریسمی رو تجربه کنید،حتما سری به این روستای بکر بزنید،خصوصا دیدن خونه نیما یوشیج که حسه فوق العاده ای بهتون میده.
اطلاعاتی کلی درباره یوش:
موقعيت جغرافيائي و تقسيمات كشوري
يوش ««يواش»» يكي از دهستانهاي كوهستاني اوزرود پائين از بخش بلدهء شهرستان نور، دراستان مازندران است .يوش در فاصله 105 كيلومتري جنوب آمل واقع شده است .
جمعيت ،مذهب ،زبان وطوايف
يوش جمعيتي بالغ بر 300 نفر دارد. شغل اصلي اهالي دامداري ، كشاورزي و باغداريست. ساكنان آن مسلمان و پيرو مذهب شيعه اثني عشري هستند.آنان به گويش مازندراني و لهجه محلي(يوشي)و زبان فارسي تكلم مي كنند. امروزه بيشتر افراد ميانسال و مسن ،بازمانده از چهار طايفه اسفندياري،داوودي،كريمي، و جمشيدي در روستا به سر مي برند . نسب طوايف مذكور به شرح زير است:
طايفه اسفندياري: آنان جدشان را جيل بن جاماس بن بهمن ابن اسفنديار روتين تن مي دانند. جيل زماني فرمانرواي گيلان و مازندران بود دو پسر به نام دابويه و پادوسبان بود . اسفندياريها خود را از نوادگان پادوسبانان مي دانند آنان حدود 800 سال در اين منطقه تا زمان يورش مغولان فرمانروايي كردند.
طايفه داوودي: اين طايفه در زمان فتحعليشاه قاجار از گرجستان به اين منطقه آمدند.
طايفه كريمي: آنان نسبشان را به كريمخان زند مي رسانند . اين طايفه از شهر شيراز به اين ناحيه كوچ كردند.
طايفه جمشيدي: مانند طايفه كريمي در زمان كريمخان زند از شيراز به اين ناحيه كوچ كردند . آنان نسبشانرا به جمشيد پادشاه ايران نسبت مي دهند.
بافت و محله هاي روستا
بافت كلي روستا ي يوش به صورت مجتمع و توده اي ، در قسمت جنوب غربي روستا متمركز است . خانه ها به صورت پلكاني در پاي كوه بنا گرديدند وجهت آنها روبه قبله ويا امام رضا(ع) (جنوب وشرق) ا ست.
خانه ها بر فراز كرسي و يا سكويي به ارتفاع حدود 50 سانتيمتر به جهت جلوگيري از نفوذ رطوبت احداث مي شوند . در قديم با مصالح خشت و گل و امروزه با بلوك ،آجر و سيمان ديوار هاي ساختمان را مي چيدند . در گذشته سقف ها تخت وبا تيرهاي چوبي و كاهگل پوشانده مي شد. اما امروزه با استفاده از حلب و آلمينيوم پوشش سقف به صورت شيرواني احداث مي شود .
بافت روستاي يوش از محلات مختلف ذيل شكل گرفته است:
بندبِِن ، پايين محله ، لاله وِي ، كِرد محله ، سي سَر ، چشمه سر ، سر آسياب ، سواد بُن .
اقليم طبيعي و پوشش گياهي
يوش داراي تابستانهاي گرم و خنك وزمستانهاي بسيار سرد است .گاهي تا ارتفاع يك متر در اين ناحيه برف مي نشيند .
از يوش كوههاي سرنو، مازوبند، و علي چال را در شمال و كوههاي سرخ بند و اشلي را در جنوب مي توان ديد .
پوشش گياهي منطقه عبارت است از : گون، اسپند، مورد ، گلپر، خاكشير ، پونه، و گزنه .
در يوش انواع درخت و درختچه ها ي جنگلي ، چون: اوجا ، سپيدار، بيد، تبريزي، ازگيل و وليك مي رويد.
پراكندگي جانوري
در محدوده روستاي يوش انواع جانوران غير اهلي از قبيل: بز كوهي ، خوك ، پلنگ ، خرس ،گرگ ، جوجه تيغي ، خرگوش ، شغال ، سمور و گربه وحشي يافت مي شوند .
وجه تسميه يوش
به گفته اهالي ، چندروايت از وجه تسميه يوش نقل شده است.
عده اي بر آنند كه يوشي ها از طايفه سلسله ساساني هستند . قباد دو پسربه نام انوش و كيانوش داشت كه از مادر جدا بودند ؛ پس از فوت پدر ، بين دو برادر نزاعي در گرفت و كيايوش در اين جنگ كشته شد .پس از اين توفيق انوش ،خانوادهء برادرش را به منطقه ييلاقي مورد بحث ما تبعيد كرد . و اين ناحيت به ياد كيايوش به يوش مسمي شد.
معمرين روستا همچنين نقل مي كنند كه نام قديم روستا يواش بود و يوش تغيير يافته يواش لست . آنان مي گويند كه نيروهاي حكومتي روستا ، جلوي كساني را كه براي اولين بار وارد آبادي مي شدند را مي گرفتند و آنان را آهسته و آرام به داخل روستا هدايت مي كردند .
مكانهاي تاريخي
مكانهاي تاريخي يوش عبارتند از :
گنبد كياداوود واقع بر تپه اي مشرف بر گورستان بالاي يوش.
مقبره سيد امين و سيد جلال در نزديكي قبرستان قديمي روستا.
سنگ سياه رنگ موسوم به اسب زين . اين تخته سنگ در كنار رودخانه هراز قرار دارد و نقش زين و اسب بر روي آن نقر شده است .
باغ شاه ، خانه ميرزا مهدي ، حمام قديمي كه امروزه تخريب شده است و خانه نيما .
راه هاي ارتباطي
از قديم الا يام راهاي خاكي و مالرو يوش را به روستاههاي همجوار ،تهران نور و آمل مر تبط ميكرد . اين راهها با ذكر طول مصافت آنهاعبارتند ا ز:
از يوش به روستا هاي منطقه :حدود 18 كيلومتر
از يوش به بلده :حدود 7كيلومتر.
از يوش به روستاي بل :حدود 10 كيلومتر
از يوش به تهران :
از يوش به كه هو 12كيلومتراز كه هو به لار و مرغسر حدود 13 كيلومتر و بعد افشه و سپس تهران .
حدود 20 كيلومتري يوش در روستاي نسون كاروانسرايي وجود داشت . در مسير لواسان در روستاي كه هو نيز كاروانسراي شاه عباسي ، محل اطراق مسافران بود.
از يوش به شمال :روستاي ني تل حدود 14 كيلو متر و سپس نور و محمود آباد .
در اين مسير در روستاي نه رود بار كاروانسرايي جهت مسافران وجود داشت .
در حال حاضر را ه يوش به تهران از راه پل زنگوله ويوش به بلده آسفالت است .
مبادلات
بخش بلده نزديكترين بازار و مركز داد و ستد بوده و هست . روستائيان مازاد محصولات دامي و كشاورزي خود را عرضه و مايحتاج خودرا تهيه مي كردند . از راه پل زنگوله نفت و از راه محمو آباد، نور و كجور ، برنج را بار قاطر كرده وبه روستا مي آوردند .
در گذشته تنها مركز خريد و دادو ستد روستائيان خارج از شهرستان نور ، تهران بود . معمولا يك نفر به عنوان قاصد هر چند ماه يك بار به تهران عزيمت كرده و مايحتاج اهالي را خريداري ميكرد .
كالاهايي كه از يوش براي عرضه به تهران مي بردند عبارت بودند از : عدس ، پنير، كشك، پشم، سيب زميني، گندم ، جوراب پشمي و دست بافته هاي سنتي زنان.
مراكز آموزشي
يوش در گذشته داراي مكتب خانه و نيز به شهادت اهالي حدود 50 سال پيش داراي مدرسه ابتدائي بود
امروزه در مدرسه روستا تا مقطع راهنمائي آموزش داده ميشود و دانش آموزان ناگذير براي ادامه تحصيل به شهرهاي آمل و نور مي روند . درسابق دا نش آموزان براي ادامه تحصيل به تهران مي رفتند.
غذاهاي محلي
آب و هواي ييلاقي يوش موجب گرديد تا روستائيان با استفاده از انواع گياهان كوهي ، به غذاهاي خود تنوع زيادي دهند . غذاهاي محلي شامل انواع خورش ، پلو ، آش، شيريني ، نان ، ترشي و مربا است .
نا م غذاها و به عنوان نمونه ، طرز تهيه تعدادي از آنها به شرح زير است .
انواع خورش :
فسنجان ، خورش اسفناج ، لَوِه كباب ، ( قسمي كباب تابه اي) ، هَلي بَرگه خورشت (خورش آلو قرمز و برگه زرد آلو)، آشِم، فلِوه اشكنه ( فلوه = شنبليله) ، كَشكال ويش ، آهِه لو خورشت ( آهِه= تخم گياهيست كوهي شبيه به گندم و جو) ، ترشي او ، شيش انداز ، ماتِنجِن ، پيشتِه واش .
انواع پلو:
گِروس پلا ( = ارزن پلو ) ، مِجي پلا (= عدس پلو ) ، باكلِِه پلا ( =باقلا پلو) ، كَئي پلا (= كدو پلو ) ، سبزي پلا (= سبزي پلو).
انواع آش :
سِر جاش (= آش تر ش ) ، دو آش (= آش دوغ ) ، آش رشته ، نَر مه آش ، شِله زرد ، حليم ، فرني ، شير برنج .
انواع شيريني :
پِشت زيك ، قطاب ، رشته برشته ، مِشكي حلوا ، گوش فيل .
انواع نان :
كلوا نون ، توتك ، لَوِه دِلِه نون .
انواع ترشي :
بادمجان ترشي ، گورسنگ ترشي ( گورسنگ = نوعي گياه كوهي ) .
انواع مربا :
مربا ي گل محمدي ، مرباي زرشك ، مرباي وليك ، مرباي توت .
زندگي نامه نيمايوشيج
علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيستويكم آبانماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقهاي بهنام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايهي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما توانست معيارهاي هزارسالهي شعر فارسي را كه تغييرناپذير و مقدس و ابدي مينمود، با شعرها و رايهاي محكم و مستدلش، تحول بخشد. .در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده ياد گرفت”.
نيما 11 ساله بوده كه به تهران كوچ ميكند و روبهروي مسجد شاه كه يكي از مراكز فعاليت مشروطهخواهان بوده است؛ در خانهاي استيجاري، مجاور مدرسهي دارالشفاء مسكن ميگزيند. او ابتدا به دبستان «حيات جاويد» ميرود و پس از چندي، به يك مدرسهي كاتوليك كه آن وقت در تهران به مدرسهي «سنلويي» شهرت داشته، فرستاده ميشود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشويق يك معلم خوشرفتار كه «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن مي اندازد. و نظام وفا استادي است كه نيما، شعر بلند «افسانه» كه بهقولي، سنگ بناي شعر نو در زبان فارسي است را به او تقديم كرده است.
او نخستين شعرش را در 23 سالگي مينويسد؛ يعني همان مثنوي بلند «قصهي رنگ پريده» كه خودش آنرا يك اثر بچگانه معرفي كرده است. نيما در سال 1298 به استخدام وزارت ماليه درميآيد و دو سال بعد، با گرايش به مبارزهي مسلحانه عليه حكومت قاجار و اقدام به تهيهي اسلحه ميكند. در همين سالهاست كه ميخواهد به نهضت مبارزان جنگلي بپيوندد؛ اما بعدا منصرف ميشود.
نيما در دي ماه 1301 «افسانه» را ميسرايد و بخشهايي از آن را در مجلهي قرن بيستم به سردبيري «ميرزاده عشقي» به چاپ ميرساند. در 1305 با عاليه جهانگيري ـ خواهرزادهي جهانگيرخان صوراسرافيل ـ ازدواج ميكند. در سال 1317 به عضويت در هيات تحريريهي مجلهي موسيقي درميآيد و در كنار «صادق هدايت»، «عبدالحسين نوشين» و «محمدضياء هشترودي»، به كار مطبوعاتي ميپردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقالهي بلند «ارزش احساسات در زندگي هنرپيشگان» را به چاپ ميرساند. در سال 1321 فرزندش شراگيم بهدنيا ميآيد ـ كه بعد از فوت او، با كمك برخي دوستان پدر، به گردآوري و چاپ برخي شعرهايش اقدام كرد.
نوشتههاي نيما يوشيج را ميتوان در چند بخش مورد بررسي قرار داد: ابتدا شعرهاي نيما؛ بخش ديگر، مقالههاي متعددي است كه او در زمان همكاري با نشريههاي آن دوران مينوشته و در آنها به چاپ ميرسانده است؛ بخش ديگر، نامههايي است كه از نيما باقي مانده است. اين نامهها اغلب، براي دوستان و همفكران نوشته ميشده است و در برخي از آنها به نقد وضع اجتماعي و تحليل شعر زمان خود ميپرداخته است؛ ازجمله در نامههايي كه به استادش «نظام وفا» مينوشته است.
آثار خود نيما عبارتند از: «تعريف و تبصره و يادداشتهاي ديگر» ، «حرفهاي همسايه» ، «حكايات و خانوادهي سرباز» ، «شعر من» ، «مانلي و خانهي سريويلي» ،«فريادهاي ديگر و عنكبوت رنگ» ، «قلمانداز» ، «كندوهاي شكسته» (شامل پنج قصهي كوتاه)، «نامههاي عاشقانه» و غيره.
و عاقبت در اواخر عمر اين شاعر بزرگ، درحاليكه به علت سرماي شديد يوش، به ذاتالريه مبتلا شده بود و براي معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثيري نداد و در تاريخ 13 ديماه 1338، نيما يوشيج، آغازكنندهي راهي نو در شعر فارسي، براي هميشه خاموش شد. او را در تهران دفن كردند؛ تا اينكه در سال 1372 طبق وصيتش، پيكرش را به يوش برده و در حياط خانه محل تولدش به خاك سپردند.
نيما علاوه بر شكستن برخي قوالب و قواعد، در زبان قالبهاي شعري تاثير فراواني داشت؛ او در قالب غزل ـ بهعنوان يكي از قالبهاي سنتي ـ نيز تاثير گذار بوده؛ به طوري كه عدهاي معتقدند غزل بعد از نيما شكل ديگري گرفت و به گونهاي كاملتر راه خويش را پيمود.
سيداكبر ميرجعفري، شاعر غزلسراي ديگر، بيشترين تاثير نيما را بر جريان كلي شعر، در بخش محتوا دانسته و ميگويد: «شعر نو» راههاي جديدي را پيش روي شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد اين قالب، سيل عظيمي از فضاها و مضاميني كه تا كنون استفاده نميشد، به دنياي ادبيات هجوم آورد. درواقع بايد بگوييم نوع نگاه نيما به شعر بر كل جريان شعر تاثير نهاد. در اين نگاه همه اشيايي كه در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نيما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظري است كه اين دو گروه از آن به هستي مينگرند.
«نيما يوشيج» به روايت دكتر روژه لسكو «نيما يوشيج» براي اروپاييان بويژه فرانسه زبانان چهره اي ناشناخته نيست. علاوه براينكه ايرانيان برخي از اشعار نيما را به زبان فرانسه ترجمه كردند، بسياري از ايرانشناسان فرانسوي نيز دست به ترجمه اشعار او زدند و به نقد آثارش پرداختند. بزرگاني چون دكتر حسن هنرمندي، روژه لسكو، پروفسور ماخالسكي، آ.بوساني و… كه در حوزه ادبيات تطبيقي كار مي كردند عقيده داشتند چون نيما با زبان فرانسه آشنابوده، بسيار از شعر فرانسه و از اين طريق از شعر اروپا تأثير پذيرفته است. از نظر اينان اشعار سمبوليستهايي چون ورلن، رمبو و بويژه ماگارمه در شكل گيري شعرسپيدنيمايي بي تأثير نبوده است.
پروفسور «روژه لسكو» مترجم برجسته «بوف كور» صادق هدايت، كه در فرانسه به عنوان استاد ايران شناسي در مدرسه زبانهاي زنده شرقي، زبان كردي تدريس مي كرد، ترجمه بسيار خوب و كاملي از «افسانه» نيما ارائه كرد و در مقدمه آن به منظور ستايش از اين اثر و نشان دادن ارزش و اهميت نيما در شعر معاصر فارسي، به تحليل زندگي و آثار او پرداخت و نيما را به عنوان بنيانگذار نهضتي نو در شعر معاصر فارسي معرفي كرد.
دكتر رو»ه در مقدمه ترجمه شعر افسانه در مقاله اش مي نويسد:
«شعر آزاد» يكي از دستاوردهاي اساسي مكتب سمبوليسم بود كه توسط ورلن، رمبو و … در «عصر روشنگري» بنا نهاده شد و شاعران و نويسندگان بسياري را با خود همراه كرد كه نيمايوشيج نيز با الهام از ادبيات فرانسه يكي از همراهان اين مكتب ادبي شد.
هدف در شعر آزاد آن است كه شاعر به همان نسبت كه اصول خارجي نظم سازي كهن را به دور مي افكند هرچه بيشتر ميدان را به موسيقي وكلام واگذارد. در واقع در اين سبك ارزش موسيقيايي و آهنگ شعر در درجه اول اهميت قرارمي گيرد.
شعر آزاد به دست شاعران سمبوليست فرانسه چهره اي تازه گرفت و به شعري اطلاق مي شد كه از همه قواعد شعري كهن بركنار ماند و مجموعه اي از قطعات آهنگدار نابرابر باشد.
در چنين شعري، قافيه نه در فواصل معين، بلكه به دلخواه شاعر و طبق نياز موسيقيايي قطعه در جاهاي مختلف شعر ديده مي شود و «شعر سپيد» در زبان فرانسه شعري است كه از قيد قافيه به كلي آزاد باشد و آهنگ دار بودن به معناي موسيقي دروني كلام از اجزا جدايي ناپذير اين نوع شعر است. كه اين تعاريف كاملاً با ماهيت و سبك اشعار نيما هماهنگي دارد.
در مجموع مي توان گفت كه:
1. نيما كوشيد تجربه چندنسل از شاعران برجسته فرانسوي را در شعر فارسي بارور سازد.
2 . نيما توانست شعر كهن فارسي را كه در شمار پيشروترين شعرهاي جهان بود ولي در چند قرن اخير كارش به دنباله روي و تكرار رسيده بود را با شعر جهان پيوند زند و بارديگر جاي والاي شعر فارسي را در خانواده شعر جهان به آن بازگرداند.
3. نيما توانست عقايد متفاوت و گاه متضاد برخي از بزرگان شعر فرانسه را يكجا در خود جمع كند و از آنها به سود شعر فارسي بهره گيرد. او عقايد و اصول شعري «مالارمه» كه طرفدار عروض و قافيه بود را در كنار نظر انقلابي «رمبو» كه خواستار آزادي كامل شعر بود، قرارداد و با پيوند و هماهنگي بين آنها «شعر سپيد» خود را به ادبيات ايران عرضه كرد.
۴ . نيما از نظر زبانشناسي ذوق شعري ايرانيان را تصحيح كرد و با كاربرد كلمات محلي دايره پسند ايرانيان را در بهره برداري از زبان رايج و جاري سرزمينش گسترش داد. او يكي از بزرگان شعر فولكلور ايران شمرده مي شود.
5. نيما جملات و اصطلاحات متداول فارسي و صنايع ادبي بديهي و تكراري را كنار نهاد تا از فرسودگي بيشتر زبان پيشگيري كند و اينچنين زبان شعري كهن فارسي كه تنها استعداد بيان حالات ملايم و شناخته شده عرفاني و احساساتي را داشت، توانايي بيان هيجانات، دغدغه ها، اضطرابات و بي تابي هاي انسان مدرن امروزي را به دست آورد. بدين ترتيب زبان شعري «ايستا و فرسوده» گذشته را به زبان شعري «پويا و زنده» بدل كرد.
6. نيما همچون مالارمه ناب ترين معني را به كلمات بدوي بخشيد. او كلمات جاري را از مفهوم مرسوم و روزمره آن دور كرد و مانند مالارمه شعر را سخني كامل و ستايشي نسبت به نيروي اعجاب انگيز كلمات تعريف كرد.
7. نيما همچون ورلن تخيل و خيال پردازي را در شعر به اوج خود رساند و شعر را در خدمت تخيل و توهم گرفت نه تفكر و تعقل.
8. نيما بر «وزن» شعر بسيار تأكيد داشت. او وزن را پوششي مناسب براي مفهومات و احساسات شاعر مي دانست.
مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب
نيست يك دم شكندخواب به چشم كس وليك
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم مي شكند
نگران با من ايستاده سحر
صبح مي خواهد از من
كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر
در جگر ليكن خاري
از ره اين سفرم مي شكند
نازك آراي تن ساق گلي
كه به جانش كشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا به برم مي شكند
دستهاي سايم
تا دري بگشايم
بر عبث مي پايم
كه به در كس آيد
در وديوار به هم ريخته شان
بر سرم مي شكند
مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب
مانده پاي ابله از راه دور
بر دم دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در مي گويد با خود
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم ميشكند