سلام.به تهران و کرج رفتیم.برای انجام 3 کار مهم:
1-سفر و گردش در چند سایت
2-دید و بازدید
3-خرید
در ادامه از این سفر و سفر قبلی خواهیم نوشت.برای سفر به خراسان رضوی برنامه ریزی می کنیم.
سلام به همه دوستان خوبم.شاید بیش از یک ماه می شود که خبر و نوشته ای برای سایت خود ارسال نکرده ام .دلایلم متفاوت است ، تابستان برای من یعنی اوج زمان کاری،یعنی اوج درآمد،بنابراین زمانی حتی برای یک خواب 5 ساعته ندارم.دلیل بعدی برای این دیرکرد ، تحقق یکی دیگر از آرزو های زندگی ام است،آری،من ازدواج کرده ام.چند ماه پیش در این سایت از همسفری نام برده ام که از این به بعد با او سفر خواهم کرد.من ها را کنار گذاشته ام و می گویم ما ، اولین سفرمان را در طی 4 روز به آستارا و اردبیل رفتیم و آغاز سفر هایمان را جشن گرفتیم.در ادامه از سفرمان خواهیم نوشت .
به امید دیدار : محمد و ملودی
سلام.با توجه به اینکه در فصل تابستان بسر می بریم خیلی وقت سفر کردن ندارم بنابراین هر زمانی را برای داشتن یک سفر کوتاه فرصت دانسته و کوله ام را برداشته و راهی می شوم.امروز روی میز صبحانه نشسته بودم که مادرم از گلهای زنبق آستانه ای متبرکه در روستای گاورمک رامسر برایم گفت.صبح چند ساعتی وقت داشتم ، با 2 تن از دوستانم تماس گرفتم و راهی شدیم.از مرکز رامسر تا این روستا 7 دقیقه ای راه است و برای دسترسی می بایستی مسیر جواهرده را در پیش گرفته و پس از طی حدود 5km ،در سمت چپ شما جاده ای آسفالته قرار دارد که پس از طی حدود 2km به این آستانه متبرکه می رسید .این روز ها حیاط این آستانه پر از گلهای زنبق نارنجی است که بسیار زیبا بوده و با توجه به اینکه در یک مکان مذهبی قرار دارد حس خیلی لطیفی را به بازدید کنندگان می بخشد.در کنار این مکان مذهبی مدرسه ای قدیمی قرار دارد که گویای بسیاری از خاطرات دانش آموزانی است که امروز یا رفته اند و یا......
حسی زیبا دارم....
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی ، پرواز را
————————————————�� �————————————-
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
————————————————�� �————————————-
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
————————————————�� �————————————-
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
————————————————�� �————————————-
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
————————————————�� �————————————-
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در خاک بود، از پرواز بسیار می دانست
سلام.دوستان راهنمای گردشگری ،می توانید اخبار جشن روز جهانی راهنمایان گردشگری امسال را در این وبلاگ پیگیری نمایید.
سلام به خوزستان