e-visa در سطوح متفاوتی در جهان ارائه میشود و استانداردهایی که سطح سرویسی خاصی را مشخص کنند وجود ندارد. برخی کشورها، e-visa را درحد ارائه اطلاعات اخذ ویزا از طریق اینترنت میدانند و برخی دیگر کل عملیات لازم برای اخذ ویزا را به صورت الکترونیکی و از طریق اینترنت انجام میدهند. درحال حاضر ظاهراً تنها سه کشور روسیه، کانادا و استرالیا خدمات صدور visa به صورت کاملاً الکترونیکی را عرضه میکنند اما سایر کشورها نیز برای ارائه این سرویسها در تلاش هستند.
صدور e-visa به صورت کامل یکی از سرویسهای مورد نیاز برای e-tourism است. هنگامی که یک گردشگر سفر خود را از طریق اینترنت برنامه ریزی میکند، باید امکان اقدام برای اخذ ویزا را نیز از طریق اینترنت داشته باشد.
بحث صدور ویزا چندان مشکل نیست چرا که به سادگی میتوان اطلاعات مورد نیاز را به صورت فرمهای الکترونیکی
از طریق اینترنت دریافت کرد و مقدمات لازم برای صدور ویزا را مهیا کرد، هزینهها را نیز میتوان از طریق کارتهای اعتباری و پرداختهای اینترنتی دریافت کرد. تنها تفاوتی که میان ویزای معمولی و ویزای الکترونیکی وجود دارد عدم امکان تطابق متقاضی ویزا با پاسپورت و سایر روشهای تشخیص هویت است لذا در مورد e-visa صحت ادعاها به عهده متقاضی ویزا است و ویزای صادر شده باید در مبدأ ورودی به گردشگر تحویل گردد. برای این منظور بایستی زیر ساختارهای لازم در مبادی ورودی نظیر فرودگاهها ایجاد شود تا دارنده ویزای الکترونیکی با ارائه یک کد یا شماره ویزا و ارائه گذرنامه ویزای خود را در ترمینال ورودی دریافت کند.
در نهایت با الکترونیکی کردن گردشگری میتوان یک کارت هوشمند را به توریست در ابتدای ورود تحویل داد تا در آن کلیه اطلاعات لازم از جمله ویزای الکترونیکی گردشگر وجود داشته باشد تا کلیه مراحل کاغذی حذف و گردشگر تمام عملیات مورد نیاز خود را از طریق همان کارت هوشمند به انجام رساند. به این ترتیب
تعامل فیزیکی گردشگر با بخشهای سرویسدهنده به حداقل رسیده و تمام فرآیند ورود گردشگر الکترونیکی خواهد شد
زيگورات در بينالنهرين به سكوي پلهپلهاي عظيمي اطلاق ميشود كه ابعاد طبقه بالايي نسبت به طبقه پايينتر كوچكتر باشد. بنابراين نماي هر طرف آن به شکل يک پلکان است. اين زيگوراتها محل نگهداري مجسمه خدايان و انجام مراسم مذهبي بودهاند...
براي شناخت بناهاي مشهور به «زيگورات»، كه به زعم اسطوره شناسان و باستانشناسان تداعيكنندهي كوه هستند، ابتدا ميبايستي مفاهيم مربوط به تقدس كوه را بررسي كنيم و سپس از زيگورات و چگونگي بناهاي آن سخن بگوييم.
كوه (بلندي) و تقدس آن
يكي از موضوعات نقاشي شده روي سفالينههاي باقي مانده از دوران باستان، مربوط به شكلهايي است كه كوه را تداعي ميكنند. بنابراين ميتوان حدس زد كه كوه از ديرباز يك انديشه مهم در تفكر بشر قلمداد ميشده است. و شايد به همين جهت است كه ارزشهاي رمزي و نمادين كوه كه هر يك به گونهاي تقدس آن را بيان ميكنند، بسيارند.
در تفكر بشري كه در دوران باستان زندگي ميكرد، كوه در مركز عالم واقع بود و نقش قلهي بهشت را ميپذيرفت. از لحاظ نمادگرايي، كوه مرتفعترين نقطه زمين و نقطه تلاقي آسمان و زمين است. كوه به عنوان نمادي محوري و مركزي، به معني گذر از يك مرحله به مرحله ديگر و مكان همنشيني با ايزدان مطرح ميشد. همينطور به معناي حفاظتگاه و منزل ايزدان بود.
كوه در اسطورهي توفان نوح، نقش نجات دهندهي انسانها و جانوران را دارد، چرا كه كشتي نوح بر قلهي كوه فرود ميآيد و عذابها و ترس از نابودي و مرگ به پايان ميرسد. در قصص انبيا، خداوند هميشه در كوهها با پيامبران سخن گفته است.
از اين رو عروج به كوهها و فضاهاي مرتفع، انسان را از زمين دور كرده و به آسمان نزديك ميكند و در واقع او را متعاليتر ميكند.
زيارت كوه مقدس، نماد آرزو، دوري از هوسهاي دنيوي، دستيابي به قلمروهاي عالي و صعود از منطقهاي جزئي و محدود به منطقهاي كلي و نامحدود است. به همين جهت نيز كوه همواره به عنوان مكاني براي عزلت نشيني و انجام كارهاي روحي مطرح بوده است. كوه يك معبد طبيعي و شايد اولين معبد انسان باشد. بعدها هم معابد بر بالاي كوهها يا شبيه به كوهها ساخته شدند.
كوه، تداعي كنندهي بلندي است و به زعم ميرچا الياده، بلندي مقولهاي است كه فينفسه دسترسي بدان وجود ندارد و متعلق به قوا و موجودات برتر از انسان است، تا جايي كه بلندي معابد از همين مفهوم نقش ميپذيرند. در واقع ميتوان اذعان كرد كسي كه با آداب و تشريفاتي خاص از پلههاي معبدي بالا ميرود، ديگر يك انسان معمولي نيست.
بناهاي كوه مانند
معماري بناهاي كوه مانند، از اين اعتقاد ناشي ميشده است كه آدميان قله كوه را نزديكترين مكان به آسمان ميدانستهاند و سعي ميكردهاند كه مسكنهاي خود را بر بلندترين نقطه كوه كيهاني بسازند، تا رسيدن به آسمان شدني باشد.
در واقع زيگوراتها، اهرام، مقابر و بناهاي برجي شكل، گنبدها و معابد چندين طبقه بلند، پاگوداها و استوپاها، در همه جا نمادي از كوه و تلاش براي رسيدن به آسمان و خدا بودند. اين موضوع در سرزمينهايي كه به طور طبيعي فاقد كوه بودند بيشتر مشهود است، همانند: بينالنهرين، مصرسفلي، جنگلهاي مكزيك و پرو.
به طور مثال سومريان و بابليان چون كوه مهمي نداشتند، زيگوراتها و عبادتگاههاي خود را كوهآسا ميساختند و با اين كار وجود كوه را تداعي ميكردند. جالب اينكه واژه سومري «زيگورات» به معناي كوه است.
اين شيوه معماري مذهبي نه تنها در آسياي غربي، كه در جوامع اينكا در آمريكاي مركزي و جنوبي و در ساير نقاط دنيا هم رواج اشت.
زيگورات
نمادگرايي زيگورات با نمادگرايي كوه كيهاني و نمادگرايي مركز ارتباط دارد. ميرچا الياده ميگويد زاير از طريق صعود از معبد يا زيگورات، خود را به مركز دنيا نزديك ميكند و هنگامي كه به آخرين طبقه ميرسد از تمام طبقات ديگر دور ميشود و از فضاي پلشت و ناهمگون جدا و به سرزميني پاك و همگون داخل ميشود.
تشبيه معابد به كوههاي كيهاني در فرهنگ بابليان جايگاه خاصي دارد و اين ويژگي را در قالب فرم زيگوراتهاي آنان ميتوان ديد كه صعود از آن را رسيدن به قلهي عالم ميدانستند. گويي زيگوراتها موجودات زندهاي بودند كه از خاك برميخواستند و با دقت و علاقه تلاش ميكردند خود را به بالا برسانند.
زيگورات در بينالنهرين به سكوي پلهپلهاي عظيمي اطلاق ميشود كه ابعاد طبقه بالايي نسبت به طبقه پايينتر كوچكتر باشد. بنابراين نماي هر طرف آن به شکل يک پلکان است. اين زيگوراتها محل نگهداري مجسمه خدايان و انجام مراسم مذهبي بودهاند.
زيگوراتها از حدود 2200 تا 5500 قبل از ميلاد در بسياري از شهرهاي جنوبي بينالنهرين ساخته شده و در شمال توسط آشوريها نسخه برداري شدند. در زيگوراتها اتاق يا فضاي داخلي (مگر جهت زهكشي) وجود نداشت. در بالاي آن يك يا دو زيارتگاه براي خداي اصلي شهر ساخته شده بود و گاهي در آنها تالارهاي خواب مورد استفاده در مراسم ازدواج مقدس Hieros Gamos وجود داشت.
زيگوراتها درون يك حريم وسيع سربرافراشته بودند و چهار گوشهي آنها رو به چهار جهت اصلي بود. ساختمانهاي فرعي بيشماري درون اين حريم بنا شده بودند كه محل استقرار كاهنان معبد بود. بر قلهي اين كوه نمادين كه از آجر و گل فشرده ساخته شده بود، كاخي قرار داشت كه مخصوص خداي اصلي شهر مربوطه بود.
زيگوراتها از يك سو جايگاهي بودند براي خدايان، تا بدان طريق به شهرهاي خود روي زمين فرود بيايند، و از سوي ديگر وسيلهاي بودند براي ساكنان شهرها تا بدان طريق به خدايان خود نزديك شده و به درگاه آنان عرض حال بدهند.
زيگوراتها 3، 5 يا 7 طبقه بودند و گاهي به ارتفاع حدود 100 متر هم نزديك ميشدند. هفت طبقهي زيگورات در ارتباط با هفت سيارهي آسمان بود و هر يك به رنگي مختلف، متناسب با سياره مورد نظر رنگ شده بود. طبقهي پايين متعلق به زحل بود و با سياه رنگ شده بود و طبقهي آخر با طلا روكش ميشد و محل اقامت شمش، خداي خورشيد بود. دومين طبقه از بالا سفيد و به رنگ مشتري بود، سومين طبقه قرمز آجري، رنگ عطارد بود، سپس آبي براي زهره و زرد براي مريخ، خاكستري يا نقرهاي براي ماه بود.
شواهدي مبني بر وجود الگوهاي زيگوراتها در دست است. اين احتمال وجود دارد كه در اواخر دورههاي بابلي زيگوراتها به جاي، يا علاوه بر عملكردشان به عنوان برجهاي معابد، در نقش پستهاي ديدهباني اخترشناسي به كار ميرفتهاند.
برج بابل با مثابهي زيگورات
ساختمان بينالنهريني «برج بابل» با الهام از زيگورات ساخته شد. در كتاب مقدس اين برج نماد افراط تمام انسانهايي است كه ميخواستند برابر با خدايان باشند و گمان داشتند ميتوانند با وسايل كاملا مادي به آسمان صعود كنند.
برج بابل در واقع يك زيگورات بود كه قرار بود از زمين به آسمان نزديك شود، ولي به دليل مغايرتي كه با اصول مذهب توراتي داشت، سركوب شد.
بر اساس سٍفر پيدايش، بابليها ميخواستند كه شهر و برجي بسيار عظيم بسازند كه "سر آن به آسمانها برسد". تكميل اين نقشه، توسط يهوه كه گفتار كارگران را تا جايي تغيير داد كه ديگر قادر به فهم حرف همديگر نبودند، متوقف شد. پس از آن مردم در سراسر جهان پراكنده شدند.
معرفي چند زيگورات
بزرگترين زيگورات باقيمانده در ال – اونتاش – ناپيريشه Al Untas Napirisa (چغازنبيل امروزي) واقع در عيلام باستان (در نزديكي شهر شوش امروزي) است. بهترين نمونهي باقيمانده از زيگوراتها، زيگورات خداي ماه، نانا Nanna در اورUr است. زيگورات مردوخ Marduk در بابل به اٍتمن اَن كي E temen an ki (پي زمين و آسمان) شناخته ميشد، ارتفاع اين زيگورات 91 متر بود و 7 طبقه داشت. زيگورات «آنو» در «اوروك» است كه «معبد سفيد» بر فراز آن قرار دارد.
زيگورات «اينين» در «اوروك» واقع است. زيگورات «كوري گلزو» در «اور» قرار داشت. بقاياي زيگوراتي در شهر باستاني نمرود (كلخو) ديده ميشود. زيگورات «خورس آباد» Jorsabad در دوران امپراطوري آشور ساخته شد. زيگورات «نبو»Nabu در «بورسيپَ» در زمان كلدانيها در بابل ساخته شد. چند زيگورات ديگري كه در بينالنهرين قرار دارند عبارتند از: زيگورات كاخ سارگون، زيگورات تل الريماح (كَرَنَ)، زيگورات عقرقوف، زيگورات «آشور» Ashur در شهر «آشور».
معناي زيگورات
ظاهرا معناي نام زيگورات، در زبان سومري به معني كوه و بلندي است. براي مثال زيگوراتي كه سومريها براي انليل، خداي توفان بنا كرده بودند، «خانهي كوهستان»، «كوه توفان»، و «مرز ميان بهشت و زمين» ميخواندند. زيگورات «لارسا» به معناي «خانهي پيوند آسمان و زمين» بود.
کلمه زيگورات يا زيقورات از فعل آکدي "زقارو" (Zegharoo) به معناي بلند و برافراشته ساختن، گرفته شده است.
معبد بالاي زيگورات را «شخورو» ميناميدند كه به معني «اتاق انتظار» با «اتاق گذرگاه» بود.
برگرفته از : خبرگزاري ميراث فرهنگي
اين استان كه در دامنهها و دشتهاي پراكنده سلسله جبال زاگرس مياني قرار گرفته است، از شمال به استانهاي آذربايجان غربي و زنجان، از شرق به همدان و زنجان، از جنوب به استان كرمانشاه و از غرب به كشور عراق محدود است...
آشنايي با استان كردستان
كردستان استاني سرسبز و خرم با وسعتي معادل 28 هزار و 203 كيلومتر مربع در غرب ايران و در مجاورت بخش شرقي كشور عراق قرار دارد.
اين استان كه در دامنهها و دشتهاي پراكنده سلسله جبال زاگرس مياني قرار گرفته است، از شمال به استانهاي آذربايجان غربي و زنجان، از شرق به همدان و زنجان، از جنوب به استان كرمانشاه و از غرب به كشور عراق محدود است.
استان كردستان براساس آخرين تقسيمات كشوري در سال 1375داراي 8 شهرستان، 12شهر، 21 بخش، 78 دهستان و 1765 آبادي داراي سكنه بوده است. شهرستانهاي اين استان عبارتند از: بانه، بيجار، ديواندره، سقز، سنندج، قروه، كامياران و مريوان. در حال حاضر استان كردستان با مجموعه شهرها، روستاها و عشايري كه در اقصي نقاط آن پراكنده شده و استقرار يافتهاند، به يكي از نواحي در حال توسعه غرب كشور تبديل شده و از پتانسيلهاي توريستي و تفرجگاهي بسيار خوبی برخوردار می باشد.
جغرافياي طبيعي و اقليم استان کردستان
اين استان منطقهاي كاملا كوهستاني است كه از مريوان تا دره قزلاوزن و كوهههاي زنجان جنوبي در مشرق گسترده شده است. ناهمواريهاي اين استان كه تحت عنوان ناحيه كوهستاني كردستان مركزي بررسي ميشود، مشتمل بر دو بخش غربي و شرقي است. اين دو قسمت از نظر شكل پستي و بلندي و جنس زمين متفاوتند.قسمت وسيعي از سنندج، مريوان و سرزمينهاي اطراف آنها تا جنوب كردستان بخش كوهستاني غربي را تشكيل ميدهد.
در اين ناحيه، يكنواختي و سستي جنس زمين اشكال مشابهي را به وجود آورده كه از ويژگيهاي آن كوههاي گنبدي شكل با شيب يكنواخت و ملايم همراه با درههاي باز است. اين يكنواختي را طبقات آهكي سخت و سنگهاي دروني كه بين لايههاي سست ظاهر ميشوند، درهم ريخته و آن را به صورت صخرههاي عريان درآورده است. نوع مشخص اين ناهمواريها، ناحيه كوهستاني چهل چشمه در بين مريوان و سقز است كه دنباله پستي بلنديهاي اين ناحيه را در جنوب و مشرق، تشكيل دادهاند و دامنه غربي آن تا داخل كشور عراق كشيده شده است.
در اين ناحيه شعبههاي رود قزلاوزن در شرق و شمال شرقي و رود سيروان در حنوب چهره زمين را بهطور كامل تغيير دادهاند.بخش كوهستاني شرقي، قسمتهاي شرقي سنندج را دربرميگيرد و درحد فاصل ناحيه غربي و شرقي، يك رشته از ارتفاعات آتشفشاني شمالي- جنوبي را بهوجود ميآورد. در شرق اين رشته كوه، شهرستانهاي قروه و بيجار قرار گرفتهاند كه شكل زمين در آنها با پستي و بلنديهاي ناحيه غربي به كلي متفاوت است.
از ويژگيهاي اين ناحيه، وجود يك حصار كوهستاني متشكل از سنگهاي دگرگوني و رسوبي است كه دشتهاي مرتفع هموار و تپه ماهوري را احاطه كرده است. در اين ناحيه به استثناي كوههاي بيجار، دشتهاي نسبتاً وسيعي نيز وجود دارد. اين دشتها بهوسيله شعبههاي رود قزلاوزن قطع شده و به صورت تپه ماهور درآمدهاند. مرتفعترين دشت اين ناحيه «هوهتو» خوانده ميشود كه با دو هزار و دويست متر ارتفاع در شمال سنندج واقع شده است.
بلندترين كوههاي اين ناحيه، شاهنشين در شمال بيجار، شيدا در مركز و پنجه علي بين قروه و سقز است.استان كردستان بهطوركلي تحت تأثير دو جريان عمده هواي گرم و سرد قرار دارد و اقليمهاي گوناگوني را بهوجود ميآورد. بيشترين ميزان بارش جوي در ناحيه غربي استان (شهرهاي بانه و مريوان) حدود هشتصد ميليمتر در سال و كمترين ميزان بارندگي آن در ناحيه شرقي حدود چهارصد ميليمتر در سال است. ميزان نزولات جوي در قسمت مركزي استان (شهرهاي سقز و سنندج) نزديك به پانصد ميليمتر در سال است.تمام قلمرو استان در بهار و تابستان آب و هوايي خنك و معتدل دارد.
جغرافياي تاريخي استان
مردمان كرد آريايي نژاد هستند كه چندين هزار سال قبل از ميلاد به اين منطقه مهاجرت كردهاند. تاريخ اقوام كرد تا قبل از اسلام چندان روشن نيست. در اسناد سومري و بابلي و اكدي و آشوري نام اقوامي ديده ميشود كه شباهت به كلمه كرد دارد، ولي از همه نزديكتر چه از لحاظ زبانشناسي و چه از نظر جغرافيايي و چه از نظر توصيفي، نام قومي است به نام كردوخوي كه در كتاب سفر جنگي گزنفون ذكر شده است.
اين قوم در كوهها و درههاي ميان عراق و ارمنستان و مخصوصاً در محلي كه امروزه «زخو» ناميده ميشود و در شصت كيلومتري شمال غربي موصل در عراق قرار دارد، ساكن بودهاند. گزنفون، آنان را تا هنگامي كه به جلگههاي شمال رسيدند، تعقيب كردند و صدماتي نيز بر آنها وارد آوردند.پوليبيوس (دويست- يكصد و بيست ق.م) نيز از اقوامي كه در قسمتهايي از آذربايجان كنوني زندگي ميكردند و بهنام «كورتييوي» يا كورتياي خوانده ميشدند، ياد ميكند. استرابون و ليوي ميگويند كه اين اقوام در فارس نيز ساكن بودهاند.
چنانكه در زمان ساسانيان و اوايل اسلام چادرنشينان كوهستانهاي فارس را كرد ميخواندند. اگر تاريخ اقوام كرد در پيش از اسلام تاريك و مبهم است، تاريخ آنان در پس از اسلام در پرتو تأليفات مورخان اسلامي تا اندازهاي روشنتر است، ولي در اين دوره هم، چون از كرد بهطور فرعي و ثانوي- ضمن اخبار ممالك اسلامي- سخن به ميان آمده، درباره تاريخ اين قوم بهطور اساسي و مستمر مطلب كاملي نوشته نشده است و فقط در دوره صفوي نخستين كتاب مهم درباره قوم كرد به زبان فارسي تدوين شده كه همان شرفنامه بدليسي است.
شهرستان هاي استان
شهرستان سنندج
گفته ميشود قلعه سنه دژ (سنندج) را سليمانخان اردلان والي كردستان در زمان شاهصفي (هزار و سي و هشت - هزار و پنجاه و دو هـ .ق.) آباد ساخت و كلمه غمها را كه به حساب ابجد هزارو چهل و شش ميشود ماده تاريخ آن قرار داد. هيچيك از جغرافينويسان اسلامي، اين شهر را به اين اسم در آثار خود ذكر نكردهاند.
در گذشته به جاي شهر سنندج فعلي شهري به نام سير وجود داشت كه اين كلمه در فارسي به معناي سيسر است. مجاور سيسر، محلي بود به نام صدخانيه (صدخانه) كه احتمالاً به مرور زمان اين نام به سنه تغيير يافته است. سنندج مدت چهار قرن تحت حكومت حكام مورثي خاندان اردلان بود كه نسبت خود را به ساسانيان ميرسانيدند.
در جنگهاي دولتهاي ايران و عثماني در دوره صفويه، اين خاندان گاه جانب ايران را ميگرفتند و زماني از عثماني طرفداري ميكردند. كريمخان زند در سال هزار و صد و چهل و شش هـ .ق. سنندج را ويران كرد و پس از يك دوره هرج و مرج، خسروخان اردلان در سنندج مستقر شد. آغامحمد خان قاجار به پاس خدمات وي سنقر را نيز ضميمه قلمرو حكومتي او كرد.
از سال هزار و دويست و چهارده تا هزار و دويست و چهل هـ .ق. امانالله خان پسر خسروخان در سنندج حكومت كرد كه در اين مدت اصلاحات زيادي براي آباداني و عمران شهر سنندج به عمل آمد. در حكومت رضاقليخان اردلان بين اعضاي اين خاندان اختلافاتي بهوجود آمد و پس از يك سلسله كشمكشها، سرانجام امانالله خان برادر رضاقليخان به حكومت رسيد و درحقيقت اين شخص آخرين والي موروثي سنندج بود كه از ســــال هزار و دويست و شصت و پنج تا هزار و دويست و هشتاد و چهار هـ .ق. حكومت كرد.
در سال هزار و دويست و هشتاد و چهار هـ .ق. دولت مركزي، حاجميرزا معتمدالدوله عموي ناصرالدين شاه را به حكومت كردستان منصوب كرد كه تا سال هزار و دويست و نود و يك هـ .ق. در آنجا حكمراني ميكرد.در حال حاضر سنندج مركز استان است و يكي از شهرهاي زيباي استان كردستان و غرب كشور به حساب می آيد.
شهرستان بانه
پيش از اسلام طايفهاي زرتشتي به نام قهقو بر بانه حاكم بودند كه در حمله اعراب و بعداز آن، اختيار دينيها حكومت آن را به دست گرفتند. تا اواسط سده سيزدهم هجري نام اصلي شهر بانه بهروژه (آفتابگير) بود و قباله هايي نيز وجود دارد كه در همه آنها مركز بانه قصبه بهروژه ناميده شده است. اين شهر يك بار در قبل از جنگ جهاني اول و بار ديگر در جنگ جهاني دوم دچار آتشسوزي شديدي شد.اكنون گورستان شمال شرقي شهر را بانه كهنه يا كهنه بانه مينامند.
علت تغيير نام و جابجا شدن محل شهر به واسطه شيوع بيماريهاي وبا و طاعون بود كه هر چند سال يك بار شايع ميشد و چون بازماندگان، محل اوليه را آلوده ميپنداشتند، مجدداً در جاي ديگري به ايجاد شهر و ده ميپرداختند.آتشسوزي و جنگهاي قبيلهاي يكي ديگر از عوامل جابجا شدن محل شهر بود. در بانه آباديهايي به نامهاي نيزه دوكهنه، به روژه كهنه، سياومه كهنه، آرمرده كهنه، توده كهنه و غيره هم شنيده ميشود، ولي آباديهايي نيز با همان نامها بدون كلمه كهنه وجود دارد.نام بانه را از كلمه كردي Bon به معني پشت بام و متأثر از ارتفاعات و نحوه استقرار و موقعيت شهر بانه ميدانند.
ارتفاع هزارو پانصد و بيست و پنج متري شهر از سطح دريا و چشمانداز ارتفاعات اطراف آن موجب گرديده است كه مردم براي رسيدن به شهر مسير زيادي را به طرف سربالايي طي كنند. نام بانه را به معني خانه (منظور اقامتگاه و آبادي و مسكن است) و اردو (منظور اردوگاه سربازان است) و پادگان (شهر دو قلعه بزرگ داشته) نيز تفسير كردهاند.
شهرستان بيجار
شهرستان بيجار در سال 1220 ه . ق توسط محمد خان گروسی حاکم گروس رونق يافته، بازار شهر بيجار از آثار دوره صفويه است و در دوران قاجار مرمت يافته شهر بيجار با ارتفاع 1870 متر از سطح دريا به بام ايران ملقب شده مردم منطقه اکثرا کشاورز هستند. ساليانه حدود يکصد هزار تن گندم توليد می نمايد و به همين جهت بيجار را انبار غله غرب ناميده اند. منطقه گروس دارای تمدنی کهن است و کتيبه هايي که در بعضی از نقاط آن کشف شده و به خط هيراتيک می باشد ثابت می کند که قبل از پيدايش دولت آشور (3000 سال قبل ) در اين منطقه تمدنهايي وجود داشته است.
شهرستانِ ديوان دره
شهر ديواندره يكي از شهرستانهاي بسيار زيبا و ديدنی استان كردستان است كه در فاصله نودوپنج كيلومتري شمال سنندج واقع شده است. ديواندره امروزي يكي از كانونهاي درحال توسعه روستايي بود كه يك دهه قبل به شهر تبديل شده است. اين شهرستان آب و هوايي معتدل و مطبوعی را دارا می باشد.
شهرستان سقز
مي گويند كه اين شهر با نام ايزيرتا در نخستين اتحاد ماد، پايتخت مادها بود. سركردگان ماد در اطراف شهر استحكاماتي براي خود ساختند كه از آن جمله زيويه و قپلانتوي كنوني (آدامائيت) را ميتوان نام برد. در اين زمان سارگن دوم پادشاه آشور به سرزمين ماد تاخت، مادها شكست خوردند و ايزيرتا، زيويه و آدامائيت را ويران كرد.
پس از آن سكاها به تحديد بناي اين شهر پرداختند و سقز را به نام اسكيت (ساكز) بهعنوان پايتخت خود انتخاب كردند. نام امروز سقز از نام قوم سكه- سكا- اسكيت- سكز به يادگار مانده است و سكز همان ساكز است. دو وجه تسميه ديگر نيز براي اين شهر نقل شده است؛ يكي به دليل درخت حبهالخضر يا ون است كه گويا در اطراف سقز وجود داشت و ديگر اين كه، اين شهر را سه دختر ساختهاند و لذا سه قز (قز در تركي به معني دختر) ناميده ميشد.شهر سقز سابقاً در دشتي در جنوب غربي شهر فعلي قرار داشت كه اكنون به كهنه سقز يا سقز كهنه معروف است.
شهر فعلي ابتدا در اطراف بازار بهوجود آمد و قديميترين محله، همان محله بازار شهر است كه بعداً در اثر ارتباط تبريز، سنندج و بانه طرفين جادههاي آن آباد شد. در حال حاضر، موقعيت طبيعي و نحوه استقرار شهر در دامنه ارتفاعات و رودخانهاي كه از كنار آن جاري است، اين شهر را به يكي از زيباترين و ديدنی ترين شهرهاي كردستان مبدل ساخته است.
شهرستان قروه
در مورد شهر قروه می گويند که اين شهر در دشت وسيعي در نودوسه كيلومتري شرق سنندج و شمال غربي همدان قرار دارد و از آغاز در طول جاده سنندج به طرف همدان توسعه يافته است. مركز حكومت اين شهر در گذشته روستاي قصلان بود كه توسط امانالله خان بزرگ، والي معروف كردستان در محوطه آن بناهايي از قبيل: قلعه، عمارت، مسجد، حمام،باغ و بيشه بزرگي احداث شده است.
در حال حاضر قروه به دليل شرايط خاص زمين ساختي و چشمههاي آب گرم و معدني مورد توجه مسافرين و گردشگراني است كه به همين دليل اقدام به مسافرت به اين شهر مينمايند.
شهرستان مريوان
اين شهر بيش از يكصد سال سابقه تاريخي دارد. يكي از شاهزادگان قاجاربه نام فرهاد ميرزا كه كمي پيش از مشروطيت در اين محل حکومت ميكرد، در مريوان قلعهاي بنا كرد كه جريان بناي آن را در كتيبهاي كه به ديوار مسجد دارالاحسان (مسجد جامع سنندج) نصب كرده، شرح داده است. اين شهر مرزي در همسايگي دولت عثماني قرارداشت و به دستور ناصرالدين شاه قاجار در سال هزار ودويست و هشتادودو هـ.ق قلعهاي مستحكم در آنجا احداث شد.
در سال هزارو دويست و هشتادو شش حاج فرهاد معتمدالدوله بر استحكام قلعه افزود و آن را شاهآباد ناميد. در كنار همين قلعه نظامي، روستايي به وجود آمد كه به نام قلعه (مريوان) نامگذاري شد. در داخل شهر به دستور حاج معتمد الدوله يك باب قنات، حمام و آب انبار احداث شد. بعد از حاج فرهاد معتمد الدوله، حاج محمد عليخان ظفر الملك قلعه را وسعت داد و در داخل آبادي شاه آباد چندين باب منزل، يك كاروانسرا وقناتي ديگر احداث كرد.
بعد ها كليه اين تأسيسات دراثرشورش وهرج ومرج عشايركرد منطقه، ويران شد. در اوايل حكومت پهلوي، حاكم وقت در روستاي موسك قلعهاي بنا نهاد كه امروزه از آن به عنوان پادگان استفاده ميشود و فاصله چنداني با شهر ندارد. وجود درياچه زريوار در غرب شهر مريوان زيبايي خاصي به اين شهر بخشيده و آن را به يک منطقه تفريحی و سياحتی مبدل نموده است.
برگرفته از : همشهري آنلاين
شهرستان يزد در درهاي وسيع و خشك بين كوه هاي شير كوه و خزانق واقع گرديده است. آب و هواي اين شهرستان خشك و نيمه صحرايي با تابستان هاي گرم و خشك و زمستان هاي سرد و خشك است. معدل تعداد روزهاي يخبندان در طول سال در حدود 55 روز مي باشد...
جاذبه هاي گردشگري يزد
يزد مركز استان يزد ميباشد و از بهترين نمونه شهرهاي كويري به شمار مي رود. شهر يزد در فاصله 677 كيلومتري تهران و 316 كيلومتري اصفهان قرار دارد . شهرستان يزد در درهاي وسيع و خشك بين كوه هاي شير كوه و خزانق واقع گرديده است. آب و هواي اين شهرستان خشك و نيمه صحرايي با تابستان هاي گرم و خشك و زمستان هاي سرد و خشك است. معدل تعداد روزهاي يخبندان در طول سال در حدود 55 روز مي باشد.
زيلو بافي ـ چادر شب ـ دستمال ـ مخمل بافي ـ زري بافي ـ ترمه بافي ـ شمد ـ كاشي سازي ـ سفال و سراميك ـ جيم بافي ـ سفره ـ پتوبافي، بلاقلوا، قطاب، لوز نارگيل، پشمك، نان برنجي، حاج بادام و حاج پسته و حاج گردو و زولبيا گوشه فيل و انواع شيرينيهاي خشك كه بسيار ظريف و شكيل و خوشمزه هستند از سوغات اين استان ميباشد.
مجموعه باغ دولت آباد
مجموعه باغ دولت آباد شامل قسمتهاي عمارت كلاه فرنگي بادگير، حرمخانه ، بهشت آئين، عمارت مستخدمين، ديوان خانه، اصطبل و شتر خانه ، آب انبارو باغ مشجر است . اين بنا از جمله ابنيه محمد تقي خان يزدي معاصر شاهرخ ميرزاي افشار و كريم خان زند است عمارت بادگير اين مجموعه با 35 متر ارتفاع بلندترين باد گير موجود در ايران ميباشد.
مسجد جامع يزد
ساختمان اصلي مسجد جامع را متعلق به قرن ششم هجري قمري مي دانند ليكن جامع كنوني مربوط به زمان آل مظفر و قرن هشتم و نهم هجري قمري است از امتيازات معماري و هنري اين مسجد ساختمان و كاشيكاري سر در بلند و با شكوه و دو مناره زيبا تزيينات كاشي كاري و دو كتيبه نفيس آن يكي به خط كوفي آجري و ديگري به خط ثلث سفيد بر روي كاشي لاجوردي معرق مي باشد در متن كتيبه هاي سر در نام شاهرخ تيموري و سلطان جهانشاه و تاريخ سال 861 هجري قمري خوانده مي شود . مهم ترين اثر تزييني اين جامع محراب زيبا و ارزشمند آن است. كه با نقوش كاشي معرق آرايش شده است. قطار مقرنس محراب آن بسيار جالب و ديدني است لوحه سنگ مرمري كه در دهليزمسجد نصب است مورخ به سال 777 هجري قمري مي باشد .سيزده قطه لوح سنگي و كاشي در داخل هشت مسجد نصب شده است كه هر كدام مورخ به سال معين و شامل وقف نامه و امور ديواني و مالياتي مي باشد .نكته قابل توجه در ساختمان مسجد مسئله ايجاد روشنايي غير مستقيم به وسيله انعكاس نور از گچ سفيد گنبد و ديوارها است كه معمار و سازندگان بنا در قرن هشتم هجري به اين مطلب پي برده اند. جامع كبير يزد يكي از آثار گرانبهاي ايران ودر حقيقت گنجينه اي از معماري است كه در عين عظمت بسيار زيبا ساخته شده و هر قسمت از آن معرف ذوق و هنر سازندگان آن مي باشد.
دخمههاي زرتشتيان
متجاوز از 5 دخمه در يزد بعنوان گورستان زرتشتيان تماما بر بلندي بنا گرديده است و حدود سي سال است كه ديگر مورد استفاده قرار نمي گيرد.
آب انبار شش بادگيري
آب انبارها معمولا در مركز شهر ساخته ميشدوشامل چهار عنصر اصلي و خزينه ، گنبد ، پاشيرو بادگير بوده است .آب انبار شش بادگيري كه ازمشهورترين و زيبا ترين آب انباريهاي يزد به شمار ميرود در 1379 ه.ق به همت حاجي حسين مير الله ساخته شده است.
آتشكده زرتشتيان
اين عمارت به همت زرتشتيان يزد و پارسيان هند در سلا 1313 خورشيدي تحت نظارت و سرپرستي آقاي ارباب جمشيد امانت بنا شد .در مورد قدمت تاريخي آتش اين آتشكده گويند كه نزديك 1515 سال پيش اين آتش از آتشكده ناهيد پارس به روستاي هفتادر(نزديم عقدا) منتقل شد و از آنجا به ترك آباد در اردكان نقل مكان كرد و پس از سي سال نگهداري در غار اشكفت يزدان آن را در سال 1325 خورشيدي به شهريزد آوردند و در خانه دستور بزرگ شهر ، در محله دستوران جاي داده شدو از آنجا به گهنبار خانه و محل كنوني اين آتشكده انتقال يافت.
سيد ركن الدين
بقعه سيد ركن الدين با سردر و گنبدي زيبا و پوششي از كاشي و كتيبه اي به شويه خط كوفي است.اين بقعه متعلق به قرن هشتم هجري (725) قمري بوده و در داخل گنبد داراي تزئينات گچي بسيار زيبايي است كه به همت امير ركن الدين محمد قاضي كه از حاميان معروف معماري بود ساخته شده است.
مسجد امير چقماق
مسجد امير چقماق (مسجد جمعه نو) كه به واسطه داشتن سر در رفيع باشكوه و جلوخان جالب شهرت بسياري دارد. مسجد داراي گنبدي عظيم و صفه اي عالي مي باشد. كتيبه سر در آن از لحاظ هنر خطاطي بسيار ارزنده است.
ساختمان امير چقماق به سال 830ه.ق بنيان شده ليكن سردر و دو مناره كاشيكاري رفيع و چند دهانه از طاق نماهاي كنوني آن از بناهاي قرن سيزدهم هجري است
|
در قلمرو کوهستانی لاداخ راهی زیگزاکی قدیمی وجود دارد که به منظرهای ناهموار منتهی میشود. خانوادههای عشایر به آرامی از این منطقه جغرافیای شگفتانگیز میگذرند و به منطقهای با فرهنگ کاملاً تبتی وارد میشوند. هر ساله، این شیفتگان برای دیدن خدایان درونی و روح بودایی تبتی با ماسکهایی روشن و رقص به گومپا یا صومعه وارد میشوند. زمان: اوایل تا اواسط ژانویه |
شاید تاکنون نام بزرگترین شهر کلوخی دنیا را نشنیده باشید. شهری در بیابان لوت که ساختمان های بلندش در ۴۰کیلومتری شمال شرقی شهداد و در مساحت ۱۱ هزار کیلومترمربع (به عرض متوسط ۸۰ کیلومتر و طول متوسط ۱۴۵ کیلومتر) خویش را در قاب چشمانت میخکوب می کنند. کلوت را پایتخت کویر لوت می دانند. شاهکاری است از باد، خاک و آب.
بدون هیچ تصوری خویش را در جاده ای می یابی که عظمت ساختمان هایش تو را به سکوت وا می دارد. چیزی به شب نمانده است و راننده تمام تلاشش را به کار می گیرد تا تو غروب خورشید را در کلوت ها و روی بزرگترین برج های این شهر به تماشا بنشینی. کلوت های ایران بزرگترین عارضه دنیاست و چنان مسحور خویشت می کند که ناخداگاه هیچ پایی برای برگشتن نداری. آنجا هیچ گیاهی نمی روید و اساسا هیچ موجود زنده ای وجود ندارد. در شهر کلوت ها حتی باکتری ها حق حیات ندارند. شهری که پر است از ساختمان های کوتاه و بلند. کلوت ها در اثر فرسایش آبی و بادی طی هزاران سال شکل گرفته اند.
شاید وارد سیاره ای دیگر شده ام. این حسی است که تک تک همراهانت حس می کنند. در شهر کسی را نمی یابیم ، نه که ساکنانش نباشند نه ، شاید خیابان ها و کوچه ها را خلوت کردند تا تو دمی را به دور از هیاهوی این شهر بزرگ به آرامش بنشینی. هرچه هست حس شهری مرده را به تو نمی دهد. سراسرش سکوت است و آرامش. رازی ناشناخته که تو را به سوی خویش می کشاند. راز می شوی. رمز می شوی. یگانه می شوی. آخرش هم بدون جواب می مانی. کلوت ساختاری است از حرکت باد در دل نرم خاک کویر که در طول سالیان سال شکل گرفته. نم باران اگر بر تن خشک کویر باریده ، خاک های تل شده بر گرد سنگی را بر هم استوار کرده و سازه ای را به وجود آورده که گویی بنایی خشتی از تمدنی متعلق به ماقبل تاریخ پیش رویت بارو زده است.
می گویند هر بارانی که بر کویر لوت می بارد، صورتی تازه برای کلوت می سازد و شاید گردشگری که در سفر نخستین کلوتی را چون ستاره ای به نام خود زده ، در سفر بعدی ستاره خویش را نیابد. در معماری زیبای کلوت ها عامل دیگری هم دست داشته است.
رودی به نام شور. رودی که در اعماق خشک ترین مناطق ایران جاری است. شاید که رود نیست ، اشک دل نرم کوهستان هاست که تن شور لوت را می شوید و پیش می رود. برای سیراب کردن لوت کافی نیست ، تنها آبی به لب خشک و ترک خورده اش می زند و می گذرد و به جایی می رسد که یک پارچه نمک می شود. همین رود است که بر مرطوب کردن دیواره کلوت ها اثر کافی گذاشته و فرسایش آنها را تسهیل کرده است.
رود شور، تنها رود دائمی است که در اعماق کویر لوت جریان دارد و در طول سال پرآب است. این رود از کوه های شمال غرب بیرجند سرچشمه می گیرد و ۲۰۰ کیلومتر مسیر پرپیچ و خم را در کویر لوت می پیماید و سرانجام به کوه نمک سریا و معدن نمک شهداد ختم می شود. آب این رودخانه بسیار شور است و هر چه به چاله مرکزی لوت نزدیک تر می شود بر اثر گذشتن از بسترهای شور و نیز تبخیر شدن آب غلظت املاح در آن به حدی زیاد می شود که در کناره های قسمت پایینی تا کیلومترها اثری از گل و گیاه دیده نمی شود و پیش از رسیدن به معدن نمک به علت بالا رفتن غلظت نمک مثل ماست می شود، با وجود خشکسالی های اخیر جریان آب در رود شور متوقف نشده است.
شهر افسانه ای کلوت گذرگاه تاریخ نیز بوده است. جاده ادویه از هند شروع می شده و پس از گذشتن از کلوت ها سر به سوی شمال خراسان می نهاده است.
برای رفتن به بزرگترین شهر کلوخی دنیا هم مجوز می خواهی ، هم راه بلد. آنقدر این شهر بزرگ است و ساختمان هایش شبیه هم که گمشدنت حتمی است. علاوه بر این که اگر بدون مجوز وارد این شهر شوی ، مجرم محسوب می شوی.
● بیا بریم ستاره چینی! جاده کویری را می شکافی و ۲۰۰ کیلومتر از شهر افسانه ای دور می شوی.
تا شبی را در میان منظومه ای از ستاره های کویری به صبح برسانی.
کمپ کویری شهداد از ۳۶ آلاچیق مدور گنبدی شکل بسیار زیبا تشکیل شده است که در مرکز آنها یک سالن اجتماع بزرگ از برگ های درختان و نخل ساخته شده است.
کمپ به صورت شمالی ، جنوبی ساخته شده و در بین چندین کلوت قرار گرفته تا از گزند باد و طوفان های شن در امان باشد. زیبایی کمپ در شب دوچندان است محوطه کمپ با چراغ هایی تزیین شده است که روشنایی این چراغ ها زیبایی خاصی به آلاچیق ها بخشیده است.
آلاچیق هایی با سطح سیمانی و دیواره ها و سقف چوبی دارد و به امکاناتی چون برق و سرویس بهداشتی مجهز است. این کمپ با ۴۰ نفر ظرفیت در حاشیه غربی کویر لوت در موقعیت جغرافیایی ۳۰.۳۴ شمالی و ۵۷.۵۱ شرقی قرار دارد.
ستاره ها آنقدر نزدیکت شده اند که صدای نبض شان را می شونی. میان گویی شیشه ای از ستاره قرار گرفته ای. آویز گوش هایت شده اند. در محوطه باز کمپ نیمکت هایی گذاشتند در زیر ستاره ها نه در کنار ستاره ها که با نخ های نامریی به زمین رسیده اند. چند خانواده دیگر هم میهمان کویری اند. همه ایرانی نیستند. چند خانواده اروپایی هم دل به سکوت کویر داده اند. کویر میزبان ناشناخته مهربانی است. اگر قصد سفر به لوت را دارید، به یاد داشته باشید که بهترین زمان برای بازدید از لوت در اواخر فصل پاییز است.
هوای دیدن لوت و شهداد و کلوت ها اگر به سرتان زد یا با تورهای طبیعت گردی همراه شوید، یا سراغ سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کرمان بروید و راهنمایی بگیرید. روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کرمان با یک تماس تلفنی (۷ - ۲۸۱۶۵۰۴ - ۰۳۴۱) نقشه و اطلاعات مربوط به کویرهای کرمان را در اختیار شما قرار می دهد.
سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مسیری را برای بازدید توریست و جهانگردان آماده کرده است تا سکوت کویری را در این شهر به تماشا بنشینی که به خیال بیش نمی نماید.
برای کسب اطلاعات بیشتر کافی است با روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی وگردشگری کرمان تماس بگیرید.
کویر لوت با ۸۰ هزار کیلومتر مربع وسعت در جنوب شرق ایران واقع است ، کلوت از واژه های کویر و لوت تشکیل شده است و معنی خاصی ندارد این عوارض طبیعی در نوع خود در دنیا بی نظیرند. در منطقه گندم بریان ، گرمای هوا در تابستان به حدی می رسد که سبب برشته شدن گندم می شود. این محل از گرم ترین نقاط کره زمین است.
مصالح مورد مصرف در شهر لوت ها فقط و فقط خاک ، باد و آب است. هیچ بنایی حق ندارد برای همیشه به یک شکل بماند. اینجا راکد بودن و مرداب واری زندگی معنا ندارد. این قانون باد و آب است که دراین شهر وضع کرده اند و به مرور چهره شهر را تغییر می دهند. لوت مرکزی مشخص ترین واحد جغرافیایی است که در آن نمونه های کامل انواع مختلف عوارض بیابانی از قبیل نمک زار، تپه های شنی ، ریگزارها و از همه مهمتر کلوت ها دیده می شوند.
پست ترین نقطه داخلی ایران در مشرق معدن نمک با ارتفاع ۸۶ متر از سطح دریا در کویر لوت واقع شده که گرم ترین نقطه ایران نیز در همین منطقه محسوب می شود و به گفته برخی کارشناسان ، گرم ترین نقطه کره زمین نیز محسوب می شود و از دره مرگ امریکا، بیابان لیبی و ربع الخالی عربستان گرم تر است.
پیش می روی. همرنگ کویر می شوی. هیچ صدایی شنیده نمی شود. همراهانت هم مثل تو سکوت کردند. لبریز رمز و راز کویر شده اند. تنها صدایی که می آید آهنگ های انتخابی رادیو پیام است ، اما اینجا آوازه خوان ها هم سکوت می کنند. برای لحظه ای امواج رادیویی قطع می شود. امواج های عصر ارتباطات در این شهر که می رود تا شهره جهانی یابد کم می آورند، سکوت است و سکوت. لبریز حسی ناشناخته می شود. دوست داری تا ابدیت همراهیت کند.
غروب شده و سوسوی ستاره ها آسمان کویری را آذین بسته است.
همان آسمان سحرانگیزی که امروز در بسیاری از شهرها خیالی بیش نیست. هوا کم کم تاریک می شود و ساختمان های شهر شولای سیاه شب را به تن می کند اما نه وهم انگیز. شاخه های پیچ در پیچ ستاره ها سر به زمین می سایند و تو می توانی به راحتی زیباترین الماس های شب را بچینی و به سوغات ببری. همین که از شهر بیرون می آیی ، حس کسی را داری که صدایی و مزاحمی یک خواب خوش را از تو گرفته است. تمام تلاشت را می کنی تا تصاویری از این شهر و احساسش را در ذهنت حک کنی اما تو را از خواب بیدار کرده اند.
برگرفته از : جام جم