e-visa در سطوح متفاوتی در جهان ارائه میشود و استانداردهایی که سطح سرویسی خاصی را مشخص کنند وجود ندارد. برخی کشورها، e-visa را درحد ارائه اطلاعات اخذ ویزا از طریق اینترنت میدانند و برخی دیگر کل عملیات لازم برای اخذ ویزا را به صورت الکترونیکی و از طریق اینترنت انجام میدهند. درحال حاضر ظاهراً تنها سه کشور روسیه، کانادا و استرالیا خدمات صدور visa به صورت کاملاً الکترونیکی را عرضه میکنند اما سایر کشورها نیز برای ارائه این سرویسها در تلاش هستند.
صدور e-visa به صورت کامل یکی از سرویسهای مورد نیاز برای e-tourism است. هنگامی که یک گردشگر سفر خود را از طریق اینترنت برنامه ریزی میکند، باید امکان اقدام برای اخذ ویزا را نیز از طریق اینترنت داشته باشد.
بحث صدور ویزا چندان مشکل نیست چرا که به سادگی میتوان اطلاعات مورد نیاز را به صورت فرمهای الکترونیکی
از طریق اینترنت دریافت کرد و مقدمات لازم برای صدور ویزا را مهیا کرد، هزینهها را نیز میتوان از طریق کارتهای اعتباری و پرداختهای اینترنتی دریافت کرد. تنها تفاوتی که میان ویزای معمولی و ویزای الکترونیکی وجود دارد عدم امکان تطابق متقاضی ویزا با پاسپورت و سایر روشهای تشخیص هویت است لذا در مورد e-visa صحت ادعاها به عهده متقاضی ویزا است و ویزای صادر شده باید در مبدأ ورودی به گردشگر تحویل گردد. برای این منظور بایستی زیر ساختارهای لازم در مبادی ورودی نظیر فرودگاهها ایجاد شود تا دارنده ویزای الکترونیکی با ارائه یک کد یا شماره ویزا و ارائه گذرنامه ویزای خود را در ترمینال ورودی دریافت کند.
در نهایت با الکترونیکی کردن گردشگری میتوان یک کارت هوشمند را به توریست در ابتدای ورود تحویل داد تا در آن کلیه اطلاعات لازم از جمله ویزای الکترونیکی گردشگر وجود داشته باشد تا کلیه مراحل کاغذی حذف و گردشگر تمام عملیات مورد نیاز خود را از طریق همان کارت هوشمند به انجام رساند. به این ترتیب
تعامل فیزیکی گردشگر با بخشهای سرویسدهنده به حداقل رسیده و تمام فرآیند ورود گردشگر الکترونیکی خواهد شد
اينجا رامسر است. شهرى بسيار زيبا و ديدنى كه از يك سو روبه دريا دارد و از آن سوى ديگر به تپه هاى پر از درخت و درختچه مى نگرد...
|
مى گويند نام رامسر در گذشته سخت سر بوده است چون مردم اين سرزمين در برابر حكام و جباران سرسختانه مقاومت مى كردندو سخت سر خوانده شد . يكى ديگر از دلايل اين نامگذارى، وجود صخره هاى آهكى و زمين هاى سخت بوده است. عده اى ديگر معناى سخت سر را به معناى مكان و اوضاع طبيعى رام نشده و اينكه زندگى كردن در آنجا مشكل بوده است، مى دانند. يك روايت ديگر نيز حاكى از آن است كه با توجه به اينكه معناى سير در گويش اين منطقه به معناى جا و مكان است، رامسر به معناى مكانى آرام و رام مى باشد. در عين حال هم به گفته مردم، سبب اين نامگذارى اين بوده كه در گذشته هاى دور، رامسر هرگز به ياد ندارد كه مردمش در برابر زورگويان دوره خود تسليم شده باشند و با سرسختى تمام مبارزه مى كردند. رامسر، سرزمين آبهاى معدنى است. نيدشت از جمله آبهاى معدنى است كه در دوازده كيلومترى جنوب رامسر در كنار رودخانه صفارود كه آب آن براى گرفتگى مفاصل و عضلات و دفع سنگ كليه نافع است، انجيره بن، نارزان و در منطقه سادات محله از جمله ديگر اين مكان هاست. رامسر آب گرم هاى معروفى هم دارد كه عبارتند از: محمود گرما، اشكر گرما، كش گرما و ... نمى دانم تا بحال به جواهرده رفته ايد يا نه. اما اگر سفرى به رامسر داشتيد حتما از جاده باريك، پرپيچ و خم، پردست انداز بادرختان سر به فلك كشيده و زيبا به جواهر ده برويد. ييلاق جواهرده ، بهشت گمشده ايران، در ۲۵ كيلومترى رامسر و در ارتفاع ۲ هزارمترى از سطح دريا قرارگرفته است ييلاقى در وسط ابرها. مردم ييلاق جواهرده اصالتا رامسرى هستند. ۴ ماه از سال را اينجا مى آيند و آبان ماه ييلاق را ترك كرده و به رامسر برمى گردند. شغل مردم بيشتر كارگرى و فروشندگى است. زنها چادر شب مى بافند. بعضى چند دام(گاو) هم در خانه دارند. پرورش زنبورعسل و ماهى نيز در اينجا رواج دارد. واژه جواهرده به خاطر زيبايى توصيف ناپذير اين ييلاق به كار رفته است. مسجد آدينه جواهرده از جمله ميراث كهن ايران است كه پيشينه اى ۸۰۰ ساله دارد. چند سال قبل ساختمان قديمى مسجد براثر صاعقه به كلى ويران شد و سوخت. از لحاظ موقعيت جغرافيايى و جاذبه هاى طبيعى رامسر، گردشگاه ها و نقاط طبيعى ديدنى بسيارى در اين شهر و اطراف آن وجود دارد پارك جنگلى صفارود كه در۹كيلومترى رامسر و در نزديكى جاده جواهرده كه چشمه هاى آب سرد معدنى در آن واقع شده است،از جمله جاذبه هاست . |
چشمه عشاق یا همان Fontana di Trevi چشمه معروفی است در قلب شهر رم(Rome) که کمتر توریستی است که از آن دیدن نکرده باشد.
چشمه عشاق یا همان Fontana di Trevi چشمه معروفی است در قلب شهر رم(Rome) که کمتر توریستی است که از آن دیدن نکرده باشد. معماری برجسته این بنا اثر یک آرشیتکت ایتالیایی به نام Salvi است که در سال ۱۷۳۵صورت گرفته است. براساس یک باور قدیمی، انداختن سکه در چشمه عشاق به معنای برآورده شدن آرزوهای شماست. انداختن یک سکه در این چشمه به معنای این است که به شهر رم دوباره بازمی گردید.البته عده ای بر این باورند که انداختن دوسکه دیگر به معنای ازدواج زودهنگام است و انداختن سه سکه به معنای طلاق است! طریقه انداختن سکه ها از پشت سر(مطابق عکس بالا) به صورتی است که باید سکه ها را با دست راست از روی شانه چپ خودتان به داخل چشمه پرتاب کنید. بطور متوسط روزانه حدود ۳۰۰۰ یورو به داخل این چشمه سکه روانه می شود که در شب همان روز جمع آوری شده و صرف امور خیریه می شود.در مقابل این چشمه معروف ایتالیایی هم رستورانهای ایتالیایی منتظر شما هستند تا یک پاستای واقعی را در رستورانهای آنها تجربه کنید.
تروا نام محوطهاي باستاني با قدمت بيش از 4 هزار سال در ناحيه آسياي صغير واقع در تركيه امروزي است كه در حماسه جاودان هومر، ايلياد، از آن ياد شده است...
تروا نام محوطهاي باستاني با قدمت بيش از 4 هزار سال در ناحيه آسياي صغير واقع در تركيه امروزي است كه در حماسه جاودان هومر، ايلياد، از آن ياد شده است. اين محوطه باستاني به خاطر ارزش تاريخي و فرهنگي خود، از سال 1998 در فهرست ميراث جهاني يونسكو به ثبت رسيده است.
محوطه باستاني تروا، در دهه 1870 و در پي حفاريهاي هاينريش شليمان، باستانشناس آلماني در اين ناحيه كشف شد. حفاريهاي بعدي نشان داد كه در اين محوطه، در طول تاريخ شهرهاي مختلفي ساخته شده است كه يكي از نخستين آنها كه با نام تروا 7A شناخته ميشود، به عنوان همان ترواي مورد اشاره هومر شناخته ميشود.
تروا در شمال غربي تركيه و در نزديكي شهر امروزي كاناخال واقع است، و سهلالوصولترين نقطه در ميان آسيا و اروپا را اشغال كرده است. در عهد باستان، اين محوطه ناظر بر وروديِ داردانل يا هِلسپونت بود، تنگه باريكي كه درياي اژه را به درياي مرمره، استانبول، و درياي سياه متصل ميكرد.
هر چند شواهد جغرافيايي و تاريخي زيادي در دست است كه نشان ميدهد محوطه باستاني تروا در تركيه همان ترواي مورد اشاره هومر است، اما اين بدان معنا نيست كه تمام آن چه در حماسه ايلياد درباره تروا آمده است، واقعيت تاريخي دارد. در واقع اثر هومر، تركيبي از افسانه و واقعيت است.
موقعيت جغرافيايي و استراتژيك تروا باعث شد كه در طول تاريخش همواره هدف حملات رقباي خود باشد. در واقع از هزاره سوم پيش از ميلاد تا سال 1915 كه نبرد گاليپولي در آن سوي تنگه اتفاق افتاد، جنگهاي بسياري در اين منطقه درگرفت. در آن زمان هر قدرتي حكومت تروا و گاليپولي را در دست داشت ميتوانست ترافيك دريايي ميان دو درياي اژه و سياه را كنترل كند. به بيان ديگر، هدف از اين جنگها پول و قدرت بود، نه مطابق آن چه در افسانه هومر آمده است، زني به نام هلن.
در حال حاضر محوطه باستاني تروا تشكيل شده است از تپهاي به ابعاد تقريبي 200 در 150 متر با ده آبادي يا شهرك كه يكي بر روي ديگري ساخته شده و بيانگر يك دوره تقريباً 4500 ساله زندگي در اين منطقهاند. اولين آبادي در حدود سال 3 هزار پيش از ميلاد ساخته شده و آخرين آبادي به حدود 1400 پس از ميلاد يعني اواخر دوره بيزانس بازميگردد. در طول اين سالها تپهاي كه تروا بر آن واقع است حدود 10 متر از دشتهاي اطراف بالاتر قرار گرفت. در زماني كه اولين آبادي در اين ناحيه ساخته شد، آب داردانل تا بخش شمالي تپه جريان داشت، اما خط ساحل به تدريج عقب رانده شد تا آنجا كه در اواخر عصر مفرغ اين تنگه دستكم يك مايل از تروا فاصله داشت. ناحيه شمالي تپه به باتلاق تبديل شد و كشتيها مجبور بودند در نزديكي شهر امروزي بِسيكتپ در درياي اژه لنگر بيندازند.
مطابق آن چه در ايلياد هومر و ديگر منابع باستاني آمده است، جنگ تروا دو طرف عمده داشت: شهرهاي متحد يونان عليه تروا و متحدانش (يعني آمازونيها و ليسهايها). بنابراين جنگ ميان شرق و غرب بود و در اين ميان هر دو طرف مخاصمه زنهاي يكديگر را ميربودند: ترواييها هلن، زن منلاس از اسپارت را دزديدند، و يونانيها بريسئيس و كريئيس از تروا را به عنوان معشوقه به اسارت گرفتند. پس از چندين نبرد كه مجموعاً ده سال طول كشيدند شهر ويران شد، و در اين ميان يونانيها از اسبي چوبي براي ورود به شهر استفاده كردند. در منابع باستاني اين طور آمده كه اين جنگها در اواخر عصر مفرغ و در ربع اول قرن دوازده پيش از ميلاد رخ داده است.
با بررسي بقاياي تروا در اين دوره درمييابيم كه دو تخريب و ويراني صورت گرفته است، يكي در اواخر قرن سيزدهم (آبادي ششم) و ديگري در آغاز قرن دوازدهم پيش از ميلاد (آبادي هفتم). آبادي ششم مستحكمترين و بزرگترين آبادي عصر مفرغ در اين محوطه را شامل ميشده است (به طور كلي از 3 هزار تا هزار سال پيش از ميلاد عصر مفرغ قلمداد ميشود). تاريخ تقريبي اين آبادي را ميتوان 1700 تا 1275 پيش از ميلاد در نظر گرفت، و مشخص است كه سيستم دفاعي آن دو جزءِ عمده داشته است: ديواري مستحكم كه قلعه را احاطه كرده بوده و يك خندق كه كل شهر را در احاطه خود داشته است.
اما سازندگان اين سيستم دفاعي چه كساني بودند؟ به رغم حفاريهاي گستردهاي كه در 130 سال گذشته در محوطه تروا انجام شده است، فقط يك اثر مكتوب متعلق به اواخر عصر مفرغ داريم كه ميتواند به ما در اين زمينه كمك كند. اين اثر مكتوب مهري برنزي است كه در سال 1995 كشف شد و فقط چند ميليمتر قطر دارد. بر اين مهر نوشتههايي به زبان لوويان نقش شده است، زباني كه در هزاره دوم پيش از ميلاد در پادشاهي هتيت در مركز تركيه مرسوم بوده است.
اما چرا تروا اين قدر براي مردم آن زمان اهميت داشته است؟ برخي از كارشناسان بر اين عقيدهاند كه اهميت تروا در مكان استراتژيك آن بوده است. بنا بر اين نظريه، تروا از اين جهت هدف دلخواه ديگر حكمرانان بوده است كه فاتح جنگ فرصت پيدا ميكرده بر عبور و مرور كشتيهاي تجاري در درياي سياه نظارت و كنترل داشته باشد و از كشتيهايي كه از اين قسمت از دريا ميگذشتهاند عوارض بگيرد. اين عوارض دريافتي احتمالاً شكل كالا و مواد خام را داشته است، چرا كه تا آنجا كه ميدانيم سكه تا قرن هفتم پيش از ميلاد اختراع نشد.
در مورد هلن هم هيچ شواهدي در دست نيست كه نشان دهد او بهانه جنگ تروا بوده است، گرچه اين را به يقين ميدانيم كه در اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد زنها كالا به شمار ميآمدهاند. بهترين شواهد ما در اين زمينه از كاخ پيلوس در جنوب غربي يونان به دست آمده است. كارل بلگنِ باستانشناس در اين كاخ تعداد زيادي لوح گلي كشف كرده است كه به خط يوناني ابتدايي نوشته شده و بر يكي از اين الواح كه به قرن سيزدهم بازميگردد از زناني سخن به ميان آمده است كه از خليج غربي تركيه به عنوان برده گرفته شده و به پيلوس آورده ميشدند تا در صنعت نساجي آنجا مشغول به كار شوند.
از اين كه اسبي بزرگ و توخالي در جنگ تروا نقشي مهم بازي كرده است هيچ نشاني در دست نيست، اما ظاهراً ديوارهاي مستحكم پيرامون تروا با اهرم بزرگي تخريب شدهاند. زره جنگجوياني هم كه به تروا حمله كردند از برنز ساخته شده بود. اما در يافتههاي ما از حفاريها هويت مهاجمان مشخص نشده است، و چيزي كه اين قضيه را پيچيدهتر ميكند اين است كه در حوالي سال 1200 قلاع بسياري در تركيه و يونان بر اثر جنگ تخريب شدند، از جمله تيرينز و پيلوس و هاتوسا. در مورد دلايل اين تخريب گسترده هنور اتفاق نظر وجود ندارد، اما فقط يك عامل در اين امر دخيل نبوده است: زلزله و جنگ و احتمالاً تغيير شديد آب و هوا از جمله دلايل اين رخداد بودهاند.
البته با اين جنگ زندگي در تروا خاتمه نيافت: بخشهايي از ديوارها و باروهاي آن تعمير شدند و خانههاي جديدي هم ساخته شد و به اين ترتيب آبادي هفتم در اين محل شكل گرفت. كارشناسان بر اين عقيدهاند كه در همين زمان عده زيادي از جنوب شرقي اروپا به اين منطقه كوچ كردند. زلزله ديگري احتمالاً در قرن دهم پيش از ميلاد رخ داد كه پس از آن ما هيچ مدركي حاكي از زندگي در اين محل در دست نداريم تا قرن هشتم پيش از ميلاد كه ايلياد هومر نوشته شده است.
در قرن هفتم معروف شد كه جنگ تروا در اين منطقه رخ داده است. در اين زمان هنوز بخشهايي از ديوارهاي قلعه متعلق به اواخر عصر مفرغ پا بر جا بود، و ظاهراً رسم «دوشيزگان لوكريايي» هم در همين زمان پا گرفت. آژاكس، قهرمان يوناني، در معبد آتن در تروا به كاساندرا، دختر پريام، تجاوز كرد، و بنا بر سنت به عنوان مجازات مقرر شد كه شهر لوكريس، زادگاه آژاكس، سالانه دو دوشيزه به تروا بفرستد تا در معبد آتن خدمت كنند و به اين ترتيب حريم اين الهه از لوث اين گناه پاك شود. اين سنت تا اوايل قرن اول پيش از ميلاد ادامه يافت، و شايد حضور همين دوشيزگان يوناني در تروا باعث اين تصور شد كه جنگ هومري در اين منطقه رخ داده است. در اين مدت افراد بزرگي هم از اين ناحيه عبور و ديدار كردند: كوروش، پادشاه ايران، هنگام جنگ با يونان، اسكندر كبير هنگام جنگ با ايرانيها، و بسياري از امپراتوران رومي كه اخلاف ترواييهاي عصر مفرغ به شمار ميرفتند.
تخت جمشيد نام محلی پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و...
مجموعه باستانی هخامنشی تخت جمشید (تخت جمشيد، پرسپولیس، پرسه پولیس، پارسه)
تخت جمشید (Ttakht -e- Jamshid) نام محلی پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد. یونانیان و به تبع آنها اروپائیان، گاهی آنرا "پرسه پلیس"، "پرسَپُلیس" (با کسر "پ" اول، فتح "سین" اول و ضم "پ" دوم) یا "پرسپولیس" (persepolis) می خوانند؛ اما نام تاریخی آن که در کتیبه های کاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معنای شهر مردمان پارسی است.
آثار تاریخی به جای مانده در آن، از باشكوه ترین مجموعه های تاریخ ایران و جهان است. این بنا در زمان داریوش اول از پادشاهان هخامنشی در سال 518 قبل از میلاد به قصد ایجاد پایتختی آئینی در جلگه مرودشت، بر دامنه كوه مقدس رحمت (كوه مهر) بنیان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود120 سال به طول انجامید.
مجموعه تخت جمشید به وسعتی حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است. در میان سنگها از هیچ گونه ملاتی استفاده نشده اما در بعضی نقاط، سنگها را با بست های آهنی به نام دم چلچله ای به هم اتصال داده اند و از چفت هایی سربی استفاده کرده اند.
مجموعه تخت جمشید شامل هفت كاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلكانها، ستونها، و دو آرامگاه سنگی است. جمعا بیش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره های تخت جمشید وجود دارد كه به طرز خارق العاده ای هماهنگ می باشند.
در قسمت بالای تخت جمشید، در دامنه كوه رحمت؛ دو آرامگاه وجود دارد كه آرامگاه اردشیر دوم و اردشیر سوم می باشد. تخت جمشید حدود دویست سال محل سكونت شاهان هخامنشی بوده تا اینکه در 330 پ.م. اسكندر مقدونی (که ایرانیان او را گجسته، بنفرین، پلید و دیو خو نامیده اند) آنرا سوزاند. تاریخ نگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی می دانند، عده ای دلیلش را جلب خوشنودی و ارضای بوالهوسی های "طائیس" روسپی مشهور آتنی توسط اسکندر دیو خو؛ و برخی این اقدام اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن (و معبد آرتیمیس در آن) بدست خشایارشا می دانند. البته آنوبانینی نظرات دیگری در این باره شنیده است؛ به طور مثال برخی بر این باورند که نابودی تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی روی نداده و حتی بر این باورند که پای اسکندر مقدونی هیچگاه به این منطقه نرسیده است.
از میان کاخ های تخت جمشید کاخ آپادانا از همه قدیمی تر و باشکوهتر بوده است. ساختن این کاخ به دستور داریوش (521-485 پ.م.) در حدود سال 515 پ.م. آغاز شده و سی سال به طول انجامیده است. این کاخ 3660 متر مربع مساحت دارد. تالار اصلی 36 ستونی (6*6) و در شرق و غرب و شمال دارای ایوانهای 12 ستونی (2*6) است؛ مهمترین نقوش تخت جمشید در پله های ایوان شرقی که گویا در ابتدا ورودی اصلی کاخ بوده حکاکی شده اند. ارتفاع ستون های آپادانا تقریبا بیست متر و بسیار مستحکم بوده؛ به نحوی که تا زمان قاجار هنوز 13 ستون از ستونهايش بر افراشته باقي مانده بود. کاخ دیگری که همزمان با آپادانا ساخته شده کاخ داریوش (تَچَر) است که به دلیل آنکه با سنگهای خاص بسیار صیقلی ساخته شده است معاصران آنرا تالار آیینه نامیده اند. این کاخ دارای 12 ستون (3*4) و ایوانی در جنوب با 8 ستون (2*4) است؛ و به عنوان سکونتگاه شاه مورد استفاده قرار میگرفته است.
کاخ مهم دیگر کاخ صد ستون است که ساختن آن توسط خشایار شاه (486-465 پ.م.) در حدود سال 470 پ.م. آغاز شده و بیست سال به طول انجامیده. این کاخ با 4700 متر مربع مساحت وسیعترین کاخ تخت جمشید است؛ که ایوانی 16 ستونی (2*8) درشمال دارد. ارتفاع ستونهای کاخ 14 متر بوده و ساخت آن در زمان اردشیر اول (465-424پ.م.)پايان يافته است. پلکان ورودی اصلی تخت جمشید که در شمال غربی واقع است، توسط خشایار شاه ساخته شده و جمعا 111 پله در هر سمت دارد. طول هر پله 6.90 متر، به عرض 38 سانتیمتر و ارتفاع هر پله 10 سانتیمتر است؛ که برای حرکت آسان و محترمانه افراد بسیار مناسب بوده است.
در بالای پلکان اصلی "دروازه ملل" قرار دارد که کتیبه ای به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی (هر یک 20 سطر) در سر در آن نگاشته شده است که در آن خشایار شاه پس از ستایش اهورمزدا و معرفی خود آورده است: گوید، خشایار شا: این بارگاه همه ی ملل (دروازه ی ملل) را من به توفیق اهورمزدا ساختم...
کاخ خشایار شاه، کاخ مرکزی (تالار شورا) کاخ اندرونی و حرم سرا و کاخ خزانه از دیگر بناهای مهم تخت جمشید است.
پس از معرفی اجمالی بناهای تخت جمشید باید گفت هیچگاه هخامنشیان عادت باستانی كوچ كردن را فراموش نكردند و معمولا همه ی سال را در یك جا به سر نمیبردند، بلكه بر حسب اقتضای آبوهوا، هر فصلی را در یكی از پایتختهای خود سر میكردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند و در فصول گرم به همدان میرفتند كه هوای لطیف و خنك داشت. این شهرها پایتخت به معنی اداری، سیاسی و اقتصادی بودند. اما دو شهر دیگر هم بودند كه پایتخت آیینی هخامنشیان به شمار میرفتند. یكی پاسارگاد كه در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار میشد و دیگری "پارسه" (تخت جمشید) كه برای پارهای تشریفات از جمله برگزاری جشنها و به ویژه جشن نوروز و تبریک سال نو (توسط فرستادگان ملل مختلف امپراتوری ایران به پادشاه) به كار میآمد و به طور کلی مکانی مقدس و خجسته شمرده میشد. این دو شهر "زادگاه" و "پرورشگاه" و به اصطلاح؛ "گهواره" پارسیان به شمار میرفت که گور بزرگان و نامآوران خود را در آنها قرار می دادند. البته از این دو؛ تخت جمشید یا همان پارسه بیشتر اهمیت داشته، به همین دلیل؛ اسكندر مقدونی آن را آتش زد تا گهواره و تكیهگاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند كه دیگر دوره فرمانروایی ایرانیان و دوران شکست های پی درپی رومیها به سر آمده است.
نام اصلی این شهر پارْسَهْ بوده كه از نام قوم پارسی آمده است. پارسه به همین صورت، در سنگ نوشته خشیارشاه بر درگاه "دروازه ملل" نوشته شده و در لوحههای عیلامی مكشوفه از خزانه و باروی تخت جمشید هم آمده است. یونانیان از این شهر آگاهی کمی داشتهاند، به دلیل این كه پایتخت اداری نبوده و در جریانهای سیاسی، كه مورد نظر یونانیان بوده، قرار نمیگرفته است. علاوه بر این؛ احتمال دارد كه به خاطر احترام ملی و آئینی شهر پارسه، خارجیان مجاز نبودهاند به این مكانها رفت و آمد كنند و همین عامل باعث گردیده در باب آن آگاهیهای زیادی به دست نیاورند؛ آنچنانكه تا پایان دوره قاجار، سیاحان اروپایی كمتر میتوانستند در باب امامزادههای ایرانی تحقیق كنند.
نام مشهور تخت جمشید، یعنی پِرْسِهْ پُلیس (Perse Polis) ریشه غربی دارد. در زبان یونانی، پْرسهْپُلیس و یا صورت شاعرانه آن پِرْسِپْتوُلیس Persep tolis لقبی است برای آتنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و "ویرانكننده شهرها" معنی می دهد. این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم پ.م. در چكامه مربوطه به پارسیان، به حالت تجنیس و بازی با الفاظ، در مورد "شهر پارسیان" به كار برده است (سوكنامه پارسیان، بیت 65). این ترجمه نادرست، به صورت ساده ترش، یعنی پرسه پلیس، در كتب غربی رایج گشته و از آنجا به مردم امروزی رسیده است. خود ایرانیان نام "پارسه" را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند؛ چون كتیبهها را دیگر نمیتوانستند بخوانند. درکتیبه های دوره ساسانی آنرا "صدستون" نامیده اند. البته مقصود از این نام، تنها كاخ صدستون نبوده، بلكه همه بناهای روی صفه را بدان اسم میشناختهاند. در دورههای بعد؛ در خاطره مردم فارس، "صدستون" به "چهلستون" و "چهلمنار" تبدیل شد؛ و حتی در یکی از اسناد قرن چهارم هزارستون نامیده شده است. اما مهمترین نامی که بعد از اسلام این اثر بدان نام باز شناخته میشده مسجد (مزگت) سلیمان بوده است.
دست کم از اواخر قرن سوم تا اواسط قرن نهم "پارسه" را مسجدی می شناخته اند که توسط سلیمان پیامبر ساخته شده است. پیامبری که جنیان و دیوان را تحت تسلط داشته و احتمالا با کمک آنان ساخته شده است. و در بعضی اسناد سلیمان را با جمشید پادشاه اسطوره ای ایران یکی دانسته اند؛ و احتمالا این هم یکی از عواملی است که به تدریج نام این محل از مسجد سلیمان به تخت (قصر) جمشید تغییر پیدا کند.
پس از برافتادن هخامنشیان، خط و زبان آنها نیز بتدریج نامفهوم شد و تاریخ آنان از یاد ایرانیان برفت. خاطره شان با یاد پادشاهان افسانهای پیشدادی و نیمه تاریخی كیانی درهم آمیخت و بنای شكوهمند پارسه را كار جمشید دانستند و كمكم این نام افسانهای را بر آن بنا نهادند. جمشید پادشاه اسطوره ای ایران است که در شاهنامه فردوسی، ساختن کاخهای باشکوه به او نسبت داده شده است.
كارهای ساختمانی تخت جمشید به فرمان داریوش بزرگ در حدود 518 پ.م. آغاز شد. بخش بزرگی از یك دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معینی كه مورد نظرشان بود، تراشیدند و كوتاه و صاف كردند و گودی ها را با خاك و تختهسنگهای گران انباشتند. قسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تختهسنگهای كثیرالاضلاع كوه پیكری كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و برای آنكه این سنگهای بزرگ بر هم استوار بمانند آنها را با بستهای دم چلچلهای آهنی به هم پیوستند و روی بستها را با سرب پوشانیدند. این تخته سنگها یا از سنگ آهكی خاكستری رنگی است كه از كوه و تپههای اطراف صفه استخراج میشده و یا سنگهای آهكی سیاهی شبیه به مرمر است كه از كانهای مجدآباد در 40 كیلومتری غرب تختجمشید میآوردهاند. خرده سنگها و سنگهای بیمصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودها ریختند. شاید در همین زمان بوده است كه آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه كوه مهر به عمق 24 متر كندند.
پس از چند سال، صاف كردن صخره طبیعی و پر كردن گودیها به پایان رسید و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند. در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است؛ آبراهههایی كندند و سر این آبراههها را در یك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت دیوار شرقی تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جویبارهایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و وارد محوطه نشود. بدین گونه خطر ویرانی بناهای روی تخت، به دلیل سیلاب جاری از كوهستان از میان رفت. اما بعدها كه این خندق پر شد، آب باران قسمت اعظم برج و باروی شرقی را كند و به درون محوطه كاخها ریخت. در هفتاد سال گذشته؛ باستانشناسان این خاكها را بیرون ریختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند.
در اواخر سال 1312 شمسی، بر اثر خاکبرداری در گوشه شمال غربی تخت جمشید، حدود چهل هزار لوحه گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد. بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود. پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد. از میان الواح بعضی به با زبان پارسي باستان و خط عيلامي است. استفاده از کتیبه های باستانی کشف شده در تخت جمشید مشخص شد که چهار زبان مهم بابلی (اکدی)، عیلامی، پارسی باستان و آرامی تقریبا به طور همزمان، کمابیش، در آن دوره مورد استفاده قرار میگرفته که در بین آنها پارسی باستان با 36 نشانه برای واج ها و دو نشانه برای جداکردن واژه ها از یکدیگر (میخ کج و علامت >) آسانترین خط بود که مانند دیگر زبانهای مرسوم در آن زمان از چپ به راست نوشته میشد ولی تنها در استفاده از نماد میخی با آن زبانها شباهت داشت. از 36 نشانه پارسی باستان 3 نشانه برای مصوت ها ( a وi و u) و بقیه برای نشان دادن یک هجا (یک صامت + یک مصوت) به کار میرفتند. در ضمن 8 نماد نیز در این زبان استفاده میشد که برای اورمزد (اهورامزدا) 3 نشانه، برای کشور (دهیو) 2 نشانه و برای خدا، شاه و میهن (بوم) هر کدام یک نشانه به کار رفته است.
توضیح دیگر در مورد زبان کتیبه ها آنکه اکثر کتیبه ها روایت عیلامی نیز دارد اما یکی از کتیبه های تخت جمشید تنها به عیلامی نوشته شده و روایت پارسی باستان ندارد. خط میخی عیلامی که از پارسی باستان کهن تر است دارای 300 نشانه بوده و با هیچ کدام از زبان های هند و اروپایی و سامی شباهت ندارد. مشخص شده که حسابداران هخامنشی از آن برای نگاشتن استفاده می کرده اند. در مورد بابلی که گویا قدیمیترین و مشکلترین خطوط بوده نیز باید گفت که به زبان مادی بسیار نزدیک بوده و اکثر کتیبه ها روایت بابلی نیز دارند. ( حتی بعضی از پژوهشگران بزرگ با توجه به اینکه هنوز هیچ کتیبه ای که زبان و خط مادها را به درستی مشخص کند یافت نشده است اين زبان را زبان مادي مي دانند.) زبان آرامی نیز که زبانی سامی است توسط دبیران کوروش کبیر مورد استفاده بوده و کتیبه ای در نقش رستم به این زبان یافت شده است.
با کشف الواح گلی تخت جمشید شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگاری گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت. زیرا این اسناد حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرها، اعم از عمله، بنا، نجار، سنگتراش، معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح، سند هزینه یک یا چند نفر است. کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند؛ از ملتهای مختلف، چون ایرانی، بابلی، مصری، یونانی، عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همه آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران به شمار می رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند. مزدی که به کارگران می دادند غالبا جنسی بود نه نقدی، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام "شکــل" سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند. اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شد عبارت بود از: گندم و گوشت.
کتیبه های کشف شده در تخت جمشید؛ جدا از لوح ها گلی و سکه ها؛ در مجموع بیست و پنج عدد است که از آن میان 9 کتیبه از داریوش (521-485 پ.م.) ؛ 12 کتیبه از خشایارشاه(486-465 پ.م.) و دو کتیبه از اردشیر اول (465- 424 پ.م.)؛ یک کتیبه از اردشیر دوم (404-359 پ.م.) و یک کتیبه از اردشیر سوم (359-338 پ.م.) است.
از آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده؛ تنها می توان تصویر مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره گیری از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که بخش هایی از این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در حدود 70 سال قبل کشف شد.
برگرفته از : سايت آنو با ني ني
"ژئوپارک" منطقهاى است که در آن ميراث زمينشناسى به خوبى و بصورت پايدار حفظ و مديريت مىشود. ژئوپارک سرزمينى است که يک يا چندجايگاه مهم از نظر علمى را در خود جاي داده و ژئو پارك قشم از بهترين نمونههاي اين نوع پارك در ايران است...
ژئوپارک(Geopark)، مخفف پارک زمينشناسى(Geology Park) مىباشد و به سرزمينهايى که پديدههاى زمينشناسى بىهمتا و تاريخچه تکامل زمينشناسى مشخصي دارند، گفته مىشود.
در واقع "ژئوپارک" منطقهاى است که در آن ميراث زمينشناسى به خوبى و بصورت پايدار حفظ ومديريت مىشود. به عبارت ديگر ژئوپارک سرزمينى است که يک يا چندجايگاه مهم ازنظر علمى(نه تنها زمين شناختى، بلکه باستانشناسى، اکولوژيکى يافرهنگى) را در خود جاى داده است.
معرفى يک ژئوپارک براساس مواردى همچون تکامل کره زمين، شکل زمين، چشمانداز زمين(Natural landscape)، تشکيلات زمينشناسى، خاکشناسى، کانىشناسى، سنگشناسى، فسيلشناسى، باستانشناسى، ميراث فرهنگى، زيست محيطى و مناطق با ارزش ازنظر گونههاى جانورى و گياهى است.
اين مناطق جزئى از يک شبکه جهانى است که بهترين تجارب را بااحترام به حفظ ميراث زمين به اشتراک گذاشته و معيار اصلى آنها، استراتژى توسعه پايدار است.
ژئوپارک ميراث به جاى مانده از فعاليتهاى طبيعى و بشرى در کره زمين است. در اين ميان هر کشورى که از تاريخ کهن و پيچيدگىهاى زمين شناختى بيشترى برخوردار باشد، پتانسيل مناسبى را در توسعه اين صنعت به همراه خواهد داشت.
هدف اصلى از ايجاد ژئوپارکها، حراست وحفاظت از ميراث زمين است که درمعرض صدمات ناشى از فعاليتهاى انسانى قرار دارد.
در پاسخ به نياز روزافزون به يک نهاد بينالمللى براى شناخت سرزمينهايى که از نظر زمينشناختى و علوم زمين جالب توجه هستند، يونسکو طرحى به نام برنامه "شبکه بينالمللى ژئوپارک" ايجاد نمود. اين شبکه بسترى براى تشريک مساعى متخصصين و دستاندرکاران ميراث زمين خواهد بود.
درحال حاضر 25 ژئوپارک در اين شبکه قرار دارند كه از اين تعداد، 8 ژئوپارک در چين و 17 محدوده در اروپا قرار دارد. اين ژئوپارکها در خصوصيات کلى مشترک هستند؛ اما هرکدام درمورد يا موارد خاصى نادر يا منحصربفردند که باعث تمايز آن ها از ديگر مناطق مىگردد.
يکى ديگر از نتايج اين طرح، گسترش ژئوتوريسم مىباشد. ژئوتوريسم در همراهى با اکوتوريسم، پديدههاى زمينشناسى و زيستمحيطى را به خدمت آرامش روحى انسانهاى کنجکاو در مىآورد و آنان را در سفرى جذاب، لذتبخش و پرخاطره به کشف ناشناختههاى جهان هستى و نزديکى با طبيعت و غوطهور شدن در جاذبههاى طبيعى آفرينش فرامىخواند.
از زمانى که يونسکو طرح شبکه بين المللى ژئوپارک را به اجرا درآورد، شاهد آن هستيم که تعداد زيادى از مکان ها در سراسر دنيا شناسايى و به عنوان ژئوپارک معرفى شدهاند تا مورد حمايت و حفاظت قرار گيرند.
ايران ازجمله سرزمينهايى است که به دليل تاريخ کهن وتنوع محيط زمينشناسى پتانسيلهاى فراوانى براى معرفى ژئوپارک را دارد و بايد موردتوجه قرار گيرد.
از نظر توپولوژى و مورفولوژى سرزمين ايران فلات نسبتاً مرتفعى است که در بخش ميانى کمربند چينخورده آلپ_هيماليا قرار دارد.
حدود 90 درصد از خاک کشور در محدوده فلات ايران واقع شده است. ايران در ابتدا جزئى از ابرقاره گندوانا محسوب مىشد ولي باتوجه به سرنوشتى که اين ابرقاره از بدو تشکيل تا امروز داشته است، قطعاتى از آن به تدريج جدا شده، برخى به جنوب اورازيا متصل شده و سرانجام قاره آسيا به شکل فعلى خوددرآمده است.
با اين توضيحات، کشور ما در طول دورانهاى زمينشناسى حوادث بىشمارى را پشت سر گذاشته است که مطالعه آنها، زمينشناسى ايران را تشکيل مىدهد.
از پروتروزوئيک تاکنون تمامي مراحل زمينساختى مربوط به چرخه ويلسون در ايران رخ داده است و هم اکنون نيز غالب اين مراحل در حال تکوين مىباشند؛ از ريفتهاى درون قارهاى(نظير گسل ده شير) تا منطقه فرو رانش(فرو رانش بقاياى نئوتتيس به زير مکران) و مناطق برخوردقاره- قاره (برخورد ورقه عربستان با ورقه ايران زمين در امتداد گسل اصلى زاگرس).
درهر کدام از اين مراحل زمين ساختى محيط هاى ساختارى، ماگمايى، دگرگونى و رسوبى خاصى بوجود آمدهاند و در هر کدام از اين محيط ها کانسارهاى خاصى تشکيل گرديدهاند.
موزه علوم و ژئوپارک قشم
موزه ژئوپارک قشم در سال 1384 به طور رسمى گشايش يافت. اين موزه با کمک گرفتن از دارايى موزه حيات وحش قشم و در محل آن موزه برپا شد.
موزه حيات وحش قشم از سال 1377 در محل زير زمين بازار بزرگ ستاره قشم تاسيس شده و به تدريج نمونه هاى جانورى بسيارى از جزيره قشم را جمع آورى و به صورت تاکسيدرمى آماده نمايش کرده بود و با وجود اينکه از ويترين هاى مناسب و تجهيزات موزهاى کافى بىبهره بود، بازديد کننده قابل توجهى به ويژه در ميان دانش آموزان، دانشجويان و گردشگران داشت.
با اين وجود فعاليت اين موزه براى مدتى متوقف ماند و نمونه هاى جانورى آن به دليل رطوبت موجود در هوا و عدم تهويه، در حال پوسيدن بودند که خوشبختانه مسئولان سازمان منطقه آزاد قشم با دعوت از کارشناسان و عقد قرارداد با پيمانکار، موزه حيات وحش قشم را به صورتى جديد و مدرن طراحى و با هزينه کافى بازسازى کردند. ميزهاى پلاستيکى و غير همشکل که در سراسر موزه از آنها براى چيدن نمونهها استفاده مى شد جمع آورى شد و به جاى آنها ويترين هاى بسيار زيبا گذاشته شد.
اطلاعات علمى بسيار مفيدى گردآورى و به صورت قابل استفاده در قابهاى هم شکل و شکيل در کنار نمونههاى موجود در موزه نصب شد. با اين اقدام نقش آموزشى موزه نيز افزايش يافت.
نمونه هاى جديد جانورى همراه با نقشه هاى متنوع، همچنين عکسهاى ماهوارهاى جزيره قشم، تنوع زيستى و پديده هاى زمين شناسى توانست به شکل بهتر و کاملترى جزيره را به مردم و بازديد کنندگان معرفى کند.
مجموعه کم نظير عکسهاى " عبدالخالق طاهرى "که از چهره مردم، شيوه زندگى، صنايع دستى، منظره هاى گوناگون و پديده هاى اعجاب انگيز زمين شناسى قشم تهيه و در اندازه نمايشگاهى با قابهايى زيبا فراهم شدهاند، نقش بسيار مؤثرى در تقويت جلوه هاى تصويري و معرفى ويژگى هاى گوناگون قشم ايفا مى کنند و مورد توجه بسياري از گردشگران و بازديد کنندگان هستند.
به اين ترتيب، با اقدامات به عمل آمده، عده بازديد کنندگان افزايش يافته و از 100 تا 120 نفر، به بيش از هزار نفر در روز تبديل شده است.
در تعطيلات نوروز تعداد بازديد کنندگان گاهى از 1800 نفر هم گذشته و با نظر سنجى هاى به عمل آمده معلوم شده است که نمايش گونههاى جانورى، پرندگان، پستانداران، خزندگان و صدف هاى گوناگون همراه با ارائه اطلاعات علمى به صورت خلاصه و مفيد جذابيت فراوانى براى بازديد کنندگان در بر دارد.
مدارس شهر قشم و روستاهاى جزيره به تدريج و طبق برنامه از موزه بازديد مى کنند و با ثروت طبيعى بيکران جزيره آشنا مى شوند.
موزه ژئوپارک قشم با وسعتي معادل هزار متر مربع در ضلع شمالي بازار بين المللي ستاره قشم قرار گرفته و داراي بخشهاي زير است:
<!--[if !supportLists]-->_ <!--[endif]-->مجموعه تاکسيدرمى شامل پرندگان، خزندگان، پستانداران، ماهى ها حشرات و ... به همراه يك کارگاه تاکسيدرمى
<!--[if !supportLists]-->_ سنگواره ها كه شامل فسيل هاى مربوط به دو کفه ايها و مرجان ها است
<!--[if !supportLists]-->_ <!--[endif]-->بخش مردم شناسى شامل صنايع دستى بومى مانند لباسها، گليمها، وسايل موسيقى و ...
<!--[if !supportLists]-->_ <!--[endif]-->بخش انتشارات موزه ژئوپارک قشم كه به ارايه نقشه و کتاب زمين شناسى قشم ، اطلس پرندگان قشم و پراکنش آنها، اطلس ژئوتوريسم قشم، کتابچه جامعه گياهى حرا، کتاب و نقشه پوشش گياهى جزيره قشم مي پردازد.