تخت جمشيد نام محلی پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و...
مجموعه باستانی هخامنشی تخت جمشید (تخت جمشيد، پرسپولیس، پرسه پولیس، پارسه)
تخت جمشید (Ttakht -e- Jamshid) نام محلی پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد. یونانیان و به تبع آنها اروپائیان، گاهی آنرا "پرسه پلیس"، "پرسَپُلیس" (با کسر "پ" اول، فتح "سین" اول و ضم "پ" دوم) یا "پرسپولیس" (persepolis) می خوانند؛ اما نام تاریخی آن که در کتیبه های کاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معنای شهر مردمان پارسی است.
آثار تاریخی به جای مانده در آن، از باشكوه ترین مجموعه های تاریخ ایران و جهان است. این بنا در زمان داریوش اول از پادشاهان هخامنشی در سال 518 قبل از میلاد به قصد ایجاد پایتختی آئینی در جلگه مرودشت، بر دامنه كوه مقدس رحمت (كوه مهر) بنیان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود120 سال به طول انجامید.
مجموعه تخت جمشید به وسعتی حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است. در میان سنگها از هیچ گونه ملاتی استفاده نشده اما در بعضی نقاط، سنگها را با بست های آهنی به نام دم چلچله ای به هم اتصال داده اند و از چفت هایی سربی استفاده کرده اند.
مجموعه تخت جمشید شامل هفت كاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلكانها، ستونها، و دو آرامگاه سنگی است. جمعا بیش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره های تخت جمشید وجود دارد كه به طرز خارق العاده ای هماهنگ می باشند.
در قسمت بالای تخت جمشید، در دامنه كوه رحمت؛ دو آرامگاه وجود دارد كه آرامگاه اردشیر دوم و اردشیر سوم می باشد. تخت جمشید حدود دویست سال محل سكونت شاهان هخامنشی بوده تا اینکه در 330 پ.م. اسكندر مقدونی (که ایرانیان او را گجسته، بنفرین، پلید و دیو خو نامیده اند) آنرا سوزاند. تاریخ نگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی می دانند، عده ای دلیلش را جلب خوشنودی و ارضای بوالهوسی های "طائیس" روسپی مشهور آتنی توسط اسکندر دیو خو؛ و برخی این اقدام اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن (و معبد آرتیمیس در آن) بدست خشایارشا می دانند. البته آنوبانینی نظرات دیگری در این باره شنیده است؛ به طور مثال برخی بر این باورند که نابودی تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی روی نداده و حتی بر این باورند که پای اسکندر مقدونی هیچگاه به این منطقه نرسیده است.
از میان کاخ های تخت جمشید کاخ آپادانا از همه قدیمی تر و باشکوهتر بوده است. ساختن این کاخ به دستور داریوش (521-485 پ.م.) در حدود سال 515 پ.م. آغاز شده و سی سال به طول انجامیده است. این کاخ 3660 متر مربع مساحت دارد. تالار اصلی 36 ستونی (6*6) و در شرق و غرب و شمال دارای ایوانهای 12 ستونی (2*6) است؛ مهمترین نقوش تخت جمشید در پله های ایوان شرقی که گویا در ابتدا ورودی اصلی کاخ بوده حکاکی شده اند. ارتفاع ستون های آپادانا تقریبا بیست متر و بسیار مستحکم بوده؛ به نحوی که تا زمان قاجار هنوز 13 ستون از ستونهايش بر افراشته باقي مانده بود. کاخ دیگری که همزمان با آپادانا ساخته شده کاخ داریوش (تَچَر) است که به دلیل آنکه با سنگهای خاص بسیار صیقلی ساخته شده است معاصران آنرا تالار آیینه نامیده اند. این کاخ دارای 12 ستون (3*4) و ایوانی در جنوب با 8 ستون (2*4) است؛ و به عنوان سکونتگاه شاه مورد استفاده قرار میگرفته است.
کاخ مهم دیگر کاخ صد ستون است که ساختن آن توسط خشایار شاه (486-465 پ.م.) در حدود سال 470 پ.م. آغاز شده و بیست سال به طول انجامیده. این کاخ با 4700 متر مربع مساحت وسیعترین کاخ تخت جمشید است؛ که ایوانی 16 ستونی (2*8) درشمال دارد. ارتفاع ستونهای کاخ 14 متر بوده و ساخت آن در زمان اردشیر اول (465-424پ.م.)پايان يافته است. پلکان ورودی اصلی تخت جمشید که در شمال غربی واقع است، توسط خشایار شاه ساخته شده و جمعا 111 پله در هر سمت دارد. طول هر پله 6.90 متر، به عرض 38 سانتیمتر و ارتفاع هر پله 10 سانتیمتر است؛ که برای حرکت آسان و محترمانه افراد بسیار مناسب بوده است.
در بالای پلکان اصلی "دروازه ملل" قرار دارد که کتیبه ای به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی (هر یک 20 سطر) در سر در آن نگاشته شده است که در آن خشایار شاه پس از ستایش اهورمزدا و معرفی خود آورده است: گوید، خشایار شا: این بارگاه همه ی ملل (دروازه ی ملل) را من به توفیق اهورمزدا ساختم...
کاخ خشایار شاه، کاخ مرکزی (تالار شورا) کاخ اندرونی و حرم سرا و کاخ خزانه از دیگر بناهای مهم تخت جمشید است.
پس از معرفی اجمالی بناهای تخت جمشید باید گفت هیچگاه هخامنشیان عادت باستانی كوچ كردن را فراموش نكردند و معمولا همه ی سال را در یك جا به سر نمیبردند، بلكه بر حسب اقتضای آبوهوا، هر فصلی را در یكی از پایتختهای خود سر میكردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند و در فصول گرم به همدان میرفتند كه هوای لطیف و خنك داشت. این شهرها پایتخت به معنی اداری، سیاسی و اقتصادی بودند. اما دو شهر دیگر هم بودند كه پایتخت آیینی هخامنشیان به شمار میرفتند. یكی پاسارگاد كه در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار میشد و دیگری "پارسه" (تخت جمشید) كه برای پارهای تشریفات از جمله برگزاری جشنها و به ویژه جشن نوروز و تبریک سال نو (توسط فرستادگان ملل مختلف امپراتوری ایران به پادشاه) به كار میآمد و به طور کلی مکانی مقدس و خجسته شمرده میشد. این دو شهر "زادگاه" و "پرورشگاه" و به اصطلاح؛ "گهواره" پارسیان به شمار میرفت که گور بزرگان و نامآوران خود را در آنها قرار می دادند. البته از این دو؛ تخت جمشید یا همان پارسه بیشتر اهمیت داشته، به همین دلیل؛ اسكندر مقدونی آن را آتش زد تا گهواره و تكیهگاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند كه دیگر دوره فرمانروایی ایرانیان و دوران شکست های پی درپی رومیها به سر آمده است.
نام اصلی این شهر پارْسَهْ بوده كه از نام قوم پارسی آمده است. پارسه به همین صورت، در سنگ نوشته خشیارشاه بر درگاه "دروازه ملل" نوشته شده و در لوحههای عیلامی مكشوفه از خزانه و باروی تخت جمشید هم آمده است. یونانیان از این شهر آگاهی کمی داشتهاند، به دلیل این كه پایتخت اداری نبوده و در جریانهای سیاسی، كه مورد نظر یونانیان بوده، قرار نمیگرفته است. علاوه بر این؛ احتمال دارد كه به خاطر احترام ملی و آئینی شهر پارسه، خارجیان مجاز نبودهاند به این مكانها رفت و آمد كنند و همین عامل باعث گردیده در باب آن آگاهیهای زیادی به دست نیاورند؛ آنچنانكه تا پایان دوره قاجار، سیاحان اروپایی كمتر میتوانستند در باب امامزادههای ایرانی تحقیق كنند.
نام مشهور تخت جمشید، یعنی پِرْسِهْ پُلیس (Perse Polis) ریشه غربی دارد. در زبان یونانی، پْرسهْپُلیس و یا صورت شاعرانه آن پِرْسِپْتوُلیس Persep tolis لقبی است برای آتنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و "ویرانكننده شهرها" معنی می دهد. این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم پ.م. در چكامه مربوطه به پارسیان، به حالت تجنیس و بازی با الفاظ، در مورد "شهر پارسیان" به كار برده است (سوكنامه پارسیان، بیت 65). این ترجمه نادرست، به صورت ساده ترش، یعنی پرسه پلیس، در كتب غربی رایج گشته و از آنجا به مردم امروزی رسیده است. خود ایرانیان نام "پارسه" را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند؛ چون كتیبهها را دیگر نمیتوانستند بخوانند. درکتیبه های دوره ساسانی آنرا "صدستون" نامیده اند. البته مقصود از این نام، تنها كاخ صدستون نبوده، بلكه همه بناهای روی صفه را بدان اسم میشناختهاند. در دورههای بعد؛ در خاطره مردم فارس، "صدستون" به "چهلستون" و "چهلمنار" تبدیل شد؛ و حتی در یکی از اسناد قرن چهارم هزارستون نامیده شده است. اما مهمترین نامی که بعد از اسلام این اثر بدان نام باز شناخته میشده مسجد (مزگت) سلیمان بوده است.
دست کم از اواخر قرن سوم تا اواسط قرن نهم "پارسه" را مسجدی می شناخته اند که توسط سلیمان پیامبر ساخته شده است. پیامبری که جنیان و دیوان را تحت تسلط داشته و احتمالا با کمک آنان ساخته شده است. و در بعضی اسناد سلیمان را با جمشید پادشاه اسطوره ای ایران یکی دانسته اند؛ و احتمالا این هم یکی از عواملی است که به تدریج نام این محل از مسجد سلیمان به تخت (قصر) جمشید تغییر پیدا کند.
پس از برافتادن هخامنشیان، خط و زبان آنها نیز بتدریج نامفهوم شد و تاریخ آنان از یاد ایرانیان برفت. خاطره شان با یاد پادشاهان افسانهای پیشدادی و نیمه تاریخی كیانی درهم آمیخت و بنای شكوهمند پارسه را كار جمشید دانستند و كمكم این نام افسانهای را بر آن بنا نهادند. جمشید پادشاه اسطوره ای ایران است که در شاهنامه فردوسی، ساختن کاخهای باشکوه به او نسبت داده شده است.
كارهای ساختمانی تخت جمشید به فرمان داریوش بزرگ در حدود 518 پ.م. آغاز شد. بخش بزرگی از یك دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معینی كه مورد نظرشان بود، تراشیدند و كوتاه و صاف كردند و گودی ها را با خاك و تختهسنگهای گران انباشتند. قسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تختهسنگهای كثیرالاضلاع كوه پیكری كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و برای آنكه این سنگهای بزرگ بر هم استوار بمانند آنها را با بستهای دم چلچلهای آهنی به هم پیوستند و روی بستها را با سرب پوشانیدند. این تخته سنگها یا از سنگ آهكی خاكستری رنگی است كه از كوه و تپههای اطراف صفه استخراج میشده و یا سنگهای آهكی سیاهی شبیه به مرمر است كه از كانهای مجدآباد در 40 كیلومتری غرب تختجمشید میآوردهاند. خرده سنگها و سنگهای بیمصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودها ریختند. شاید در همین زمان بوده است كه آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه كوه مهر به عمق 24 متر كندند.
پس از چند سال، صاف كردن صخره طبیعی و پر كردن گودیها به پایان رسید و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند. در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است؛ آبراهههایی كندند و سر این آبراههها را در یك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت دیوار شرقی تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جویبارهایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و وارد محوطه نشود. بدین گونه خطر ویرانی بناهای روی تخت، به دلیل سیلاب جاری از كوهستان از میان رفت. اما بعدها كه این خندق پر شد، آب باران قسمت اعظم برج و باروی شرقی را كند و به درون محوطه كاخها ریخت. در هفتاد سال گذشته؛ باستانشناسان این خاكها را بیرون ریختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند.
در اواخر سال 1312 شمسی، بر اثر خاکبرداری در گوشه شمال غربی تخت جمشید، حدود چهل هزار لوحه گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد. بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود. پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد. از میان الواح بعضی به با زبان پارسي باستان و خط عيلامي است. استفاده از کتیبه های باستانی کشف شده در تخت جمشید مشخص شد که چهار زبان مهم بابلی (اکدی)، عیلامی، پارسی باستان و آرامی تقریبا به طور همزمان، کمابیش، در آن دوره مورد استفاده قرار میگرفته که در بین آنها پارسی باستان با 36 نشانه برای واج ها و دو نشانه برای جداکردن واژه ها از یکدیگر (میخ کج و علامت >) آسانترین خط بود که مانند دیگر زبانهای مرسوم در آن زمان از چپ به راست نوشته میشد ولی تنها در استفاده از نماد میخی با آن زبانها شباهت داشت. از 36 نشانه پارسی باستان 3 نشانه برای مصوت ها ( a وi و u) و بقیه برای نشان دادن یک هجا (یک صامت + یک مصوت) به کار میرفتند. در ضمن 8 نماد نیز در این زبان استفاده میشد که برای اورمزد (اهورامزدا) 3 نشانه، برای کشور (دهیو) 2 نشانه و برای خدا، شاه و میهن (بوم) هر کدام یک نشانه به کار رفته است.
توضیح دیگر در مورد زبان کتیبه ها آنکه اکثر کتیبه ها روایت عیلامی نیز دارد اما یکی از کتیبه های تخت جمشید تنها به عیلامی نوشته شده و روایت پارسی باستان ندارد. خط میخی عیلامی که از پارسی باستان کهن تر است دارای 300 نشانه بوده و با هیچ کدام از زبان های هند و اروپایی و سامی شباهت ندارد. مشخص شده که حسابداران هخامنشی از آن برای نگاشتن استفاده می کرده اند. در مورد بابلی که گویا قدیمیترین و مشکلترین خطوط بوده نیز باید گفت که به زبان مادی بسیار نزدیک بوده و اکثر کتیبه ها روایت بابلی نیز دارند. ( حتی بعضی از پژوهشگران بزرگ با توجه به اینکه هنوز هیچ کتیبه ای که زبان و خط مادها را به درستی مشخص کند یافت نشده است اين زبان را زبان مادي مي دانند.) زبان آرامی نیز که زبانی سامی است توسط دبیران کوروش کبیر مورد استفاده بوده و کتیبه ای در نقش رستم به این زبان یافت شده است.
با کشف الواح گلی تخت جمشید شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگاری گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت. زیرا این اسناد حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرها، اعم از عمله، بنا، نجار، سنگتراش، معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح، سند هزینه یک یا چند نفر است. کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند؛ از ملتهای مختلف، چون ایرانی، بابلی، مصری، یونانی، عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همه آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران به شمار می رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند. مزدی که به کارگران می دادند غالبا جنسی بود نه نقدی، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام "شکــل" سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند. اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شد عبارت بود از: گندم و گوشت.
کتیبه های کشف شده در تخت جمشید؛ جدا از لوح ها گلی و سکه ها؛ در مجموع بیست و پنج عدد است که از آن میان 9 کتیبه از داریوش (521-485 پ.م.) ؛ 12 کتیبه از خشایارشاه(486-465 پ.م.) و دو کتیبه از اردشیر اول (465- 424 پ.م.)؛ یک کتیبه از اردشیر دوم (404-359 پ.م.) و یک کتیبه از اردشیر سوم (359-338 پ.م.) است.
از آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده؛ تنها می توان تصویر مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره گیری از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که بخش هایی از این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در حدود 70 سال قبل کشف شد.
برگرفته از : سايت آنو با ني ني
پر آب ترین چشمه معدنی شهر سرعین از لحاظ وسعت استخر آن می باشد که بر روی دره واقع شده است...
این آبمعدنی دارای استخری روباز به مساحت ۴۰۰ متر با عمق ۱۳۰ سانتی متر می باشد. این آبگرم دارای ۱۷ دوش آبگرم و سرد ، حوضچه کلر در مبادی ورودی به محوطه اصلی و همچنین مقابل سرویس بهداشتی می باشد. از امکانات دیگر آن بوفه لوازم بهداشتی و آرایشی و خوراکی و سرویس بهداشتی می باشد.
مقدار متوسط آبدهی آن ۸۵ لیتر در ثانیه می باشد. دمای آب ۴۶ درجه سانتی گراد و آب آن ترش مزه بیرنگ و کمی بودار است. آنیونهای آن کربنات ، بیکربنات ، کلروره ، سولفات و کاتیونهای آن کلسیم ، منیزیم ، سدیم و پتایسم می باشد . هدایت الکتریکی برای ۲۵ درجه حرارت ۱۳۰۰ و PH آن ۵۸/۶ ، باقیمانده مواد خشک شده از تبخیر آب آن ۶۸۷ میلیگرم در لیتر بوده و آب آن در ردیف آبهای کلروره ، بیکرنات سدیک و کلسیک گرم می باشد.
در خصوص نامگذاری آن در طی به گاومیش گلی بر اساس منابع و روایات سالخوردگان در طی سالیان قبل ، پیش از آنکه استفاده بهینه از آن بدین شکل صورت گیرد، گاومیش های اهالی سرعین در داخل استخر آن بعد از اینکه مقداری از حرارت آب کاسته شده و معتدل می شده است، می خوابیدند و بدین سبب اهالی سرعین و تبع آن دیگران از آن بنام آبگرم گاومیش گلی نام برده اند.
در سالیان گذشته آب مازاد چشمه های معدنی به خصوص گاومیش گلی از سمت جنوب شرقی وارد نهری می شد و به فاصله یکصد و پنجاه متری آسیابی را می گردانیدند. این آسیاب در آن ایام از گرانبهاترین آسیابهای آذربایجان به حساب می آمده زیرا بر خلاف آسیابهای دیگر آب آن در زمستان یخ منی زده است ئ در تمام ۱۲ ماه سال کار می کرده است
|
شهرکرد: در منظقه کوهرنگ بختياري چهارمحال، گردشگران مي توانند از مناظر طبيعي دشت لاله هاي واژگون، تونل کوهرنگ، چشمه ديمه، چشمه کوهرنگ، فضاها و سکونت گاه هاي عشايري، ارتفاعات زردکوه بختياري، پيست اسکي چلگرد، غار يخي چما، آبشار شيخ علي خان، روستاي شگفت انگيز سرآقا سيد، جنگل هاي بازفت، ايلراه پلکاني و پل خدا آفرين ديدن کنند.به گزارش فارس از شهرکرد، استان چهارمحال و بختياري در قلمرو مرکزي رشته کوه هاي زاگرس قرار دارد و داراي هفت شهرستان مشتمل بر شهرکرد، بروجن، لردگان، فارسان، اردل، کيار و کوهرنگ است. چهارمحال و بختياري ديار دلاور مردمان اصيل و نجيب و سرزمين چشمه هاي پرآب، رودهاي خروشان و لاله هاي واژگون زيباي خفته در زاگرس است. اين منطقه به دليل تنوع آب و هوايي و نواحي هم جوار، وسعت ناهمواري ها و تغييرات بسيار شديد ارتفاع از شرايط اقليمي گوناگون و متنوعي برخوردار است که خود باعث شده تا اين استان را از جاذبه هاي طبيعي، تاريخي، اجتماعي و فرهنگي بسيار غني و مهمي برخوردار سازد. جنگل ها، مراتع، آبشارها، تالاب ها، چشمه ها و رودخانه هاي زيادي در سطح استان پراکنده هستند که هر يک از آنها مناظر بديع و دلپذيري را بوجود آورده اند، پيوند آب با مناظر طبيعي دره، سبزه زار و اقليم مناسب آبشارهاي زيبايي همچون آبشار شيخ علي خان، دره عشق، تنگ زندان، آتشگاه همراه با تنوع گونه هاي گياهي و جانوري به اين استان سرسبز جلوه و اهميت خاصي بخشيده است. چهارمحال و بختياري سرچشمه سه رود پرآب زاينده رود، کارون و دز با چشمه سارهاي پرآب و دشت ها و دامنه هاي سرسبز و خرم، داراي توانمندي هاي تاريخي، فرهنگي و گردشگري وافري است، در اينجا به معرفي يکي از جاذبه هاي گردشگري شهرستان کوهرنگ که فقط مي تواند در ارديبهشت ماه از علاقمندان به طبيعت پذيرايي کند، مي پردازيم: شهرستان کوهرنگ بختياري با مرکزيت شهر چلگرد به دليل داشتن جاذبه هاي طبيعي يک شهرستان توريستي، سياحتي، عشايري و ورزشي محسوب مي شود. در اين منطقه گردشگران مي توانند از مناظر طبيعي تونل کوهرنگ، چشمه ديمه، چشمه کوهرنگ، دشت لاله هاي واژگون، فضاها و سکونت گاه هاي عشايري، ارتفاعات زردکوه بختياري، پيست اسکي چلگرد، غار يخي چما، آبشار شيخ علي خان، روستاي شگفت انگيز سرآقا سيد، جنگل هاي بازفت، ايلراه پلکاني و پل خدا آفرين ديدن کنند. بي ترديد اگر در شهرستان توريستي کوهرنگ سرمايه گذاري مناسبي انجام گيرد، اين شهرستان مي تواند مکاني مناسب براي جذب توريست هايي از داخل و خارج باشد. زيرا داراي شرايط خاصي از نظر آب و هوايي است به طوريکه در فصول مختلف سال پذيراي گردشگران است. در فصل زمستان بارش برف در ارتفاعات زردکوه به بيش از 15 متر مي رسد که باعث بوجود آمدن يخچال هاي دائمي شده است. وجود اين مقدار برف در فصل زمستان باعث شده تا اشخاص زيادي از شهرهاي مختلف براي اسکي کردن به کوهرنگ سفر کنند، همچنين وجود دشت لاله هاي واژگون در اين منطقه باعث شده تا در ارديبهشت ماه هر سال هزاران نفر به کوهرنگ سفر کنند، اين دشت زير پوششي رنگارنگ از لاله هاي سرخ رنگ و زرد رنگ و واژگون، در دوازده کيلومتري چلگرد و در نزديکي روستاي بنواستکي کوهرنگ آرميده است. هواي لطيف، سبک و پاک دشت و پوشش گياهي بسيار غني و ارزشمند آن چشم و دل هر بيننده را مي نوازد. متاسفانه مسافراني که به ديدن اين لاله ها مي آيند، بدون توجه به اين همه زيبايي، لاله هاي نجيب و سر به پايين افکنده را از ريشه کنده و با خود به عنوان يادگاري مي برند که اگر اين کار ادامه پيدا کند و براي حفظ و نگهداري لاله ها اقدامي صورت نگيرد، تنها و تنها شاهد مرگ لاله ها خواهيم بود و هر ساله مي بينيم که از تعداد آنها و وسعت دشت کاسته مي شود. با اينکه محيط زيست براي حفظ و نگهداري دشت لاله هاي واژگون اجازه عبور به عشاير را به اين منطقه نمي دهند اما گردشگران بدون آگاهي آنها را از بين مي برند و هنوز در اين راستا هيچگونه فرهنگ سازي مناسبي انجام نشده است. اگر آژانس هايي که مسافران را از نقاط مختلف کشور به دشت لاله هاي واژگون و يا نقاط ديدني ديگر مي برند در مورد هر جاذبه آگاهي هاي لازم را بدهند و آنها را تشويق کنند که به جاي از ريشه درآوردن لاله ها و از بين بردن، آنها را تماشا کنند و لذت ببرند، بي شک اين دشت تا سال هاي سال، پذيراي همگان خواهد بود و پايدار با شکوه مي ماند تا نسل هاي آينده نيز از مناظر فريبنده آن لذت ببرند. وقتي که بهار، قامت عروس طبيعت را به ديبايي از سبزه، شقايق و لاله هاي واژگون پوشاند و شميم آويشن، کرفس و انگبين بر آن فشاند، بياييد تا دوشادوش آنان، کوله بار صفا و سادگي را بر دوش کشيده و به راه بيافتيم، از خروش و تلاش کارون و زاينده رود ايمان به هدف بالندگي و زايندگي را بياموزيم و بگذازيم دشت لاله هاي سرخ و زردرنگ و واژگون براي آينده فرزندانمان باقي بماند. امکانات و تسهيلاتي نظير راه دسترسي آسفالت، آب آشاميدني، سرويس بهداشتي، فضاي سبز، سکوي نشيمن، دسترسي به هتل کوهرنگ و هتل زردکوه و پارکينگ در اين منطقه مهيا و پذيراي مهمان عزيز سراسر کشور است. |
قش برجسته و كتيبه داريوش يكي از مهمترين آثار مجموعه جهاني بيستون است. اين نقش برجسته كه يكي از زيباترين يادگارهاي ادبي و تاريخي ايران است، در 30 كيلومتري شمال شرقي شهر كرمانشاه بر روي صخره معروف به بيستون حجاري شده است.
|
بيستون كوهي كه هميشه يادآور دليريها و افسانههاست، در ايام نوروز پذيراي گردشگران بسياري است كه از سراسر جهان به شوق تماشاي گرهخوردن هنر و شكوه در اين اثر جهاني به كرمانشاه آمدهاند. نقش برجسته و كتيبه داريوش يكي از مهمترين آثار مجموعه جهاني بيستون است. اين نقش برجسته كه يكي از زيباترين يادگارهاي ادبي و تاريخي ايران است، در 30 كيلومتري شمال شرقي شهر كرمانشاه بر روي صخره معروف به بيستون حجاري شده است. به گفته كارشناسان ميراث فرهنگي، كتيبه داريوش بزرگترين، پر اهميتترين و معتبرترين كتيبهاي است كه تاكنون در جهان شناسايي شده است. درسال 522 قبل ازميلاد داريوش شاه هخامنشي نقشي از خود، فروهر، دو تن از بزرگان پارسي، گئومات، مغ و 9 تن از شاهان مغلوب را بر ديواره كوه بيستون حك ميكند و علاوه بر اين نقش فرامين و اندرزهاي خود را به صورت كتيبهاي بر دل كوه بيستون حجاري ميكند. داريوش شاه در اين كتيبه شرح فتوحات خود را به خط ميخي و سه زبان پارسي باستان و عيلامي و بابلي بر دل سنگ نگاشته است. عظمت اين كتيبه به گونهاي است كه فقط زبان پارسي باستان آن داراي 414 سطر است. در سنگ نگاره داريوش كه شش متر طول و 20/3 مترعرض دارد، تصوير داريوش به ارتفاع 78/1 متر در سمت چپ صحنه حجاري شده است. وي تاج گنكره داري بر سر و پيراهن بلندي بر تن دارد، او دست راست را به علامت احترام بالا برده و در دست چپ كماني را گرفته است. در اين صحنه داريوش پاي چپش را بر روي سينه گئومات مغ نهادهاست. در پشت سر داريوش "وينده فرنه " كمان دار و " گئو بروه " نيزه دار ايستادهاند كه از جمله هفت تنانياند كه در براندازي گئومات شركت داشتند. در زير پاي چپ داريوش گئومات مغ برپشت خوابيده و بهعلامت التماس دستهايش را بالا برده است. پشت سر او صف اسيران با گردنها و دستهاي از پشت بسته ديده ميشود، در بالاي سر هر يك از اين اسيران و در زير تنه گئومات مغ و بر روي دامن اسير نام و نقش پادشاه شورشگر و جايي كه در آن شورش كرده ذكر شده است. در بالاي سر اسيران تصوير نماديني از اهورا مزدا در حال اهداي حلقه قدرت به داريوش حجاري شده و داريوش دست راستش را به نشانه نيايش اهورا مزدا بلند كرده است. در اين نقش داريوش به معرفي خود و خاندانش ميپردازد و در حقيقت بااين نوشته مشروعيت خود را اعلام ميكند، پس از آن شرح فتوحاتش را به خط ميخي عيلامي درسمت راست سنگ نگاره و در مرحله بعد با خط ميخي بابلي در سمت چپ سنگ نگاره حك ميكند. درمرحله نهايي در زير نقوش برجسته شرح فتوحاتش را به خط ميخي و به زبان فارسي باستان حك ميكند. سنگ تراشان هخامنشي در حال نوشتن خطوط بر سينه كوه بودند كه سكاها دوباره سر به شورش گذاشتند. داريوش در سال 519 قبل از ميلاد "سكونخا" شاه سكاها را شكست داد و اين رويداد را بيدرنگ به سنگ نبشته اضافه كرد. چون جايي براي اضافه كردن تصوير شاه سكايي باقي نمانده بود، داريوش دستور داد بخشي از متن عيلامي را پاك و آن را در سمت چپ قسمت پايين كنار متن فارسي باستان از نو حك كنند و به جاي متن عيلامي تصوير "سكونخا" را حجاري كنند. در اين سنگ نوشته داريوش ابتدا به معرفي خود و خاندانش ميپردازد و سپس واقعه قتل گئومات مغ را كه پس از مرگ كمبوجيه سلطنت را غصب كرده بود شرح ميدهد. پس از آن به شرح جنگهايي كه بر ضد بزرگان و امراي ياغي كرده بود مي پردازد و در خاتمه به هركس كه اين كتيبه بزرگ را محو نمايد، نفرين ميكند. |
||
«درازنو»، دهكده اي ييلاقي- كوهستاني در بالاترين ارتفاعات كردكوي است كه در هر چهار فصل سال به دليل محيط طبيعي زيباي خود، پذيراي گردشگران و مسافران فراواني است...
خانه هاي كاهگلي، فضاي طبيعي منطقه را جذاب و ديدني كرده است. با نظاره كردن اين منظره زيبا از داخل اين خانه ها، چنان نشاطي به انسان دست مي دهد كه هيچ وقت اين حالت در زندگي ماشيني به دست نمي آيد.
هر گاه از پنجره داخل به بيرون بنگري، تابلوي زيبا و بي نظيري از طبيعت را مي بيني كه نقاشي از هر زاويه آن مي تواند اثر هنري ماندگار دنيا باشد.
«درازنو» با قرار گرفتن در رأس قله البرز و سرزمين مرتعي، گل و گياهان رنگارنگ وحشي و دارويي، جنگل انبوه و سرسبز، وجود آبشار، چشمه، غار يخچال و همچنين به دليل داشتن چشم انداز زيبا و مشرف به تمامي نقاط جلگه اي از جمله كردكوي، گرگان، خليج گرگان، ميانكاله، بندر تركمن و... از طبيعت زيبا و از مناطق جالب و منحصر به فرد استان گلستان است. اين روستا در طول سال چه در ماههاي گرم و چه در ماههاي سرد سال، شلوغ بوده است.
از گذشته هاي دور، مردم «درازنو» براي خود خانه هاي چوبي و كاهگلي ساخته اند كه سكونتگاه تابستاني آنان باشد. آب «درازنو» از چشمه هايي در دل كوه بيرون مي آيد.
از ديگر مكانهاي ديدني اين منطقه، غار يخچال است كه در زير قله دكاني و در كنار سنگ بسيار بزرگي كه محوطه اي در حدود بيست متر مر بع دارد و سوراخي به اندازه يك انسان در كنار سنگ ديده مي شود. در شهريور ماه نيز در داخل اين محفظه برف موجود است، به همين دليل، اين مكان، يخچال نام گرفته است.
كارشناس ميراث فرهنگي استان گلستان، در مورد «درازنو» مي گويد: «درازنو»، دهكده اي كوهستاني به همراه خانه هايي با معماري كوهستاني است. در اين دهكده، خانه ها با شرايط اقليم آب و هوايي خود ساخته شده است.
مهندس جاويد ايمانيان اظهار مي دارد: خانه هاي كاهگلي با ديواره هاي چوبي و كاهگل و سقف كاله پوش مخصوص مناطق كوهستاني است.
وي مي افزايد:مزيت اين گونه ساختمانها در اين مناطق، حفظ گرما در زمستان و حفظ هواي خنك در تابستان و مقاوم بودن در برابر لرزش و زلزله است.
به گفته وي، يكپارچگي بافت روستايي در اين جا وجود ندارد. برخي از ساختمانها از چوب و تخته و كاه گل با كف كرسي كه بيشتر از سنگ كوهستاني و سقف كاله پوش و برخي از آنها تمام چوب ساخته شده است. ساخت اين خانه هاي تمام چوب به اواخر دوره قاجاريه برمي گردد.
محمد آريانفر، سرپرست منابع طبيعي شهرستان كردكوي نيز در مورد اين دهكده ييلاقي مي گويد: «درازنو» دهكده اي مسكوني، ييلاقي و قشلاقي است كه 160 خانوار ثابت دارد كه فقط در دو فصل بهار و تابستان از محيط ييلاقي آنجا بصورت تفريحي استفاده مي كنند.
وي مي افزايد: تا سال 70، دامدارا ن در دو فصل گرم سال براي چراي دامها در آنجا ساكن مي شدند.تا اين كه با انجام طرح خروج دام، منابع طبيعي برنامه احيا و جنگل كاري را اجرا كرده است و توانسته اين منطقه را به حالت بكر و طبيعي خود نزديك كند. رويش گونه هاي بومي جنگلي و مرتعي، زيبايي و لطافت خاصي به منطقه داده است.
وي تأكيد مي كند: تخريب منابع طبيعي در دهه هاي گذشته به اندازه اي شديد بود كه در بهار و تابستان، با وقوع بارانهاي شديد و رگباري، حجم زيادي از خاك دچار فرسايش مي شد و سيلاب منطقه از آنجا شروع و به اراضي كشاورزي و معابر شهرستان آسيب و خسارت وارد مي كرد.
مهندس آريان فر با اشاره به نوع گونه هاي گياهي موجود در منطقه اظهار مي دارد: روستا با مساحت 5/7 هكتار مرتعي، درختچه اي و درختكاري شده است. البته جنگل كاري توسط منابع طبيعي صورت گرفته است.
به گفته وي، آويشن،گل گاوزبان، بومادران، شير خشك، مارم بو، گل بنفشه، كنگر وحشي، گلامير حسن، گل پر، گل ختمي، گل بابونه، ريحان كوهي، پر سياوش، يونجه وحشي و گزنه از جمله گل و گياهان وحشي منطقه هستند. اين گل و گياهان وحشي نه تنها با رويش خود در بهار و تابستان فضاي روستا را زيبا و رنگارنگ مي كنند و مرتع زيبايي را به وجود مي آورند، بلكه در مصرف بسياري از بيماريها از جمله ديابت، آسم، سرماخوردگي و... مفيد بوده و مورد استفاده مردم قرار مي گيرد.
آريان فر خاطرنشان مي كند: در اين دهكده، گونه هاي درختچه اي زرشك، ازگيل، وليك، تمشك، سيب وحشي، گلابي وحشي و آلوچه هر ساله در فصل تابستان پربار هستند.
وي مي افزايد: سطح زيادي از عرصه هاي «درازنو» به دليل فقر پوشش گياهي توسط آبخيزداري منابع طبيعي استان با گونه هاي كاج سياه، افرا، زبان گنجشك، گيلاس وحشي، بلوط و گردو كشت شده است.
اين مقام مسؤول با اشاره به مسير ارتباطي كردكوي به «درازنو» مي گويد: جاده ارتباطي به اين دهكده ييلاقي، جاده شوسه است كه 25 كيلومتر آن آسفالته است. از امكانات اين منطقه، برق و آب است كه البته آب اين روستا از همان چشمه قديمي است كه در منبع بزرگي جمع آوري شده است.
گفتني است آب اين چشمه سالم و بهداشتي بوده و جنبه دارويي دارد.
به گفته وي، در اطراف «درازنو»، چشمه هايي ديده مي شود كه فضا را زيباتر نشان مي دهد. در وسط اين دهكده، چشمه رزوي غربي، رزوي شرقي، جيكا چشمه در شرق «درازنو»، فك بند چشمه، گرمنه چشمه در جنوب و لار چشمه در جنوب شرقي، مرس چشمه و.... از تفرجگاههاي مردم است. آبشار مغزي در جنوب يال واقع شده است كه جذابيت مكان را چندين برابر افزايش مي دهد.
آريانفر با اشاره به اين مسأله كه در «درازنو» از آبان ماه تا اواخر فروردين ماه، هوا مه آلود و زمين پوشيده از برف است، اظهار مي دارد: با اين شرايط، با ايجاد فضاهاي ورزشي زمستاني، به مدت پنج ماه، مي توان به ورزشهاي زمستاني مثل اسكي در اينجا پرداخت. احداث يك پيست اسكي به طول يك كيلومتر از «امامزاده هزار منزل» در سمت شمالي تا چشمه ريزآب واقع در ارتفاع 2 هزار 500 متري «درازنو» مي تواند محل مناسبي باشد كه به خودي خود در استانهاي شمالي بي نظير خواهد شد.
وي با اشاره به اين مسأله كه مناطق توريستي جامعه بايد سنتي سازي شود تا گردشگران بيشتري را به خود جذب كند، مي گويد: بايد ميراث فرهنگي و گردشگري هر استاني در مناطق شناخته شده امكاناتي را قرار دهند كه با بافت سنتي آن محل، ارتباط نزديكي داشته يا برگرفته از محيط آنجا باشد.
وي خاطرنشان مي كند: به عنوان مثال، مكانهاي اكوتوريستي را نمي توان با احداث هتلهاي پنج ستاره امروزي با آهن، سنگ، گچ و... زيبا تر كرد.
گردشگر و مسافري كه وارد اين مناطق مي شود، انتظار دارد در خانه هايي سكونت كند كه ساكنان گذشته در آن سكونت داشته اند تا زندگي گذشتگان اين مرز و بوم را حس كند و لحظه اي خود را در كنار آنها ببيند. توريست انتظار دارد ماكتي از مردان و زناني را با لباسهاي آن زمان ببيند كه مشغول كار هستند. مثلاً زن درازنويي را در حين پختن شيرمال و يا مرد درازنويي را در حال چراي دام به همراه گله هايش ببيند.
جاويد ايمانيان خاطرنشان كرد: منظور اين نيست كه امكانات در آنجا نياوريم، ولي با آسفالته كردن جاده وآوردن گاز و آب، برق و تلفن، اقدام به ويلاسازي به معناي امروزي نداشته باشيم در واقع مي توانيم با ساختن خانه هاي كاهگلي و مرمت خانه ها به روش گذشته و آوردن برخي از امكانات بهداشتي و... در اين خانه ها، زيبايي«درازنو» و ارزش توريستي اين مكانها را چندين برابر افزايش دهيم، زيرا آرامشي كه اين مكانهاي قديمي براي انسان به ارمغان مي آورند، هرگز در آپارتمانهاي ساخته شده از سنگ، كاشي و سراميك وجود ندارد.
انسان با گذران يك مسافرت چندروزه، تجديد نيرو كرده و با انرژي مثبت به شهر و محيط كار خود بر مي گردد.
به گفته مهندس ايمانيان، اگر بتوانيم امكانات فضاهاي گردشگري را مطابق با محيطهاي بومي احيا كنيم، برترين وكامل ترين قدم را در جذب بيشتر توريسم برداشته ايم.
سلام.دوستان راهنمای گردشگری ،می توانید اخبار جشن روز جهانی راهنمایان گردشگری امسال را در این وبلاگ پیگیری نمایید.
سلام به خوزستان