|
راهبه هاي بودايي در استان سيساكات، حدود 600 كيلومتري شمالشرقي بانكوك پايتخت تايلند با استفاده از يك ميليون بطري شيشه اي قابل بازيافت، معبد بزرگي با نام «وات پا ماها چدي كائو» ساخته اند كه به دليل استفاده از بطري در ديوارها، سقف، دستشويي ها و حتي جايي كه اجساد مردگان خود را مي سوزانند، منحصر به فرد و ديدني است. بطريهاي مورد استفاده در معبد به رنگ سبز و قهوه اي است كه از سوي مردم و گردشگران، تامين شده است. اين معبد، داراي يك برج آب و چند حمام براي گردشگراني است كه از آن ديدن مي كنند. يك راهبه در معبد وات پا ماها چدي كائو عبادت مي كند. معبد و طبيعتي كه اطراف آن را فراگرفته است، در نوع خود در جهان بي نظير است به گفته كارشناسان، معبد بطري يكي از معدود ساختمانهاي جالب در همه جهان است كه هر چه بيشتر، در فهرست گردشگران و گردانندگان تورهاي گردشگري هنگام بازديد از تايلند جاي مي گيرد. پنجره هاي بزرگ معبد نيز داراي بطريهايي بي شمارند. اين بطريها از شيشه هاي نوشيدني دو شركت معروف «هينكن» هلندي و «چانگ» تايلندي است كه پس از مصرف در اختيار راهبه ها قرار گرفته است. بسيار فراتر از اينكه معبدي با بطريهاي شيشه اي جمع آوري شده از سوي راهبه ها جالب باشد، بزرگي ساختمان و هنر و احساسي كه در ساخت آن ديده مي شود ، مشتاقان بسياري را به سوي خود كشانده است. راهبه هاي تايلندي ، زندگي مذهبي خود را به شكلي عادي در درون معبد مي گذرانند. اين معبد در كه در 600 كيلومتري شمال شرق بانكوك و در مسير معابد معروف كامبوج واقع شده، با وجود آنكه از بطريهاي بازيافتي ساخته شده است اما نحوه چيدمان آن كار ثمره يك اقدام بي برنامه و اتفاقي نيست. بسياري از بطريها به ويژه از نوع چانگ آن، طراحي صنعتي ندارند بلكه خانگي هستند. درپوشهاي فلزي بطريها نيز براي خلق تصاوير مذهبي در معبد بكار رفته اند. |
||
بورتون چهل سال پس از سفر بورخارت موفق به زيارت مكه شده و توانسته است با موفقيت و بدون آن كه شناخته شود تمامي مناسك حج را بجا آورد (كاري كه در برخي موارد بورخارت موفق به انجام آن نشده بود) و علت اين توفيق را مي توان در قدرت بر مخفي كاري او دانست; زيرا او پيش از مسافرت، زبان هاي عربي، فارسي و تركي را آموخت و از چگونگي مناسك و احكام ديني اسلام آگاهي يافت و ماه ها پيش از اقدام به سفر مكه آمادگي هاي لازم را براي توفيق در اين سفر تهيه ديد; براي نمونه، خود را در حالي كه سي و سه سال داشت ختنه نمود و رنگ هاي گوناگون را براي رنگ آميزي پوست و موي خود تجربه كرد و نيز چگونگي پوشيدن كفش نعال و يا حمل نيزه را به خوبي آموخت.
بورتون يكي از كارمندان شركت هند شرقي معروف بود. وي پس از سال ها خدمت در بخش هاي گوناگون اين شركت، مرخصي طولاني گرفت و آنگاه به دريافت كمك مالي از انجمن جغرافياي پادشاهي انگليس براي مسافرت به جزيرة العرب و حجاز نايل گرديد و پس از تهيه مقدمات سفر، عاقبت در سوم ماه جولاي سال 1853م. با نام مستعار «ميرزا عبدالله» از اهالي بوشهر، از انگليس عازم اسكندريه شد.
ستيون ديردون نويسنده كتاب «سواركار عرب» مي نويسد: بورتون پيش از آغاز سفرش اطلاع يافت كه شخص انگليسي به نام «والين» [Wallin] در سال 1845م. به مكه رفته و مراسم حج را با حجاج انجام داده است، ليكن از ترس جانش، بويژه آن كه مسلمانان پس از آن كه دو تن يهودي را شناخته و اعدام نموده بودند، از نوشتن ديده ها و شنيده هايش خودداري نموده بود، از اين رو بورتون به او نامه اي نوشت تا از تجربياتش در اين سفر استفاده نمايد، ليكن نامه اش هنگامي به مقصد رسيد كه مدتي از مرگ والين مي گذشت، به ناچار سفرنامه بورخارت را مورد مطالعه و بررسي دقيق قرار داد و خود را طبق اطلاعات آن سفرنامه، آماده سفر به مكه نمود.
بورتون پس از آن كه چندين بار هويت و مليت خود را در مصر تغيير داد، عاقبت از راه ينبع خود را به مدينه منوره رسانيد و به عنوان يكي از حجاج افغاني در آنجا مستقر گرديد. او پس از آن كه مدتي به گشت و گذار و بررسي اماكن مقدسه و بقاع در مدينه پرداخت، به همراه كاروان شامي،در روز 31 جون 1853م. عازم مكه گرديد و پس از 8 روز مسافرت سخت كاروان با 7000 حاجي، به امّ القري وارد شد.
بورتون از نخستين مشاهدات خود در مكه مي گويد: او هرگز آن زيبايي و تناسبي كه در ابنيه و عمارت ها و آثار يونان و ايتاليا است و يا آن عظمت بربر گونه اي كه در بناهاي هند متجلي است در ساختمان مكه نديده است، ليكن منظره مكه برايش جالب توجه و غريب آمده، از اين رو مي گويد:
«من به اين حقيقت اعتراف مي كنم كه از ميان تمام آن مردمي كه به پرده هاي كعبه آويزان شده و مي گريند و يا سينه خود را بر روي حجرالاسود قرار داده و مي فشارند، شخصي به اندازه من ـ كه يكي از حجاج شمال اروپا بودم ـ داراي احساسات شديد و عواطف لبريز نبود و تصور مي كردم تمام آنچه كه شعراي عرب در اساطير خود آورده اند، از حقيقت و راستي برخوردار است، و اين نسيمي كه مي وزد و پرده هاي كعبه را به حركت درمي آورد، نسيم بال ملائك است، نه نسيم روح بخش صبحگاهي. ليكن بايد اين حقيقت را بازگو كنم كه عواطف و احساسات شوريده حجاج از عمق ايمان آنان نشأت مي گرفت، در حالي كه احساسات من ناشي از غرور و شوق پيروزي بود.»
سرريچارد بورتون به تفصيل به توصيف سفر خود به مكه و مدينه پرداخت و سفرنامه خود را در دو جلد تدوين نمود و سفرنامه او تقريباً عين سفرنامه بورخارت است، با اين تفاوت كه توضيحات و تعليقات او گونه اي ديگر است، از اين رو به تكرار آن نخواهيم پرداخت و تنها مشاهدات بورتون در داخل كعبه را مي آوريم; زيرا توضيحات بورخارت در اين زمينه كوتاه و فشرده است.
در داخل كعبه
بورتون مي گويد: «... جمعيت فراواني گرداگرد كعبه ايستاده بودند و من هرگز ميلي به ايستادن در آفتاب سوزان ماه ايلول با سري برهنه و پايي بي موزه نداشتم، ليكن در اين ميان صدايي برخاست كه راه را براي حاجي كه قصد ورود به داخل كعبه را دارد باز كنيد و در اين هنگام حجاج به كناري رفته و دو مرد قوي هيكل كه در پايين درب كعبه ايستاده بودند به سوي من آمده و مرا با بازوهاي قدرتمند خود به سوي درب كعبه بلند كردند و مرد سوّمي از داخل درگاه كعبه مرا به سوي خود كشيد و بدين گونه خود را در دروازه كعبه يافتم. در اين هنگام تعدادي از خادمان كعبه كه همگي از خانواده هاي مكي با چهره هايي به رنگ سبزه تند بودند، به من خوش آمد گفتند، در بين اين خادمان، جواني سبزه با هيئتي ساده، از قبيله بني شيبه بود، افراد اين خانواده توليت و كليدداري كعبه را به عهده دارند و در سالي كه من در مكه بودم رئيس اين قبيله شيخ احمد نام داشت. آن جوان سبزه كليد نقره اي در كعبه را در دست داشت. لحظاتي بعد، بر روي صندلي كوتاهي نشسته و از هويت و مليت من سؤالاتي نمود. پس از دريافت سؤالات مناسب، به محمد پسركي كه به همراه من بود دستور داد مرا به داخل ساختمان راهنمايي كند و دعاهاي مخصوص را برايم بخواند. و اين حقيقت را انكار نمي كنم كه هنگامي خود را در داخل اين چهارديواري بي پنجره يافتم و به ياد مردمان متعصب و شوريده اي كه در پاي دروازه كعبه ايستاده اند، خود را همانند موشي كه در داخل قفسي گرفتار شده تصور نمودم، ولي اين هراس مانع آن نگرديد كه در مدت زماني كه همراهم مشغول خواندن دعا بود به دقت به بررسي و بازرسي اطرافم نكنم، و توانستم با مدادي كه همراهم بود نقشه تقريبي كعبه را بر روي پيراهن سفيد احرامم ترسيم نمايم.
اما داخل كعبه; در حقيقت هيچ جايي را به سادگي اين عبادتگاه مشهور نديده ام. كف داخلي كعبه با قطعه هاي رنگارنگ مرمر كه رنگ سفيد بر آنها غلبه مي كرد، پوشيده شده بود، اما پوشش ديوارها تا آنجا كه قابل رؤيت بود، با همان مرمرهاي رنگارنگ بود. ليكن سنگ ها در قطعه هاي متفاوت و بي نظم چيده شده بودند و بر روي برخي از آنها نوشته هاي بلندي نقش بسته بود. قسمت هاي بالاي ديوار و بخشي از سقف ـ كه نگاه كردن به آن حمل بر بي احترامي است ـ با پوششي گرانقيمت به رنگ سرخ و مطلاّ پوشيده بود، و معمولاً اين پوشش را بر دور ماندن از دسترس حجاج تا 6 پا بالا مي كشيدند. سقف كعبه (بر روي) سه ستون قرار گرفته بود كه قطر هر كدام 20 اينچ بود، علاوه بر اين، سقف توسط تعدادي ستون هاي مايل كه بر روي دو ديوار شرقي و غربي تكيه داده شده حفاظت مي شد. سه ستون اصلي كعبه با پوششي از چوبِ ندّ كندكاري و تزيين شده بود. در ركن عراقي درب كوچكي قرار داشت به نام «باب التوبة» كه منتهي به راهرو تنگي مي شد و معمولا خادمان كعبه از آن، براي رفتن بر روي بام كعبه استفاده مي كردند. اما ركن حجرالاسود يا حجرالاسعد را صندوقي با قبه اي مسطح و مضلّع اشغال كرده است و معمولاً كليدهاي كعبه در داخل آن قرار داده مي شود. درب كعبه و اين صندوق از چوب ندّ ساخته شده اند. در داخل كعبه برجستگي هايي معدني به ارتفاع 9 پا از سطح زمين قرار دارد كه نوع معدن آن را نتوانستم تشخيص دهم و به آنها تعدادي چراغ آويزان مي گردد كه گفته مي شود چراغ ها از طلا هستند. با اين كه حجاج فراوان و يا خادمان زيادي در داخل كعبه نبودند، ليكن اين مكاني كه ديوارهاي آن فاقد پنجره مي باشد و درب هاي آن باريك و تنگ ساخته شده، فضاي شبيه به زندان ونيز را در خاطره زنده مي كند، هنگامي كه انسان در داخل كعبه است از بدن او قطرات درشت عرق سرازير مي گردد، و هنگامي كه تصور پر شدن اين مكان از حجاج متعصب را نمودم موي بر اندامم راست شد. مراسم عبادت در داخل كعبه عبارت بود از دو ركعت نماز و خواندن دعاهاي طولاني در هر يك از ركن شامي (در غرب) و ركن عراقي (شمال) و ركن يماني و بالاخره در مقابل ثلث جنوبي ديوار شرقي.»
در اينجا بورتون اشاره مي كند كه گفتار بورخارت كه «در برابر هر ركني از اركان چهارگانه 2 ركعت نماز خوانده مي شود» درست نيست، و حقيقت آن است كه او بدان اشاره نموده است.
بورتون مي گويد: پس از انجام اين مراسم به سوي دروازه كعبه رفتم در حالي كه هنوز مردم به يكديگر فشار وارد مي آوردند.
پوشش كعبه
هنگامي كه به مكه رسيديم، پوشش تازه اي از ديوار كعبه آويزان شده بود، ليكن پرده از بالا با تناب تا قسمتي از ديوار كعبه، كه از دسترس حاجيان دور بماند، بالا برده شده بود. پرده از پارچه سياه برّاقي بافته شده بود و نوشته هاي طلايي آن در قسمت بالا قرار گرفته بود و دور كعبه را فرا مي گرفت. تلألؤ نوشته هاي مطلاّ چشم ها را خيره مي كرد. بنا به روايت مشهور، نخستين كسي كه به كعبه پرده آويخت تُبّع حميري بوده است و اين سنت تا به امروز باقي است، و پيشتر سنت عرب ها بر اين بود كه پرده تازه را بر روي پرده قديم نصب مي كردند، ليكن بعدها بر اثر سنگيني پرده ها و احتمال فروريختن كعبه اين سنت منسوخ گرديد. هزينه بافت اين پرده در زمان قصي از مردم جمع آوري مي شد تا آن كه ابوربيعه المغيرة بن عبدالله به ثروت هنگفتي دست يافت و چندين سال تمام هزينه پرده را پرداخت و از اين رو به لقب «العادل» شهرت يافت. اما پيامبر ـ ص ـ ترجيح مي داد پرده كعبه از پارچه نازك يمني بافته شود و هزينه آن را از بيت المال مسلمين مي پرداخت و در زمان خلافت عمر، او ترجيح داد كه پرده از كتان مصري ساخته شود و همه ساله پرده اي نو را دستور مي داد و پرده قديمي را در قطعات كوچكي ميان حاجيان تقسيم مي نمود. در دوران خلافت عثمان پرده كعبه هر سال در دو نوبت تعويض مي شد; يك بار در زمستان با پارچه اي حاشيه دار و يك نوبت در تابستان با پارچه كتاني. اما در عهد معاويه، او نخست پرده اي از كتان و حرير مي آويخت، ليكن بعدها پرده هاي اهدايي وي بافته شده از پارچه هاي يماني راه راه گرديد و به شيبة بن عثمان دستور داد همه ساله پيش از آويختن پرده نو پرده قديمي را پايين آورده و ديوار كعبه را با عطر خلوق خوشبو نمايد، و شيبه اقدام به توزيع قطعات پرده قديمي ميان حجاج مي نمود، و عبدالله بن عباس نيز بر كار او اعتراضي ننمود.
در قرن نهم ميلادي مأمون خليفه عباسي سالي سه بار پرده كعبه را تعويض مي نمود، نخستين بار كعبه را در روز دهم محرم الحرام با پارچه حرير كه زمينه آن قرمز رنگ بود و در بار دوم در روز اول شوال كعبه را با پارچه حرير سفيد رنگ مي پوشاند. و هنگامي كه به خليفه عباسي، المتوكل، گزارش داده شد كه پرده كعبه بر اثر دست ماليدن حاجيان فرسوده مي گردد، نخست دستور داد كه كعبه را در يك زمان با دو پرده بلند، كه تا زمين مي رسيد، بپوشانند و بعدها دستور داد هر دو ماه يكبار پرده تعويض گردد. اين اهميت عباسيان به كعبه دليلي است بر تسلّط آنان بر حجاز و توجه به مسائل آن، موضوعي كه مدت ها ميان بغداد و مصر و يمن دست به دست مي گشت.
در دوران ادريسي (قرن دوازهم ميلادي) پرده كعبه را عباسيان از حرير سياه بافته و از بغداد ارسال مي داشتند، ليكن در دوران ابن جبير پرده به رنگ سبز با نخ هاي طلا بوده است.
در قرن سيزدهم ميلادي پادشاه مصر سلطان قلاوون عهده دار ارسال پرده كعبه گرديد. وي براي تأمين هزينه پرده دو دهكده به نام هاي بيسوس و سندبوس را كه عايدات فراواني داشته وقف نمود. عايدات اين دو دهكده كه در مصر قرار داشتند براي تأمين مخارج دو پرده; نخست پرده اي سياه براي پوشش خارجي كعبه و ديگري قرمز براي پوشش داخل كعبه به مصرف مي رسيد. افزون بر اين، پرده هاي نيز براي پوشش قبر پيامبر ـ ص ـ در مدينه منوره بافته و ارسال مي شد. هنگامي كه عثمانيان بر حجاز و سرزمين هاي مقدس مستولي شدند، سلطان سليم رنگ سياه را براي پرده كعبه انتخاب نمود و پس از وي فرزندش سلطان سليمان (در قرن شانزدهم) موقوفات فراواني را براي اين كار معين نمود، و از اين پس پرده كعبه، هرگاه كه خليفه جديدي به حكومت مي رسيد، تعويض مي شد. اما وهّابيان آنگاه كه بر مكه مستولي شدند، نخستين بار كعبه را با پارچه اي قرمز رنگ، كه از جنس عباهاي عربي بافته شده در احساء بود، پوشاندند.
بورتون در پايان سخنش در اين باره مي گويد: پرده كعبه در زمان او (يعني سال 1853م.) در كارگاه بافت پارچه هاي پنبه اي در مصر كه به نام «خرنقش» مشهور بود در محله باب الشعريه قاهره بافته مي شد، اين پرده معمولا از 8 قطعه تشكيل شده است كه دو قطعه آن براي هر يك از ديوارهاي كعبه است و محل اتصال هر دو قطعه با كمربندي مطلاّ پوشيده مي شد و آنگاه زير پرده را با آستري سفيد مي پوشاندند و اين پرده به وسيله تناب هاي پارچه اي بر كعبه آويزان مي گرديد. و گفته مي شود كه هنگام بافت اين پرده، تمامي آيات قرآن بر روي آن نوشته مي شده است، ليكن در دوره اي كه بورتون شاهد آن بوده تنها آيه شريفه «إنّ اول بيت وُضع للناس للذي ببكة مباركاً و هديً للعالمين» و 7 سوره از سوره هاي قرآن، يعني سوره كهف، مريم، آل عمران، توبه، تبارك، طه، با خط «طومار» كه از درشت ترين خطوط شرقي است، نوشته مي شده; بگونه اي كه از دور قابل خواندن بوده است. اما كمربند طلايي كه گرداگرد پرده را فرا گرفته به عرض دوپا و در ارتفاع ثلث بالاي پرده قرار دارد: اين كمربند از چهار قطعه به هم دوخته تشكيل شده است. بر روي قطعه اول و دوم، آيات و اسماء جلاله خداوندي و بر روي قطعه سوم و چهارم لقب و نام پادشاه حاكم نقش بسته است، تمام اين نوشته ها و نوشته هاي پرده كعبه با نخ هايي از طلا كه از حرير قرمز است بافته شده. هنگامي كه بافت اين پرده در كارگاه خرنقش قاهره به پايان مي رسد، طي مراسمي به مسجد سيدنا الحسين ـ ع ـ در قاهره منتقل شده و در آنجا آستر زيرين آن هم دوخته مي شود و سپس آماده براي حمل به سوي مكه مي گردد.
شهر مكه
در سفرنامه بورتون گزارش هاي جالب توجه و ارزشمندي درباره زندگي شهري مكه آمده كه در آن به توصيف شهر مكه و ساكنين آن پرداخته است. بورتون مي گويد: مكه برغم قدمت كعبه و مسجدالحرام، كه تاريخچه ساختمان آن به اعماق تاريخ پيوند دارد، از ساختمان جديدي برخوردار است، اين شهر در حوالي سال هاي 450 ميلادي توسط قصي و افراد قبيله قريش ساخته شد، در حدود 30 تا 45 هزار نفر سكنه دارد ولي گنجايش اسكان سه برابر اين جمعيت را داراست. خانه هاي آن از آجر و سنگ گرانيت و سنگ هاي لاشه كوه هاي شهر ساخته شده است. دورنماي مكه شبيه به دشتي پرپيچ و خم و موج دار در ميان تپه و كوهپايه ها است، طول شهر از معبده در شمال تا كوه اجياد در جنوب 5/2 مايل است، و عرض شهر از كوه ابوقبيس در مشرق (كه در كوهپايه غربي آن عمده خانه هاي شهر ساخته شده است) تا كوه هندي در مغرب است و در ميانه و مركز اين خط كعبه قرار گرفته است.
بورتون هنگام توصيف وضعيت مردمان مكه مي گويد: بسياري از مسلماناني كه او سخن آنان را شنيده است، معتقدند كه آينده اسلام و مسلمانان مواجه با مشكلات و مصيبت هاي بسياري است (و با توجه به اين تفكر است كه بورتون به مسيحيان توصيه مي كند كه از اين وضعيت براي نشر مذهب مسيحيت ميان مسلمانان بهترين استفاده را مي توانند بنمايند و از راه تبليغ مي توانند در جوانان مسلمان و نسل هاي آينده نفوذ نمايند) و آنگاه بورتون به اين نتيجه گيري مي رسد كه هر آگاه به وضعيت جهان، اين موضوع را درك خواهد نمود كه انگلستان در آينده مجبور به سيطره و تسلط بر مركز اسلام و منبع او خواهد گرديد، و اين تسلط از راه نيروي نظامي و در اختيار گرفتن اين قبله مقدس انجام مي پذيرد. بورتون آنگاه به سفرنامه بورخارت و گفته هاي او درباره انتشار فروش مشروبات الكلي در مكه اشاره دارد و مي گويد: بطور مطلق او چنين موضوعي را نديده است، علاوه بر اين برخي از افسران ارناؤوط به او گفته اند كه آنان در قاچاق نمودن بعضي از بطري هاي مشروب از جده به مكه با مشكلات فراواني روبرو گرديده اند. و آنگاه مي گويد: احتمالاً آنچه را كه بورخارت گفته به علت وضعيت غير طبيعي شهر مكه بوده كه در آن هنگام تحت سلطه و سيطره محمدعلي پاشا بوده است.
از حوادث جالب توجهي كه بورتون نقل مي كند قضيه شخصي است كه طواف دادن او را به عهده داشته است.
ورتون مي گويد: اين شخص به او اصرار ورزيد كه او به نيابت از طرف پدر و مادرش به انجام حج بپردازد و آنقدر بر اين موضوع اصرار ورزيد كه بورتون مجبور به پذيرفتن شد و آنگاه آن مطوف به نيابت از پدر بورتون كه نام او را يوسف بن احمد و مادرش كه نام او را فاطمه دختر يوسف قرار داده بود، حج انجام داد و اجرت مقرره براي اين كار را هم دريافت نمود!
بورتون از قبرستان مكه كه او آن را قبرستان مقدس (جنة المعلي) ناميده ديدار كرده و درباره مشاهدات خود چنين مي گويد: در اين قبرستان جايگاهي كه بر آن جنازه عبدالله بن زبير به دستور حجاج بن يوسف ثقفي به دار آويخته شد را ديدم. او همچنين قبر عبدالرحمن بن ابي بكر را ديده است كه مي گويد نزد شيعيان و سنيان مورد احترام بوده است. و نيز قبر خديجه كبري را ديده كه روي آن از پارچه اي سبز رنگ پوشيده شده بوده. افزون بر اينها، او قبر مادر پيامبر ـ ص ـ آمنه را ديده است كه به تازگي بازسازي آن پس از تخريب وهابيان تمام شده بوده است. بورتون آنگاه به تشريح ديدارش از ديگر اماكن مكه كه پيشتر بورخارت به توصيف آنها پرداخته بود مي پردازد و مي گويد:
طبق منابعي كه او آنها را ديده، در مكه دوازده محل معروف كه زيارتگاه است وجود دارد ولي او تنها نامي از اين اماكن را شنيده است و از محل دقيق آنها اطلاعي در دست نمي باشد نظير المختبا (=مخفي گاه)، خانه الخيزران كه پيامبر ـ ص ـ در آغاز پيامبري در آنجا نماز مي گزارد، زادگاه عمر، خانه ابوبكر، زادگاه جعفر طيار در نزديكي گورستان الشبيكه، المدّعي، دارالهجره، مسجدالرايه كه پيامبر ـ ص ـ پرچم خود را پس از تسليم مكه به ارتش اسلام در آنجا قرار داد، مسجدالشجره، كه بورتون ادعا مي كند علت اين نام گذاري اين است كه در اين مسجد پيامبر ـ ص ـ درختي را به حركت وادار نمود، مسجد جعرانه، كه در اين مسجد پيامبر لباس احرام به تن كرد و تا كنون مورد احترام و تقديس ايرانيان است، مسجد ابراهيم، مسجد ابوقبيس، مسجد ذي طوي.
بورتون در پايان سفرنامه خود به ميهماني شامي كه يكي از اهالي مكه به نام علي بن ياسين الزمزمي از او كرده، ياد مي كند و مي گويد: در اين ميهماني خوراكي هاي گوناگوني نظير برنج (البلاد)، باميه، ماكاروني، برياني، قارچ، دلمه، كباب، سالاد، نان مخصوص، و دسرهاي همچون شيربرنج، راحة الحلقوم، كنافه (نوعي شيريني) را در سفره ديده است، و برخي از اين خوراكي ها را با قاشق چوبي ميل كرده است. او به اين نكته اشاره دارد كه عرب ها از روش فرانسويان در خوردن خوراكي ها ناآگاهند و زمان طولاني را در سر سفره نمي گذرانند.
بورتون ضمن اشاره به خوراكي ها مي گويد: مكه مقدار زيادي مواد غذايي و سبزيجات مورد نياز ساكنين خود را از شهر طائف و دشت وادي فاطمه تأمين مي كند و اين مواد در موسم حج به 100 بار شتر مي رسد، علاوه بر اين سبزيجات، ميوه هاي ديگري نظير هندوانه، خرما، ليمو، انگور، خيار و جز اينها نيز به مكه آورده مي شود.
بورتون پس از اين مدت، از مكه به جده رفته و حقيقت و هويت خود را براي كنسول انگليس (مستركول) فاش مي نمايد، وي ضمن قدرداني از اين كنسول و رفتار او مي گويد: برغم اين كه اين كنسول خدمات فراواني به كشورش نموده است ليكن به مسؤولين انگليس توصيه مي كند كه مناسب است علاوه بر كنسولي در جدّه، نماينده اي نيز در مكه قرار دهد و ناظر به جريانات آنجا شود تا اين كه اين مادر شهرهاي اسلامي تحت سيطره نيروهاي انگليس درآيد.
درباره اهميت جدّه، بورتون مي گويد: براي درك اهميت اين بندرگاه كافي است گفته شود در سال تنها 25 تا 30 كشتي تجارتي از هند به اين بندر وارد مي شود كه مال التجاره اي برابر با 25 ميليون روپيه به همراه دارند
|
اگر روزي گذرتان به پيونگ يانگ افتاد حتماً کمي قبل از ساعت 6 صبح از خواب بيدار شويد؛ مثل اهالي اين کشور. البته صبح زود از خواب بيدار شدن در همه جاي دنيا عادت مردم است اما اهالي پيونگ يانگ داستان ديگري دارند؛ آنها هر روز صبح بايد در خيابان رژه بروند. آن گزارشگر محترم درست گفته بود که اينجا يک پادگان بزرگ است. اصولاً مردم کره شمالي 2 دسته هستند؛ اول کساني که عضو ارتشند که عده آنها زياد است و دوم کساني که لباس عادي به تن دارند اما به نوعي شبه نظامي محسوب مي شوند. به همين خاطر صبح زود همه در يک صبحگاه مشترک بزرگ رژه مي روند و خيابان ها را زير پايشان مي لرزانند. جالب است که صف طولاني رژه به حرکت خود ادامه مي دهد و هر کسي که به محل کار خود مي رسد از دسته جدا مي شود. صف رژه آن قدر مي رود که آخرين نفرها به محل کارشنان برسند و رژه تمام شود. پيونگ يانگ احتمالاً تنها جايي است که چراغ قرمز کسي را کلافه نمي کند چون اصلاً هيچ چراغ راهنمايي در اين شهر وجود ندارد. سر هر چهار راه پليس با لباس سفيد اتو کرده ايستاده و خودروهاي اندک در حال تردد را راهنمايي مي کند؛ بنابراين تصور ديدن يک تصادف هم در حد غير ممکن است. اگر قرار بر تصادف باشد قاعدتاً بايد آدم ها تصادف کنند! در پيونگ يانگ فقط ژنرال ها اتومبيل دارند و مردم عادي پياده روي را با تمام وجود پذيرفته اند، حتي استفاده از دوچرخه هم براي همه مجاز نيست؛ بنابراين کفش، مهم ترين وسيله نقليه عمومي است! شهروندان کره شمالي از اين شهر به آن شهر هم خيلي کم مي روند چون براي سفر بين شهري نياز به مجوز است. اين کار هم آن قدر دنگ و فنگ دارد که همه ترجيح مي دهند در همان شهر خودشان بمانند و جايي نروند. درکره شمالي چيزي به نام واحد پول ملي وجود ندارد، وقتي معامله اي در کار نباشد پولي هم در کار نيست. اينجا همه چيز پاياپاي است. ارزاق عمومي که سهميه اي است و غير از آن هم چيز خاصي براي خريد و فروش نيست. لبته در کره شمالي واحد پول -يورو-هم به شکل عجيبي در گردش است. شايد باور نکنيد اما کارمندان و کارگران درپيونگ يانگ ماهانه حدود 4 يورو حقوق مي گيرند؛ يعني چيزي در حد 4800تومان خودمان! البته درآمد فوتباليست ها خيلي بهتراست. چون آنها حدود 7 تا8يوروپول در مي آورند که حدود 2 برابر مردم عادي است! حساب کن که يک ماه قرار است دنبال توپ بدوي و کلا 10 هزار تومان بگيري. حالا فوتباليست هاي کره با اين همه پول چه کار مي کنند، بماند. |
|
در قلمرو کوهستانی لاداخ راهی زیگزاکی قدیمی وجود دارد که به منظرهای ناهموار منتهی میشود. خانوادههای عشایر به آرامی از این منطقه جغرافیای شگفتانگیز میگذرند و به منطقهای با فرهنگ کاملاً تبتی وارد میشوند. هر ساله، این شیفتگان برای دیدن خدایان درونی و روح بودایی تبتی با ماسکهایی روشن و رقص به گومپا یا صومعه وارد میشوند. زمان: اوایل تا اواسط ژانویه |
چشمه عشاق یا همان Fontana di Trevi چشمه معروفی است در قلب شهر رم(Rome) که کمتر توریستی است که از آن دیدن نکرده باشد.
چشمه عشاق یا همان Fontana di Trevi چشمه معروفی است در قلب شهر رم(Rome) که کمتر توریستی است که از آن دیدن نکرده باشد. معماری برجسته این بنا اثر یک آرشیتکت ایتالیایی به نام Salvi است که در سال ۱۷۳۵صورت گرفته است. براساس یک باور قدیمی، انداختن سکه در چشمه عشاق به معنای برآورده شدن آرزوهای شماست. انداختن یک سکه در این چشمه به معنای این است که به شهر رم دوباره بازمی گردید.البته عده ای بر این باورند که انداختن دوسکه دیگر به معنای ازدواج زودهنگام است و انداختن سه سکه به معنای طلاق است! طریقه انداختن سکه ها از پشت سر(مطابق عکس بالا) به صورتی است که باید سکه ها را با دست راست از روی شانه چپ خودتان به داخل چشمه پرتاب کنید. بطور متوسط روزانه حدود ۳۰۰۰ یورو به داخل این چشمه سکه روانه می شود که در شب همان روز جمع آوری شده و صرف امور خیریه می شود.در مقابل این چشمه معروف ایتالیایی هم رستورانهای ایتالیایی منتظر شما هستند تا یک پاستای واقعی را در رستورانهای آنها تجربه کنید.
سلام.دوستان راهنمای گردشگری ،می توانید اخبار جشن روز جهانی راهنمایان گردشگری امسال را در این وبلاگ پیگیری نمایید.
سلام به خوزستان