چندی پیش در نوشته هایم از اسطوره ها برایتان گفتم.دوست دارم هر جند وقت یکباراز اسطوره ای در جهان، خیلی کوتاه در سایتم بنویسم.شاید کمتر کسی باشد که از شاهنامه فردوسی چیزی نشنیده باشد،حداقل همه ما رستم را در سیستان بیاد داریم.اما در حال حاضر نه از رستم می نویسم و نه از شاهنامه.جریره اولین اسطوره من در این سایت می باشد:
جریره در اساطیر ایران ،بانوی رنج کشیده تاریخ:
همانگونه که در شاهنامه آمده است جریره دختر پیران ویسه در سرزمین توران به همسری سیاوش برگزیده می شود و پس از مدتی از وی صاحب فرزندی میشود به نام فرود.بعد از این سیاوش فرنگیس دختر افراسیاب را نیز به زنی میگیرد ،سعایت حاسدان باعث می شود سر سیاوش به مظلومی در توان زمین در جلوی چشمان جریره بریده شود .اما این پایان رنج کشیدن های جریره نیست ،پس از چندی،تقدیر،توس و سپاهیانش را رو در روی فرود قرار می دهد و فرود در جلوی چشمان مادر توسط سپاهیان توس کشته می شود و غمی دیگر بر غم های دل جریره افکنده و افزوده می شود که در نهایت جگر گاه خویش را بر سر جنازه پسر می درد.
عنوان کتاب:راهی به جهان راز ،اساطیر ایران و...
درود بر دوستان گرامی. بار دیگر 29 اکتبر برابر با 7 ابان فرا رسید. روزی که تمام جهان به پاس فرمانهای انسان دوستانه ابر مردی به نام کوروش بزرگ سر تعظیم فرود اورده و به گرامیداشت ان میپردازند. اری، 7 ابان روز بزرگداشت کوروش بزرگ و منشور حقوق بشر اوست، روزی که در تقویم تمام کشورها وجود دارد بجز در تقویم سرزمین خود کوروش.
درود بر ایران وایرانی.
درود
این چند روز را تنها و تنها با درسها و پژوهش های مختلف سپری می کنم.3 کتاب مختلف با موضوعات مختلف می خوانم،اسطوره ها،سفرنامه دروویل و کتابی در ارتباط با شهرم رامسر.3 پروژه دانشگاهی دارم و 2 مقاله برای2 همایش.روزهایم خیلی خیلی زیبا می گذرد،استادم در دوره کارشناسی برایم تماس می گیرد ،ازدواجم را تبریک می گوید،نصیحت های استادانه اش را دوست دارم،برایم موفقیت و خوشبختی آرزو می کند،او چهره ای فراموش نشدنی برایم می باشد.شاید سفری برویم....
بدرود.
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی ، پرواز را
————————————————�� �————————————-
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
————————————————�� �————————————-
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
————————————————�� �————————————-
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
————————————————�� �————————————-
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
————————————————�� �————————————-
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در خاک بود، از پرواز بسیار می دانست
جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ....
دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند : شیشه
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می کند.
اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری،
تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری
سلام.دوستان راهنمای گردشگری ،می توانید اخبار جشن روز جهانی راهنمایان گردشگری امسال را در این وبلاگ پیگیری نمایید.
سلام به خوزستان