اینجا آسمان ابریستاینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم... اینجا پاییز شده ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن. کلمات کليدي : ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 3 فروردين ماه ، 1389 توسط admin
مرتبط با موضوع : کتاب گردشگری و توسعه/بخش 2 [يكشنبه، 16 بهمن ماه ، 1390] کتاب جدید...گردشگری و توسعه/بخش 1 [پنجشنبه، 13 بهمن ماه ، 1390] غذا،چیزی فراتر از خوردن... [دوشنبه، 3 بهمن ماه ، 1390] نتایج تحقیق:دانشجویان مدیریت جهانگردی [جمعه، 9 دي ماه ، 1390] یک رقابت فرهنگی میان سربازان فرهنگی.... [شنبه، 3 دي ماه ، 1390] مروری بر آرزوهای ویکتور هوگو برای شما [دوشنبه، 24 اسفند ماه ، 1388] من آمدم........... [دوشنبه، 24 اسفند ماه ، 1388] مرا اندکی دوست بدار اما طولانی [يكشنبه، 22 آذر ماه ، 1388] yalda [دوشنبه، 2 آذر ماه ، 1388] نگاه [شنبه، 2 آبان ماه ، 1388]برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید . |
امتیاز دهی به مطلب
تعداد آراء: 0 انتخاب ها
|