خوش آمديد!
22:29 جمعه 30 ارديبهشت ماه ، 1391
نظرات و پیام های شما.......
ارشيو پيغام کوتاه   

 
دوستان من

علیرضا عالم نژاد:کافه تهرون

شهریار:سفرنویس

پرویز شجاعی پارسا:ایران سرزمین من

اشکان بروج:سفرکده;کارشناس ارشد گردشگری و راهنمای گردشگری

موزه های تهران

ژاله ابراهیمی:راهنمای گردشگری ،توضیح:نوشته ها و سفر هایش را خیلی دوست دارم.

شیرین مستغاثی :(وبلاگ تخصصی موزه داری) ، توضیح:کارشناسی موزه ها را در وبلاگ او جستجو میکنم.

سعید ایوبی(راهنمای گردشگری استان آذربایجان غربی) ،توضیح:دوستی از شمال غرب ایران.

مرکز اطلاعات راه ها

مهران شهرستانی(راهنمای گردشگری خوزستان) ،توضیح:دوستی از جنوب ایران.

فیدیلیو

وحید نظری(راهنمای گردشگری تهران)،توضیح:دوستی که دوستش دارم.

بهاره حاجیها:سیری در دنیای پر رمز و راز گردشگری ،توضیح:دختری فعال در صنعت گردشگری این کشور.

میکاییل نظری(با هم به پیش)،مدرس گردشگری ،توضیح:خوشا دانشجویانی که علم گردشگری را از او یاد می گیرند.

دکتر مهدی سقایی(گردشگری) ،توضیح:استادی که باید در تک تک صحبت هایش چیزی را ربود.

جامعه بین المللی اکوتوریسم

گردشگری.همراه ما با سفرهای ما

محمد امین جعفری(مسافر شمالی)،توضیح:یکی از بهترین دوستانم،آینده ای روشن دارد.

بیابان های ایران

موزه رضا عباسی

باغ های ایرانی

علم گردشگری:توضیح:دوستانی از جنس گردشگری علمی.

دختر کوروش(نازیلا محمد پور)

علی اصغر رضی کاظمی(رامسر -عکس):توضیح::این جوان افتخاری برای رامسر است.

بسیار سفر باید...

سایت هتلداری ایران

سایت سفر و گردشگری ایران

نسیم طبیعت ایران

بیا تا برویم(سمیرا منفرد)

آرش نور آقایی:پژوهشگر و راهنمای گردشگری، توضیح:واقعا از آرش نمیتوانم بنویسم،فقط بگویم:نوشته هایش را بخوانید.

راهنمایان گردشگری

انجمن بین المللی سفر

دکتر محمد رضا اورمزدی:مدرس گردشگری و هتلداری ،توضیح:استاد دوره کارشناسی ام و کسی که خیلی چیز ها را از او دزدیده ام(آموختم).

اصفهان

محوطه تاریخی بیستون

روستای ماسوله

سایت جامع گردشگری

ایران سرزمین من

یاداشت های یک دختر عاشق جهانگردی(سپیده)

سفر ایرانی(محمد رضا عباس پور)

ایران را بگردیم(محمد گایینی)

کمیته ملی طبیعت گردی

سفرنامه دور دنیا با دوچرخه

پاتوق علمی گردشگری

آینده توریسم ما

گروه جهانگردی یزد

جهانگردان ::::دل نوشته های یک جهانگرد:::: دل نوشته های من

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

فردا به همراه گروهی به قلعه رودخان خواهیم رفت،حدود یکسال می شود که به آنجا نرفتم،دلم برای دژها و باروهای رودخان تنگ شده است،فردا برای مسافرانم از قلعه رودخان خواهم گفت،مسافران تور فردا،از شهر های مختلفی هستند و این کلی برایم ارزش دارد.سفرنامه اش را در وبلاگ سفرنامه خواهم نوشت.به امید دیدار...

چهارشنبه، 23 فروردين ماه ، 1391
بازديد:41 بار
شهر های توریستی ما در ایام نوروز:

 

می خواهم نگاهی واقع بینانه به مقوله توریسم در ایام نوروز در شهرهای توریستی داشته باشم.شهر رامسر را با توجه به شناختی که به آن دارم و آنچه را که دیدم،می توانم اینگونه ترسیم نمایم:این نوشته ها را می توانم بگویم روزانه نوشته ام و اکنون فرصت آن را داشتم که برایتان بنویسم.برخی از جملات ناقص است و در فرصتی دیگر تکمیل خواهم کرد.

15 اسفند 90:

_ تمامی اهالی رامسر خصوصا آنهایی که با گردشگران در ارتباط هستند به جنب و جوش می افتند.

_ فضای شهر توسط دست اندرکاران کم کم متفاوت می شود،مردم این تفاوت را حس می کنند و می گویند ای کاش... .

_ فضای شهر،روستا و جاده ها پر از بنرهایی می شود که یا به مسافر خوشامد می گوید و یا به او تذکر می دهند.

_ اهالی شهر،آنهایی که خانه های خود را اجاره می دهند،کم کم به فکر می افتند که 15 روز عید را در کدام انباری باید زندگی کنند.

_ هنوز چند روزی به آغاز سال نو مانده است که خیابان های شهر پر از کودکان و جوانان وبزرگسالانی می شود که به خیابان ها می آیند تا فریاد وبلا ،ویلا سر دهند.

_ چند جوانی را می بینم که با یونیفرم میراث فرهنگی کار اقامت مسافرین را انجام می دهند،اما تعدادشان در مقابل آنهایی که مسافر را به هر جایی می برند،بسیار اندک است.

_ احساس می کنم که مردم شهر با ورود مسافر جانی تازه می گیرند،اما بواقع نتیجه چیز دیگری است.

_ چادرهای پلیس،امداد و راهنمای توریستی بر پا می شود.

 

1 فروردین 91 تا 13 فروردین 91:

_ خیابان های  شهر پر ترافیک است.

_ آنهایی که کارشان با ماشین در ارتباط است بیکار می شوند.

_خانمی را می بینم ، خیلی ناراحت است،گویی چند دقیقه ای منتظر ماشینی بوده تا او را به مقصد برساند.

_ از این بدتر نمی شود،حبوبات،میوه جات و گوشت و در کل مواد غذایی دو برابر شده است.

_ مسافری را می بینم که دارد چادر مسافرتی خود را در گوشه ای از خیابان برپا می کند،زیر لب چیزی را  زمزمه می کند،می دانم که او چه می گوید،من می فهمم.خانه ای که ارزشش برای یک شب اقامت 20 تومان نیست،به او می خواهند 200000 تومان بدهند.

_ هر خانه ای،هر جایی برای خود قیمتی دارد،نمی دانم این قیمت ها بر چه اساس است.100،200،300 برای رامسر دیگر عادی شده است،صحبت 500000 تومان است.

_ مردی را می بینم که بعد از رفتن مسافر از خانه اش،بجای آتکه بدرقه اش کند،پشت سرش کلی حرف بد می زند،می گویم اگر او نبود،دست گدایی را پیش چه کسی دراز می کردی.

_ عده ای از مسافران را خوشحال می بینم،گویی از سفر خود راضی بوده اند.

_ مسافران زیادی را دیدم که از جواهرده می پرسیدند، گویی مسافران قدیمی جواهرده بوده اند،بنظرتان اگر جاده تخریب شده جواهرده را ببینند چه حسی پیدا می کنند، اگر اهالی جواهرده هدف از تخریب را توریستی تر کردن جاده بیان کنند،آیا آن مسافر سفر کرده،که به جای جای دنیا سفر کرده است به این برهان پوزخند نمی زند.

_ در گوشه ای از شهر میان جوانی رامسری و یک مسافر درگیری رخ می دهد،مردم شهر تا جایی که امکان داشت آن مسافر را کتک می زنند،تنها 1 کیلومتر آنطرف تر بنری نصب شده است که ورود مسافر را خوش آمد می گوید.

_ مسافری را می بینم که به لهجه شمالی توهین می کند و شروع به تمسخر کردن تعدادی رامسری می کند،با خود می گویم به این بی فرهنگی چه باید بگویم.

_ به بازار می روم،گویی در بازار تهران هستم،لهجه و زبان تغییر کرده است و لباس های مردان و زنان نیز همچنین.

_ هتل ها ، رستوران ها و تاسیسات گردشگری فعال شده اند و این بسیار خوب است.من از دیدنشان لذت می برم.

_ در شهر تابلوهای راهنما که هتل های شهر را معرفی می کند ،افزایش یافته است،شهر گردشگری باید اینگونه باشد.

_ خدمات جمع آوری زباله شهر، بسیار خوب است،باید به کارکنان شهرداری، تنها و تنها در این بخش تبریک بگویم.

_ با ماشینم از کنار نمایشگاه صنایع دستی عبور می کنم،رئیس اداره میراث را می بینم که به کودکان گردشگر عیدی می دهد،در درونم به او آفرین می گویم.

_کرایه های آژانس ،خیلی خیلی افزایش یافته است.این چه معنی می دهد.

_جاده جواهرده و خصوصا برخی نقاط مثل مسیر میدان جواهرده به آبشار وضع بسیا بدی دارد،در منطقه آبشار دو ایستگاه تفریحی وجود دارد،خیلی از این وضع ناراحت می شوم.

_ افراد تابلو بدست نیز برای خود راهنمای تور شده اند،مسافر را به هر کوچه پس کوچه ای می فرستند.

_ دو سه سالی می شود که کمپ راهنمای گردشگری در شهر زده می شود،وقتی دوستانم را بعنوان راهنما می بینم از ته دل به این صداقتشان آفرین می گویم.

ـجوانان زیادی در صنعت گردشگری مشغول به کار شده اند،این امر فصلی است.

_ تعدادی از چراغ های خیابان کازینو بازهم خاموش است،برای چندمین بار،دست اندرکار محترم این مردم ،میهمان شهرت هستند.

_ توالت باغ ایرانی وضع بسیار بدی دارد،کمی به فکر نظلفت آن باشید.

14 فروردین 91 به بعد....

اکنون شهر بسیار خلوت شده است،مردم شهر خسته هستند،آنها این چند مدت را بجای آنکه در سفر باشند تنها میزبانی کرده اند و من در این زمان احساس می کنم که در یک شهر مرده زندگی می کنم.

همین و تمام... 

محمد کاظم حلاجی ثانی  .

چهارشنبه، 16 فروردين ماه ، 1391
بازديد:108 بار

سال نو مبارک.............................................

سلام به همه دوستان خوبم و همچنین خوانندگان عزیز سایت.سال 1391 رو به همه شما عزیزان شادباش می گویم و برایتان سالی نیک و سبز آرزومندم.با توجه به نوع کاری که دارم فرصت هیچ سفری را در ایام نوروز نداشتم اما سعی کردم اینبار از دید یک میزبان به مسافران شهرم نگاه کنم .حرفهای زیادی برای گفتن دارم که در فرصت های دیگر خواهم نوشت.سال 1391 برایم با smsهای فراوانی از  شادباش عید از جانب دوستانم آغاز شد که تا همین 2 ساعت پیش یعنی در 15 فروردین ادامه داشت.امسال 194 پیامک تبریک از جانب دوستانم داشتم که برایم تک تک آنها افتخاری است.من به این دوستی ها افتخار میکنم.همین...

سه شنبه، 15 فروردين ماه ، 1391
بازديد:36 بار

اکنون که می نویسم چند روزی است که کتابی جدید با عنوان یک سال در میان ایرانیان را می خوانم، این کتاب در واقع سفرنامه آقای ادوارد براون است به ایران،او به تبریز،تهران،اصفهان، یزد و کرمان سفر کرده است و جای جای این نقاط را با چاپارها دیده است.من نمی خواهم از این کتاب و یا نویسنده آن حرف بزنم،بلکه می خواهم از عنوانی صحبت کنم که بسیاری از توریست هایی که به ایران می آیند برای ایران و مردمانش انتخاب می کنند و آن لقب میهمانوازی ایرانیان است.در فصل 12 این کتاب که اختصاص به سفرآقای براون از شیراز به یزد دارد،آقای ادوارد براون از این رسم ایرانیان اینگونه می نویسد:

(در مهرآباد پست خانه و تا جایی که من فهمیدم ،کاروان سرایی وجود ندارد،اما من از این موضوع ناراحت نبودم زیرا توانستم محل استراحت دلپذیری در باغ گل سرخ زیبایی نزدیک دروازه روستا بیابم.درست است که مجبور شدم در هوای آزاد بخوابم ،اما لذت زیادی بردم.درجه حرارت آنقدر از ده بید بیشتر بود که در عرض یک روز از هوای اوایل بهار به هوای وسط تابستان رسیدیم.در آلاچیق مانندی با دیوار های بلند گل ،فرشی برایم انداختند که برآن جای گرفتم و حاجی صفر هم کنار دیوار روبه روی من جای خود را درست کرد.چایی بزودی آماده شد،و هنگامی که مشغول صرف آن بودم باغبان دو دسته بزرگ گل سرخ برایم آورد .رسم قشنگی که در قسمت های شرقی تر ایران رواج دارد.)

 او حتی در هنگام خارج شدن از محل اقامت شبانه خود،میهمانوازی ایرانیان را اینگونه شرح می دهد:

(سه و نیم بعد از ظهر چهارپایان بارگیری شده و آماده حرکت بودند.حاجی صفر پنج قران به مالک باغ داد که راضی بنظر می رسید زیرا نزد من آمد و در حالی که پول را نشان می داد گفت:لازم نبود اینقدر بدهید.سپس هنگامی که می خواستیم راه بیفتیم ،دسته گل سرخ بزرگی به من داد و همراهمان تا بیرون روستا آمد و آنجا خداحافظی کرد).

ببینید تا کجا می توان این میهمانوازی را در میان قشر های مختلف جامعه آن زمان و در دور افتاده ترین نقاط این سرزمین مشاهده نمود.این نمونه یکی از هزاران نمونه ای است که بیانگر میهمانوازی ایرانیان است.یادم می آید که 2 سال قبل با زوجی جوان که از جمهوری چک بودند به دیدن روستای جواهرده رامسر رفتیم،برای آنها آنروز یکی از بیاد ماندنی ترین روزهای سفرشان بود،اهالی جواهرده با غذای محلی و نان بومی خود از آنها پذیرایی کردند بدون آنکه نظری داشته باشند،چون فرهنگ میهمانوازی در وجودشان نهفته بود. در سفرنامه آقای براون نقش گل سرخ و همراهی آن میزبان را می توان یکی از نمونه های میهمانوازی ایرانیان آن زمان دانست.این میهمانوازی برای توسعه توریسم فرهنگی در ایران یک پتانسیل است .ما اقوام مختلفی در ایران داریم،هر کدام از این اقوام فرهنگ و آداب خود را دارند،هر یک تشریفات خاص خود را دارند،هر یک نیز می توانند برای توریست ها جذاب باشند،باید نقاط قوت فرهنگی خود را دریابیم و تقویت نماییم و تاثیرات یک فنجان چای داغ ایرانی را برای خوشامد گویی به میهمان خود بررسی نماییم.میهمانوازی یک برند است برای گردشگری ایران.


چهارشنبه، 17 اسفند ماه ، 1390
بازديد:83 بار

در این نوشتار سعی می کنم در ارتباط با میزبان و نقشی که  این افراد می توانند در رستوران ها ایقا نمایند بنویسم.اطمینان دارم شما خواننده گرامی حداقل یکبار به رستورانی  و یا جایی رفته اید که با این افراد روبه رو شویدد،میزبانان یا به زبانی عام تر گارسن ها همیشه پل ارتباطی شما با مجموعه پذیرایی می باشند،حال این مجموعه هتل باشد یا یک رستوران و یا ....فرقی نمی کند ،مهم اینست که آنها درست عمل کنند و سعی کنند که مشتری را دوباره و چند باره به رستوران خود بکشانند..آنها نقش خیلی مهمی در انتخاب دوباره رستوران در نزد مشتری دارند،آنها هستند که با رفتار خود نشان می دهند که یک رستوران چه کیفیتی دارد.می خواهم بگویم یک گارسن در یک مجموعه یعنی ویترین آن،جایی که باید بهترین را به مشتری عرضه نمود.حال گارسن ها با توجه به این نقش سازنده خود دریک مجموعه پذیرایی چگونه باید کار کنند،چگونه باید پرورش یابند،چه اطلاعاتی باید داشته باشند،از چه کسی باید دستور بگیرند و هزاران سوال دیگر .... هر کدام از این سوالات برای خود تفسیری جدا دارند،چون گارسن برای یک رستوران یعنی همه چیز.شما به من می گویید پس غذا،مدیریت،ساختمان و منو جایگاهشان کجاست،جواب من اینست همه برای یکی،اوست که عرضه می کند،پس این نکته را نباید فراموش کنیم.

 براي هرچه بهتر اجرا شدن نقش سازندة گارسنها در زمينة فروشندگي خوراكها و غذاهاي هتل بايسته است كه مديران هتلها، مأموران خريد وكاركنان آشپزخانه به همراه يكديگر و به طور هماهنگ انجام وظيفه نمايند. در واقع هريك از اين افراد، اعضاي يك تيم واحد شمرده مي‏شوند كه هدف مشتركي را دنبال مي‏كنند. صداقت، صميميت و درستي در انجام كار، شرط نخست موفقيت آنها خواهد بود. ميهمانهايي كه به هتل مي‏آيند، ممكن است در زمينة شناخت و تشخيص غذا يا كيفيت آن تجربة چنداني نداشته باشند. جسم آنها احساس گرسنگي مي‏كند و در پي غذايي مطبوع و دلپذير است، روان آنها نيز خواستار رهايي جسم از تنگناي گرسنگي آن است و خود نيز تشنه آرامش وآسايشي مخصوص خويش و براي نيل به آن لحظه‏ شماري مي‏نمايد. غذاي لذيذ همراه با سرويس بسيار خوب و دل چسب و نحوة ارائه آن مي‏تواند اين هردو نياز را در مشتريان برآورده سازد و تحسين و تمجيد آنها را موجب گردد. اين همان نكته‏اي است كه از نظر روان شناسي داراي اهميت ويژه ای است و پيامدهاي مثبت و سازنده به بار خواهد آورد، مشتريان ديگري مراجعه خواهند كرد و سرمايه واقعي هتل، افزايش خواهد يافت.

گارسن بايد بر انواع خوراكيها و غذاهاي موجود در آشپزخانه آگاهي داشته باشد تا بتواند به خواسته‏هاي مشترياني كه با سليقه‏هاي متفاوت مراجعه كرده‏اند، پاسخ مثبت بدهد. ديده شده كه مشترياني سالاد معيني را سفارش داده‏اند ولي از آنجا كه نام آن در ليست غذا نوشته نشده و گارسن نيز از وجود آن بي‏اطلاع مانده به آساني خواستة مشتري را رد كرده است. در حالي كه همان سالاد يا مواد اوليه آن در آشپزخانه فراهم بوده و تهيه يا ارائه آن تنها چند دقيقه وقت مي‏برده است. چنين اشتباهاتی مي‏تواند موجب عدم رضايت مشتريان گردد و حال آن كه با اندكي دقت و حوصله ممكن است خشنودي آنها را به دست آورد و خوراكهاي موجود را نيز به موقع به فروش رسانيد.

حال با یکدیگر به بررسی این گروه مهم در نوار شمالی ایران می پردازیم و کیفیت کارشان را در رستوران های این منطقه بررسی می کنیم.

حتما می دانید که شمال ایران یکی از نقاط مهم ایران در جذب گردشگر است.این منطقه زیر ساخت های نسبتا مطلوبی برای جذب گردشگر دارد اما همیشه با یک جریانی بنام فصلی بودن تقاضا مواجه است.این امر سبب می شود که ساختار گردشگری نیز حالتی فصلی بخود بگیرد و صاحبان سرمایه را در این بخش با تهدید هایی چند جانبه مواجه سازد. شمال ایران سرشار از رستوران هایی است که حال با ستاره یا بی ستاره مشغول به فعالیت می باشند،نمی خواهم از ستاره ها حرف بزنم که خود افسانه های خاص خود را دارد، همه این رستوران ها در فصول شلوغ خود یعنی 6 ماهه نخست سال حدود 10 تا 30 نفری گارسن دارند،از این تعداد حدود 3 تا 8 نفر در کل ایام سال در همان رستوران مشغول به کار هستند.بنابراین تاثیر فصول را میتوان بر فعال بودن میزبانان یک رستوران  تصور نمود.معمولا رستوران ها هر ساله یک ماه قبل از شروع سال جدید سعی در جذب میزبانان دارند و با هزاران وعده و وعید آنها را از روز نخست سال و بدون هیچ آموزشی وارد حرفه ای می کنند که ابتدا باید آموزش دید و بعد تجربه نمود.میهمان یک رستوران و نیز محیط پذیرایی بسان یک آزمایشگاه نیست که یک میزبان تازه وارد بخواهد در آن همه چیز را یاد بگیرد،میزبانی که هنوز نمی داند در منوی یک رستوران چه غذاهایی وجود دارد و چگونه پخت می شود و یا هنوز نمی داند ارزش یک توریست و یا یک میهمان برای یک رستوران چقدر است  و یا میزبانی که قدرت بیان،پذیرشگری،اعتماد بنفس  و روانشناسی ندارد،چگونه می تواند در یک رستوران کار کند و برای محیط کاری خود مفید باشد.در این سال ها که در حرفه گردشگری و هتلداری فعالیت می کنم مدیران رستوران های متفاوتی را دیدم که همیشه از وضع بد کار خود می گویند،با خود فکر می کنم،مدیری که هنوز برای کارکنانش یک لباس یونیفرم تهیه ندیده است،با کارمندش بسان یک برده صحبت می کند یا اصلا میزبانی را نمی فهمد،چطور انتظار دارد که در این صنعت موفق باشد.

اما ،یک میزبان باید:

_ روانشناس باشد،باید بداند میهمانش چه روحیه ای دارد .

_ اجتماعی باشد،باید خوشرو بوده و ارتباطات اجتماعی خوبی داشته باشد.

_ آگاه باشد،بداند که در کجا کار می کند و مسئولیتش چیست.

_ تمیز باشد،او باید همیشه مرتب باشد.

_ پذیرشگر باشد،در همه حال بداند که حق با مشتری است و از مدیر خود دستور میگیرد.

_ انتظار نداشته باشد،نباید انتظار انعام داشته باشد،بداند که کاری که انجام می دهد وظیفه اش است.

_ تخصص و تجربه داشته باشد،علم کار داشته باشد چه علمی و چه عملی.

و ...

 

تا به امروز در کدام رستوران ها غذا خورده اید،کدام یک در خاطرتان مانده است،تجربه تلخ و شیرین خود را در یک رستوران بیاد بیاورید،میزبانان حتما در این خاطره شما نقش داشته اند.میزبان را باید خوب آموزش داد و سپس در ویترین رستوران قرار داد.

 

                                                        

www.ramsarshenasi.blogfa.com

 

 

جمعه، 12 اسفند ماه ، 1390
بازديد:64 بار
bicycle touring guide

سایتی مفید برای کسانی که تمایل به سفر با دوچرخه دارند.

www.bicycle-touring-guide.com

 

وبلاگ جشن راهنمایان گردشگری

سلام.دوستان راهنمای گردشگری ،می توانید اخبار جشن روز جهانی راهنمایان گردشگری را در این وبلاگ پیگیری نمایید.

سلام به خوزستان

www.itgd.blogfa.com